مطالعات قوم شناسی در علوم اجتماعی پیشینه بسیار طولانی داشته و از موضوعات کلاسیک به شمار می آیند. این مطالعات البته بیشتر یادآور نوعی قوم شناسی سنتی هستند که گاه همسویی و همگرایی زیادی با جریان استعمار داشته است و سعی در شناسایی زندگی بومی و «کشف» نکات عجیب و متفاوت زندگی آنها داشت و پرداختن افراطی به این مساله بوده که همین امر باعث به وجود آمدن نوعی  ذهنیت کلیشه ای از انسان شناسی به عنوان رشته ای که صرفا به بررسی جوامع بدوی می پردازد، شده است. ولی با تشکیل دولت های ملی قومیت مفهوم تازه ای به خود می گیرد و سبب ایجاد تعارضات و کشمکش درون دولت های ملی می شود. " وقتی یک قوم کوچک در قالب یک دولت ملی به رسمیت شناخته می شود سایر اقوام نیز احساس می کنند که چنین فرایندی نیز برای آنها ممکن است. در نتیجه گرایش به جدایی و استقلال قومی در آنها تقویت می شود".(فکوهی درضمایم برتون1380: 230)
از طرف دیگر پدیده پراکندگی مهاجران(Diaspora) که به صورت گسترده ای در چند قرن اخیر افزایش یافته( درون سرزمینی و برون سرزمینی)باعث همزیستی اجباری اقوام (بافرهنگ ها و ذهنیت های مختلف)با یکدیگر شده،که خود نوعی از تنش و تعارض بالقوه را فراهم می کند.
به طور کلی در مفهوم قومیت یک نوع نگرش منفی وجود دارد  (که ملیت چنین بار معنایی ندارد). این نگرش منفی نسبت به واژه قوم در اروپا نیز وجود دارد. " پرسش سخت در واقع آن بود که چه نامی باید بر جماعت هایی که قرن ها در یک سرزمین زندگی کرده اند، زبان و فرهنگی از آن خود دارند اما اکنون به تعلق یک دولت خاص درآمده اند،گذاشت؟"(برتون،1380،29) که امروزه معمولا برای حل این معضل از اصطلاح تبار استفاده می شود.مجاری تبار، یونانی تبار.
اما در رابطه با موضوع اصلی بحث یعنی تجانس قومی و داشتن همانندی پژوهشگر با موضوع مورد پژوهش این سوال اصلی مطرح می شود که به طور کلی شباهت ها و تفاوت ها چه تاثیری در روند عمومی پژوهش دارند؟ و آیا  تجانس بین  پژوهشگر و موضوع مورد پژوهش ، قابلیت های تحقیق را افزایش می دهد؟
برای جواب دادن به این سوال باید به این مساله توجه داشته باشیم که اصولا هدف از یک تحقیق چیست؟
شاید جواب دادن به این سوال بدیهی به نظر بیاید که هدف از یک تحقیق اصولا شناخت است .اما اینکه چطور  بهتر می شود طرف مقابل را شناخت خود مساله ای جدا است.
رویکرد متعارف و کلاسیک شناخت، رویکرد پوزیتویستی به موضوع است که هدف از یک پژوهش اجتماعی را  تنها شناخت می داند. شناخت دیگری به مثابه یک شی و دیدگاه دورکیمی که مساله سوژه وابژه و سلطه(domination)  مطرح می شود.در این گفتمان گروههای قوی تر سعی در حذف گروههای ضعیف تر یا همسان سازی می کنند که رویکرد غالب در مطالعه قومیت نیز با دیدگاه پوزیتویستی بوده است.اینکه چه کسی روی چه کسی مطالعه می کند؟ تمدنهای پیشرفته روی مردمان ابتدایی، مردان بر زنان، سفید پوستان بر سیاه پوستان، قوم و فرهنگ غالب بر اقوام و خرده فرهنگ های دیگر... و این مساله یک اصل بدیهی و جهانشمول در انسان شناسی بوده است.این گونه کلاسیک از شناخت یعنی یک نوع نگاه از بالا به پایین،اصولا در جهت اهداف استعماری و با هدف تخریب دیگری واز خلال آن ساختن خود و باز تعریف خود با استفاده از تخریب شکل زیست و فرهنگ دیگری بوده است.و از همین نکته است که مساله قومیت (که هر چند در ظاهر امر مساله ای صرفا فرهنگی است)به شدت باگفتمانهای سیاسی و حتی علمی پیوند می خورد.همانطور که اشاره شد این رابطه سلطه در همه حوزه ها و در همه سطوح وجود داشته است.شناخت ایرانیان از خودشان بر اساس تعریفی است که مستشرقان غربی ارایه کرده اند (سلطه در عرصه جهانی)و به موازات آن قومیت های داخل ایران نیز به شدت تحت نفوذ و سیطره گروه غالب هستند که این مساله با ابداع مفهوم ملت سازی و هویت ملی (در زمان رضا شاه)پر رنگ تر و مناقشه برانگیز تر شده است و یکی از دلایل منفی بودن مفهوم قومیت و بدبینی نسبت به مطالعات قومی نیز از همین مساله نشات گرفته است.این نگرش و ضعف در مطالعات قومی مختص ایران نیست وحتی مطالعه قومیت در کشورهای غربی و آمریکا نیز از سطح نسبتا نازلی برخوردار است."بزرگترین ضعف جامعه شناسی آمریکا را باید در آن دانست که قومیت را تنها به شکلی راکد و در مراحل نهایی و فرسایش و آمیزش و اضمحلال و نابودی آن درک می کند زیرا قومیت را تنها درگتوهای شیکاگو و برونکس و یا در حفاظت گاههای سرخپوستان می جوید.یعنی در قومیت صرفا جنبه های مضحک را می بیند و یا جنبه های تراژیک یک فولکلور مرده را و یا به همبستگی میان دسته های بزهکار شهری توجه می کند"(همان 173)
اما امروزه این سیستم سلطه با مقاومتهایی روبرو شده و کشمکشهایی را در سطوح ملی و بین المللی بوجود آورده و باعث توجه بیشتر به مساله قومیت،احیای زبانها و گویشهای قومی و...شده است که کنشگران عکس العمل و مقاومت در برابر این سیستم سلطه را در سطح زبانی و توجه به امر زبان که رابطه کاملا متقابل و تنگاتنگی با مساله قومیت دارد،نشان می دهند.
به این ترتیب با ضعف رویکرد پوزیتویستی در تبیین پدیده های اجتماعی و فرهنگی و مقاومت بر علیه سیستم سلطه رویکردهای دیگری نیز وارد عرصه شدند که به نظر می رسد بیشتر مورد قبول واستفاده انسان شناسان قرار گرفته است.رویکرد هایی نظیر بازتابندگی(reflexivity)تفسیری،پرسپکتیو،نسبی گرایی ،تاویل گرایی.و تز تجانس قومی را نیز می توان با استفاده از این رویکردهای نظری  تبیین کرد.
روش باز تابندگی که بیشتر بوردیو مدافع آن است در برابر پنداره روش شناسی دورکیمیReification))قرار می گیرد.باز تابندگی به باور بوردیو از این مساله منتج می شود که پژوهشگر در میدان تحقیق نا گزیر از تمام مباحثی است که او درباره ساختمان ذهنی،تمایز، میدان ومنش مطرح کرده است که همه این مسایل به گونه ای در تحقیق پژوهشگر باز تاب دارد.
باز تابندگی اشاره به این موضوع دارد که چطور می توان بهتر طرف مقابل را شناخت ؟واصولا شناختن کسی به چه معنا است؟ اینها سوالاتی هستند که در مساله تجانس هم مطرح می شوند. به طور کلی در مساله شناخت، داشتن تجربه مشترک وهمانند مطرح است."ما دیگران را زمانی نمی شناسیم که خود آنها شویم بلکه صرفا زمانی می شناسیم که قادر به ترجمان تجربه ها یا اعمال آنان به زبانی باشیم که این تجربه ها و کرده ها را قابل فهم سازد"(فی،1382،42)
این توضیح از مساله شناخت ما را به روش مشاهده مشارکتی و رهیافت امیک رهنمون می کند رهیافتی که به قول استور توانت معیارهای اعتماد پذیری و جامعیت روش های انسان شناسی را بالا می برد.تلاش برای همانند بودن و شبیه شدن با جامعه مورد مطالعه هر چند همیشه کار ساز نیست ولی می تواند تا حد زیادی در فهم فرهنگ ها میسر باشد.شاید خالی از لطف نباشد که مثالی از برایان فی بازگو بکنیم."جان هاوارد گریفین در کتاب سیاه چون من می گوید که چگونه صورتش را سیاه کرد ودر هیات مردی سیاه پوست در اواخر دهه 1950 در جنوب آمریکا دست به گشت و گذار زد.سفیدها با او چنان رفتار می کردند که گویی سیاه پوست است و مصرانه از او می خواستند که از فشاریهای مخصوص سیاهان آب بخورد،عقب اتوبوس بنشیند و به نشانه تمکین محض چشمش را پایین بیندازد و..."(همان 29).در حقیقت انسان شناسان با این روش سعی می کنند  نوعی تجربه شبیه  بودن با مردم مورد مطالعه را کسب کند واینکه مثلا سیاه بودن به چه معناست و با این روش سعی در تحلیل و تجربه فراگردهای شناختی مردم مورد مطالعه دارند.
از سویی دیکر بازتابندگی نه تنها نوع کلاسیک شناخت را زیر سوال می برد بلکه نوع دیگری از شناخت را مطرح می کند و آن برقراری یک نوع رابطه انسانی با موضوع است یک رابطه گفتگویی(dialogical)  که در آن انسانهای مورد مطالعه نه یک ابژه و شی بلکه موجودیت های انسانی هستند که واقعیت های زندگی روزمره شان را باز تولید و تفسیر می کنند.
از طرف دیگر یکی از پیامد های روش شناسی تجانس قومی رسیدن به این فهم است که محقق تا حدی می تواند در توضیح پدیده های انسانی خود به درک درستی از رفتارها برسد و یک نوع رابطه دیلکتیکی و انسانی را جایگزین دو گانه انگاریهای"خود"و"دیگری"بکند.
 
تجانس و همانندی با قوم مورد پژوهش سبب بوجود آمدن حس همدلی و ایجاد نوعی عقلانیت باوری در تبیین رفتار و اعمال قوم و گروه مورد مطالعه می شود.در کل یافتن پایه های عقلانی در تبیین و توضیح رفتارهایی که به ظاهر عجیب و غریب می آیند،مستلزم همانند بودن و یا شبیه بودن پژوهشگر با کنشگران مورد مطالعه و یا حداقل داشتن یک نوع نگرش امیک به گروه یا قوم مورد نظر است که در اینجا مساله با سطح زبانی قضیه پیوند می خورد که مهمترین راه ارتباط با قوم مورد مطالعه است.(این مساله در مقاله اصلی بسط داده خواهد شد).
اما از طرف دیگر هم همانند بودن پژوهشگر با گروه مورد مطالعه و انجام پژوهشهایی که به اصطلاح در فرهنگ خودی انجام می گیرد می تواند این خطر را داشته باشد که چون پژوهشگر کاملا در ساختار و فرهنگ خودی هضم شده، بسیاری از مفاهیم و رفتارهای کنشگران بدیهی و مسلم فرض می شوند و محقق باید تلاش بکند تا به زیر ساختارهای ذهنی و فرهنگی آنها نفوذ بکند تا از پیش فرض هایی که بدیهی به نظر می رسند ،پرده بردارد و مشکل روش شناسی این مساله در این موضوع نهفته است که پژوهشگری که فرهنگ خودی را مطالعه می کند  در عین حال که دارای تجارب مشترکی با قوم مورد نظر است باید تلاش بکند تا برای پرده برداشتن از پیش فرضها وبدیهیات، حدی از فاصله را نیز حفظ بکند.توجه به این مساله اساسی یعنی ایجاد فاصله با کنشگران و از طرف دیگر احساس همدلی با آنها، محقق را با نوعی از تناقض درگیر می کند که مستلزم اتخاذ یک رویکرد روش شناختی است که جای تامل بسیار دارد. 

منابع
برتون،رولان(1380)، قوم شناسی سیاسی، ناصر فکوهی، تهران، نشر نی
فی،برایان(1382)، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو


http://www.fakouhi.com/node/1049