علل وعوامل رشد قوم گرايي و سياسي شدن تحركات قومي و ارتقاء آن تا سطح
بحران ملي درايران معاصر را نمي توان بدون توجه به نقش دو عامل نخبگان
سياسي قومي و ملي ازيك سو و شرايط بين المللي و نقش قدرتهاي بزرگ ازسوي
ديگر به خوبي درك كرد. گسترش احساسات ناسيوناليستي به طورعام و
ناسيوناليسم قومي به طور خاص نتيجه و تاثير رقابت نخبگان محلي و ملي با
همديگر درحوزه قومي و ملي و راهبردهاي استراتژيك وژئو استراتژيك قدرتهاي
رقيب اروپايي درقرن نوزدهم ورقابت نظام سرمايه داري و كمونيسم دردوران جنگ
سرد بوده است. اين رقابتها از وقوع انقلاب اسلامي شدت ويژه اي پيدا مي
كند و مناطق قوم نشين ايران تبديل به كانون رقابتها و منازعات و تسويه
حسابهاي جريانهاي مختلف سياسي و كشورهاي حامي آنها با همديگر و در كل عليه
نظام مي شود . احزاب و جريانهاي گوناگوني با تكيه بر مطالبات قوميو
مذهبي به صورت سريالي وبا مديريت وحمايت بيروني، حركت عليه جمهوري اسلامي
ايران را آغاز مي كنند. كه در اين مقاله تلاش برآن است كه به اجمال گوشه
هايي از رويكرد بين المللي به مقوله قوميت درايران با محوريت راهبردهاي
جديد آمريكا و رژيم صهيونيستي درارتباط با مساله قوميت ها بررسي شود .