اسلام و حقوق بشر؛ گزارشي نشانهشناختي,داوود فيرحي(5)
و. پيامدها و نتايج
دو فرض نشانهشناختي را دوباره بايد تكرار كرد: اولاً، نظام معنايي قرآن، همانند هر نظام نشانهاي ديگر، نظامي گشوده است و بنابراين عليالاصول، دايرة معنايي آن بزرگتر از دايرة معنايي سنّت يا دستگاهها و دانش سنّتي مسلمانان است. نتيجة اين فرض نشانهشناختي آن است كه اگر نشانهاي چون حقوق بشر، قابليت طرح يا همزيستي با شبكة معنايي سنّت را نداشته باشد، اين امر لزوماً به معناي مغايرت و ناسازگاري آن با كل نظام معنايي قرآن، و به طور كلي, مباني اصلي اسلامي نميباشد.
فرض دوم آن است كه همنشيني نظامهاي معنايي متعدد در جهان، بهويژه در جهانِ جهانيشده، ارادي و انتخابي نيست؛ زيرا نشانهها به اعتبار اصل حياتمندي و حركت، تمايل به گسترش دارند و بهطور قهري، با نظامهاي معنايي موجود و زندة جهان همسايه ميشوند. در نتيجة همين همسايگي قهري است كه واژگان نظامهاي معنايي به درون يكديگر حركت ميكنند و رنگ و لعاب درونفرهنگي پيدا ميكنند. شايد بتوان اين فرآيند را با الهام از نمودار زير بيشتر توضيح داد:
نمودار فوق، شايد بتواند بخشي از تحولات نشانهشناختي در يكصد سال اخير جهان اسلام، بهويژه دربارة حقوق بشر، را بهتر نشان دهد. همنشيني قهري و تداخل نشانهها بين تمدن اسلام و غرب، نقاط تشابه و تضاد نشانههاي جديد و قديم را نهتنها بين دو فرهنگ اسلامي و غربي، بلكه حتي در درون فرهنگ اسلامي نيز تا حدودي برجسته نموده است . نتيجة اين امر ظهور غيريتسازيهاي جديد درونتمدني در نظام نشانههاي اسلامي است.
اگر مجموعه نظام معنايي اسلام را در نظر بگيريم، به روشني خواهيم ديد كه انسان مسلمان امروز، تحتتأثير حاكميت نشانهها، آگاهي مفيدي نسبت به تمدن غرب، از يك سوي، و دستگاههاي سنّت اسلامي، از سوي ديگر، يافته است و كوشش ميكند مرزهاي خود را با غرب و سنّت, متمايز نمايد. نقطة سفيد در درون بخش رنگشدة نظام معنايي اسلامي، بيانگر اين مطلب اساسي است كه در درون دستگاههاي سنّت، مفاهيمي نيز وجود دارند كه فيحدذاته معنايي متضاد با مجموعة دستگاه سنّت دارند، اما تحت فشار سنّت, معناي نسبياي پيدا كردهاند كه متلازم با سنّت است. نوگرايي اسلامي در شرايط جابهجايي نشانهها، كوشش ميكند اين مفاهيم ناسازه را از فشار سنّت رها كند و با معنايي ملازم و همسازه با نشانههاي حقوق بشر پر كند. مفاهيمي نظير بيعت، دموكراسي، شورا، آزادي ، مساوات و ... از اين گونه مفاهيم و نشانهها محسوب ميشوند.
بر عكس، نقطة رنگي در درون بخش سفيد نظام معنايي اسلامي، به وضوح, اين نكته را نشان ميدهد كه در درون تلاشهاي نوگرايي اسلامي، همواره بخشي از مفاهيم سنّتي با پتانسيل معنايي ويژه حضور دارند و همين وضعيت موجب انحناها و مشكلات نشانهشناختي مهم در تفسيرهاي نوگرايانه از اسلام نيز شده است. درست به همين دليل است كه مسلمانان، در مواجهه با مفهوم حقوق بشر، با نوعي اضطراب و شك و يقينهاي متوالي دست به گريباناند. با به خاطر سپردن اين مطلب، ميتوان توصيف كركگارد (Kierkegaard) از اضطراب را تعبيري ديگر از «امكان آزادي» دانست. از اين ديـدگاه، «اضطـراب، به عنـوان پديدهاي عام، ناشي از توانايـي ــ و در حقيقت، ضرورت ــ انديشيدن به آينده است؛ انديشيدن و پيشبيني امكانات قابلتصور نسبت به عمل كنوني. ولي به تعبيري ژرفتر، اضطراب (يا احتمال فرارسيدن آن) از همان’ ايمان‘ به موجوديت مستقل اشخاص و اشيا سرچشمه ميگيرد كه امنيت وجودي متضمن آن است».[33]
هنگامي كه كركگارد اضطراب را به عنوان «مبارزه هستي در برابر ناهستي» به تحليل ميكشد، در واقع، به همين موضوع اشاره ميكند: براي فرد انساني، «بودن» يعنيآگاهي داشتن از هستي. براي انسان مسلمان امروز نيز وجود عبارت است از نوع «بودنـ درـ جهان». انسان مسلمان نيز در مبارزة هستي در برابر ناهستي، در تلاش دائمي است؛ نه براي «پذيرفتن» واقعيت جهان امروز، بلكه براي ايجاد نقاط مرجع هستي در درون عقايد و نصوص اسلامي، در جريان «ادامة» وقفهناپذير امور روزمره. انسان مسلمان نيز، همانند همة موجودات انساني ديگر، از آن حيث كه انسان است، با «انجام دادن» امور زندگي روزمره ــ كه حقوق بشر نيز يكي از آنهاست ــ به پرسش خود دربارة «چيستي هستي» پاسخ ميدهد. اما پاسخ، كه به اعتبار ماهيت جديد زندگي، پاسخي متفاوت از دستگاه معنايي سنّتي است، در درون فرهنگ اسلامي واكنشهاي متقابل (interaction) ايجاد كرده است. اكنون ظهور نوعي بيماري تمدني را شاهديم كه در اثر آن، فرهنگ اسلامي توليداتي بر ضد خود ايجاد ميكند؛ توليدات متقابل از مفاهيم و سيگنالهاي سنّتي ضد نوگرايي و نوگرايانة ضد مدرن كه هستي تمدن اسلامي را به چالش كشيده است. اين پديده اكنون در كشورهاي اسلامي در حال رخ دادن است. در اين وضعيت، نشانه هاي قديم و جديد در كنار يكديگر قرار دارند و پتانسيل معنايي خود را عليه يكديگر آزاد و رها ميكنند. پرسشي كه در مقالة ديگري بايد دنبال كرد اين است كه سرانجام اين كشاكش دوجانبه نشانهشناختي به كجا ختم خواهد شد؟ آيا انسجام و يكدستي لازم نشانهها دوباره در جهان اسلام ظاهر خواهد شد؟ در صورت مثبت بودن پاسخها، نظم آينده جهان اسلام، چگونه، با چه هزينهاي و بر مدار كدام واژگان و محورهاي اساسي بازتنظيم خواهد شد؟ طرح و توضيح اين مباحث را بايد به فرصت ديگري وانهاد.
يادداشتها و منابع
1. گلن جانسون، اعلاميه جهاني حقوق بشر و تاريخچة آن، ترجمة محمد جعفر پوينده, تهران،
نشر ني، 1377، ص 87..
2. همان، ص 69.
3. همان، ص 64؛ به نقل از:
General Assembly, Summary Records, p. 874.
Third Committee, Summary Records, pp. 755-756.
4. ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعي؛ متن و در زمينة متن، ترجمه مرتضي كلانتري, تهران،
آگاه، 1379, ص 56.
5. همان، ص 81 .
6. گلن جانسون، پيشين، ص 63.
7. Michael Akehurst, A Modern Introduction to International Law, London, 1987, pp. 13-15.
[8]. John Rawls, The Law of Peoples, London, Harvard University Press, 2000, p. 23.
[9]. Ibid. , P. 24.
[10].Third Committee, Summary Records, op.cit, p. 370.
11. گلن جانسون، پيشين، صص 74-75.
12. محمد الطالبي، اﻣ] الوسط؛ الاسلام و تحديات المعاصر\، تونس، سراس للنشر, 1996، صص 117-118.
13. همان، ص 8.
14. توشيهيكو ايزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمة احمد آرام، تهران،
دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373، صص 51-53.
15. همان، ص 53.
16. همان، ص 54.
17. همان، ص 66.
18. همان، ص 51.
19. فردريش نيچه، ارادة قدرت، ترجمة محمد جعفر شريف، تهران،
جام، 1377، ص 141.
20. به عنوان مثال، نگاه كنيد به تفاوت ديدگاههاي اقتدارگرايانه فارابي و ابنسينا با قوانين اساسي جديد در كشورهاي اسلامي:
ـ ابونصرفارابي، آراء اهل المدﻳﻨه الفاﺿله، تحقيق علي ابوملجم، بيروت،
دارالهلال، 1995، ص 117.
ـ ابنسينا، رساﻟه السياسه، صص 2 و 3.
21. اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي، تهران،
فرزانه، صص 6 و 7.
22. حسين مهرپور، حقوق بشر در اسناد بين المللي و مواضع جمهوري اسلامي ايران، تهران،
اطلاعات، 1374،
صص 399-397.
23. اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي، پيشين ، ص 11.
24. حسين مهرپور، پيشين، ص 403.
25. اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي، پيشين، ص 10.
26. حسين مهرپور، پيشين، ص 399.
27. اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي، پيشين، ص 14.
28. حسين مهرپور، پيشين، ص 403.
29. گلن جانسون، پيشين، ص 87.
30. حسين مهرپور، پيشين، ص 139.
31. همان، صص 156-155.
32. همان، صص 36-44.
33. آنتوني گيدنز، تجدد و تشخص؛ جامعه و هويت شخصي در عصر جديد، ترجمه ناصر موفقيان، تهران،
نشر ني، 1378، ص75.