رویکرد بینااذهانی سازهانگاری به اخلاق
| سازهانگاران بر خلاف واقعگرایان و نوواقعگرایان که میگویند آنارشی یک منطق دارد، معتقدند آنارشی در نظام بینالملل چیزی است که دولتها از آن میفهمند. به عبارت دیگر آنارشی از دید سازهگرایان، منطق خاص خود را ندارد و معلول عمل و رویه هایی است که ساختار خاصی از هویتها و منافع را میآفرینند و نه ساختاری دیگر را. | |
تعامل میان دولتهاست که هویت آنها را مشخص میکند و دوست و دشمن برای آنها تعیین میکند و آنها را به خودیاری (self help) میکشاند یا نمیکشاند و بسته به این هویت خود و دیگری است که آنارشی معنای خود را مییابد.[1] نکته دیگری که در زمینه فرهنگ حاکم بر نظام بینالملل و رابطه آن با
آنارشی مورد توجه سازهانگاری هست، محدود نساختن مفهوم هنجارها و قواعد
نظام یا جامعه بینالملل به قواعد و هنجارهای "خوب" است، یعنی آنچه باعث
خشونت در نظام میشود. برخی از سازهانگاران بر نقش قواعد و هنجارها در برساختن حیات سیاسی
بینالمللی توجه میکنند. هنجارها و اصول اخلاقی، بازیها(بازیهای زبانی)
را شکل میدهند و هم معانی بیناذهنی را ایجاد میکنند که به بازیگران
امکان و اجازه تعامل با یکدیگر را میدهد. قواعد و اصول اخلاقی، راهنمای
عملاند و ابزاری هستند که به اشخاص اجازه میدهند، اهداف خود را پیگیری
کرده و معنای مشترک داشته باشند تا بتوانند با یکدیگر تعامل و ارتباط
داشته باشند و دعاوی را به نقد بکشند و کنشها و رفتارشان را توجیه کنند.
لذا این مسأله مطرح است که چگونه تعارضات اجتماعی از طریق ظهور دیدگاهی
اخلاقی در درون چارچوبی از کنش ارتباطی، مستعد راهحلهای غیر خشونت آمیز و
تحت هدایت قواعد میشوند و از این طریق راه برای همکاری گشوده میشود. همانگونه که مشاهده میشود به نظر سازه انگاران، هویتها و هنجارهای اجتماعی میتوانند با روابط نهادینه شکل بگیرند و تغییر پیدا کنند. آنچه اشخاص میخواهند، وابسته به این است که با که تعامل دارند، تا چه حد به آن گروهها وابستهاند، از فرایند چه میآموزند، و چگونه اولویتها و دعاوی شناخت خود را نسبت به دیگران مشروعیت میبخشند.[3] بنابراین یکی از عرصههایی که در تغییر هویت کنشگران نقش دارد، نهادها و سازمانهای بینالمللیاند. از چشم انداز سازهانگاری، نهادها و سازمانهای بینالمللی، تجسم معانی مشترک علی و تجویزی اند و آنچه منطق مشروع برای رفتار در چهارچوب آنها تلقی میشود باید بر اساس این معانی تفسیر و توجیه شود. بنابراین، برای فهم رفتار دولتها تحلیلگر باید هم به آنچه توصیه میشود و هم چگونگی تفسیر آن از سوی کنشگر و دیگران توجه کند. از این منظر، نهادهای بینالمللی عرصههاییاند که هنجارها در درون آنها به کار گرفته میشوند، تفسیر میگردند، و دچار تحول میشوند. از سوی دیگر، نهادها ناشرین هنجارها هستند و کنشگران را جامعه پذیر می کنند و فرهنگ سازمانی به بخشی از مجموعه ارزشی آنها تبدیل میشود. در نتیجه، تغییر در نظام بینالملل میتواند از طریق این نهادها صورت گیرد.[4] یادداشتها http://www.ghatreh.com/news/2934753.html |