جنبش بنیادگرای دیوبندی،نوشته کمال کابلی
این جنبش در سال 1851 در شهر کوچک دیوبند در استان اوتارپرادش هندوستان پایه گذاری شد . هدف آن جلوگیری از گرایش های غیر دینی بود که با سلطهء استعمار در شبه قاره رواج یافته بود . موسسهء دارالعلوم که در شهر دیوبند قرار دارد، پس از دانشگاه الازهر قاهره بزرگترین مدرسهء جهان اسلام است . مبانی جنبش دیوبندی عبارت است از پاکسازی اسلام از عناصر « ناپاک » . آیین جهاد به عنوان یگانه راه مبارزه با کفر و شرک ، به ویژه در مبازره با مذهب شیعه و اولیای مقدس که در منطقه رواج دارد . آیین دیوبندی در تمام این نکات با وهابی گری مشترک است . درست مثل بنیادگرایان عربستان، دیوبندی ها نیز وظیفهء خود را تبلیغ اسلام می دانند . آنها از زمان گشایش دانشگاه شان تا امروز بیش از چهل هزار مدرسهء مذهبی درهند ، پاکستان ، آسیای میانه و همچنین افغانستان تاسیس کرده اند . تا کنون بیش از شصت هزار طلبه در دارالعلوم آموزش دیده اند که سپس عقاید سخت و خشک خود را به میان صد ها هزار دانش آموز برده اند . امروزه چه در دارالعلوم و چه در سایر مکتب های بیشمار مستقر در پاکستان با یک تصویر روبرو می شویم : طلاب در فضای بسته زندگی سختگیرانه ای می گذرانند . ورود روزنامه و تلویزیون به این مدارس ممنوع است . به جای همه چیز شب و روز مشغول آموزش فقه و شرعیات هستند،به زبان عربی . جنبش دیوبندی که به مثابهء یک حرکت ضد استعماری در برابر سلطهء غیر اسلامی انگلستان پا گرفته بود ، در دوران جدایی پاکستان از هندوستان به سال 1947 رنگ رادیکال تری به خود گرفت . و امروز تبلیغات خود را با شعار جهاد همراه ساخته است . فارغ التحصیلان از دانشگاه دارالعلوم وظیفه دارند که تعلیمات خود را نه تنها در هند و پاکستان ، که قلمرو اصلی نفوذ آنهاست ، بلکه در سراسر جهان گسترش دهند .
هواداران دیوبندی از نظر سیاسی در سازمان « جمعیت العلمای اسلام » که از مهمترین احزاب پاکستان است ، متشکل شده اند . این حزب در سال 1945 یعنی درست پیش از تشکیل دولت مستقل پاکستان از دل « جمعیت العلمای هندوستان » بیرون آمد . پس از قدرت گیری ضیاءالحق ، مهمترین رقیب سیاسی این حزب ، « جمعیت اسلامی » بود که به دستگاه امنیتی رژیم نزدیک بود . پس از در گرفتن جنگ در افغانستان ضیاءالحق که آرزوی رهبری جهان اسلام را در سر می پخت ، سیاست مذهبی شدیدی در پیش گرفت . « جمعیت علمای اسلام » که از نظر سیاسی توان رویارویی با « جمعیت اسلامی » را در خود نمی دید ، سعی خود را بر آن گذاشت که با تاسیس شبکه ای از مدارس مذهبی نفوذ اجتماعی خود را گسترش دهد . در سال 1972 در پاکستان 900 مدرسهء مذهبی وجود داشت ، که حدود 350 تای آنها توسط جنبش دیوبندی اداره می شد . اما این رقم پس از سال 1979 به هزاران مدرسه رسید که بیشتر آنها زیر نفوذ دیوبندی ها قرار داشتند . بسیاری از مجاهدان و رهبران بعدی طالبان ، از جمله شخص ملا عمر ، در این مدارس پاکستان آموزش دیده اند . با قدرت گیری آنها مدارس قرآنی در پاکستان باز هم بیشتر شدند و تعداد شان به نزدیک 25000 رسید .
هزینه سنگین این دم و دستگاه را عربستان سعودی تامین می کند . حکومت وهابی از زمان جنگ افغانستان گروه های پاکستانی را زیر حمایت گرفته و مخارج سنگین آنها را می پردازد . علاوه بر این عربستان با اعزام طلاب دینی زمینهء آمیزش هرچه بیشتر آموزه های وهابی و دیوبندی را فراهم می کند . در جریان جنگ تعداد روزافزونی از جهادگران عرب در پاکستان آموزش دیدند . گفته می شود که حدود صد هزار رزمندهء عرب از راه پاکستان به جبهه های افغانستان رفته اند . بیشتر آنها از صافی مدارس اسلامی گذشته اند .
از زمان ماجرای یازدهم سپتمبر 2001 مدرسه « دارالعلوم حقانی » که در جنوب پیشاور قرار دارد ، توجه افکار عمومی را جلب نموده است . بسیاری از مسوءلان و سران رژیم طالبان در این موسسه آموزش دیده اند . روزنامه نگاری مینویسد : من در اواخر سال 1996 در پاکستان بودم و ازین فرصت برای دیدار از مدرسه حقانی استفاده کردم . ازینکه خودم را روزنامه نگار مسلمان معرفی کرده بودم ، اجازه دادند وارد شوم و از محوطهء وسیع مدرسه دیدن کنم . در این آموزشگاه شبانه روزی تا همین اواخر پیوسته بیش از سه هزار محصل آموزش می دیدند . تنها با اعانات هنگفت عربستان است که کشور فقیری مانند پاکستان می تواند دها هزار از این قبیل موسسات را اداره کند . محصلان که از هشت تا هژده سال سن داشتند ، از رفاه برخوردار نبودند . همانطور که انتظار داشتم زندگی آنها محقر و فقیرانه بود . روی زمین لخت نشسته بودند ، پشت رحل هایی که روی آنها چیز می نوشتند یا قرآن می خواندند . محصلان جوان تر بیشتر از هر چیز درس قرآن می گرفتند . انضباط شدیدی در مدرسه حاکم بود : پسر بچه های نو جوان چنان خمود و دلمرده بودند که اگر از ملای سختگیر شان کتک می خوردند ، صدای شان بر نمی آمد . نیروی طالبان چند ماه قبل پایتخت افغانستان را تصرف کرده بودند . در پاکستان شاهد بودم که کادر های آیندهء طالبان در چه نظامی تربیت می شوند . شاگرد های بزرگتر به جبهه های افغانستان اعزام شده بودند . از آنجا که در این مکتب خانه تنها زبان پشتو رواج داشت ، مترجمی با خود برده بودم که سخنان راهنمای عمامه بر سر را برایم ترجمه می کرد : « جهاد وظیفهء شماست . گمراهان و کافران باید در سراسر جهان نابود شوند » این محصلان پشتون از کودکی در معرض شستشوی مغزی قرار گرفته بودند . راستی شگفت انگیز است که مربیان با شلاق در کلهء بچه های تندرست فرو کرده بودند که تنها مقصد زندگی آنها شهادت است .
در پیشاور مترجم مرا با چند تن از شهیدان آینده که از مکتب « دارالعلوم حقانی » فارغ التحصیل شده بودند آشنا نمود . آنها چنان راحت از شرکت در جنگ داخلی افغانستان صحبت میکردند که نشان میداد از دولت پاکستان هیچ بیم وواهمه ندارند . با جوان بیست ساله ای به نام عبدالرحمان آشنا شدم . والدین روستایی او به خاطر فقر و محرومیت او را به مکتب قرآن فرستاده بودند . و او با هیچ چیز دیگری آشنا نشده بود . با نگاهی اندیشناک می گفت : « نمی دانم اگر اینجا نمی آمدم چه بلایی سرم می آمد . در مکتب سرپناه و خوراک داشتم و توانستم چیزی یاد بگیرم. » آنچه او با ایمان خلل ناپزیر آموخته بود ، چیزی نبود مگر شعار ها و آموزه هایی که مربیان وهابی و دیوبندی در مدارس پاکستان رواج می دهند : جهاد ، شهادت ، و از همه بیشتر نفرتی تسکین ناپزیر نسبت به شیعیان . « برادران ما درافغانستان قدرت را به دست گرفته اند ، اما شیعه ها در شمال هنوز مقاومت می کنند . باید این کفار را نابود کرد . » او همه مخالفان طالبان را شیعه می دانست . در حالیکه در افغانستان غیر از قوم هزاره ، تمام اقوام و نیروهایی که در « اتحاد شمال » شرکت داشتند ، سنی مذهب بودند . اما این جوانان را برای میدان جنگ بار آورده بودند ، نه برای پزیرفتن واقعیات ملموس . عبدالرحمان شش ماه در بخش پاکستانی کشمیر کار با اسلحهء سنگین را فرا گرفته وسپس به جبهه مقدم مبارزه با دشمنان خدا اعزام گشته بود . نخستین تجربهء نظامی او جنگ با ارتش هند بود . امروز پس از ماجرای یازده سپتامبر ناگزیر به عملیات انتحاری جوانان فلسطین فکر میکنیم : این جوانان متعصب ، باروتی هستند مرگبارتر از سلاح های خود . کافی است رهبر شان دستور بدهند : « به جنگ کفار بروید »، آنگاه حاضرند جان خود را برای مبارزه با هر دشمنی قربانی کنند .« جمعیت العلمای اسلام » پس از آنکه با شبکهء مدارس خود در جامعهء پاکستان پایگاه محکمی پیدا کرد ، از سال 1993 با شرکت در دولت بی نظیر بوتو در قدرت سیاسی نیز سهیم شد . این حزب با سازمان امنیت نظامی پاکستان آی اس آی و نصرالله بابر وزیر داخله که از حزب مردم بوتو بود ، پیوند های نزدیکی برقرار کرد . بابر که بعد ها « پدر طالبان » نامور شد، قصد داشت یک سازمان پشتون به نام طالبان تشکیل بدهد تا از منافع پاکستان در افغانستان و آسیای میانه دفاع کند . « جمعیت علمای اسلام » که بسیاری کودکان پشتون را در مدارس خود پرورش داده بود ، بهترین افزار برای پی ریزی چنین جنبشی بود . طالبان که به نواحی عقب ماندهء پاکستان و افغانستان تعلق داشتند ، هر آنچه در مکتب قرآن پاکستان آموخته بودند را با عادات و سنت های عتیق خود آمیختند. آنها در تعصب و سختگیری از عقاید وهابی و دیوبندی نیز فراتر رفتند .
فضل الرحمن رییس پیشین « جمعیت علمای اسلام » در پاکستان یکی از سران اصلی دارالعلوم حقانی بود . او نه تنها پدر روحانی طالبان به شمار می رفت ، بلکه جنگجویان را انتخاب می کرد . آنها را به آموزشگاه نظامی می فرستاد و پس از مشاوره با سازمان امنیت پاکستان به افغانستان اعزام می نمود . مدرسهء او به تربیت رزمندگان عرب نیز می پرداخت . او مسولیت بیش از هشتاد هزار پاکستانی را که به همراه طالبان به افغانستان اعزام شدند ، به عهده داشت . شرایط خطرناکی که شبکهء مدارس مذهبی با همکاری سازمان امنیت پاکستان به وجود آورده بودند ، هزاران مبارز عرب وارد میدان شدند . اسامه بن لادن و اسلام گرایان نامداری از کشور های اردن ، مصر ، الجزایر و عربستان سعودی به طالبان پیوستند . از سال 1998 که طالبان بر شمال افغانستان نیز چیره شدند ، این شبکه بین المللی پایگاه خود را از پاکستان به افغانستان منتقل نمود . شبکه القاعده با رژیم طالبان در آمیخت و به بخشی از نظام تبدیل شد . سازمان امنیت پاکستان در خاک افغانستان پادگان های آموزشی داشت و طلاب مدارس را نه تنها برای حمایت طالبان بلکه برای جنگ در کشمیر آموزش میداد و مدارس پاکستان برای نظارت بر این پادگان ها مربی می فرستاد .
از نظر ایدیولوژیک می توان گفت که طالبان میان عقاید وهابی و دیوبندی با رسوم پشتون ، نوعی پیوند زناشویی بسته بود . و این ازدواج به طور واقعی هم رخ داده بود . بنابر سنت دیرین قبایلی که اتحاد های سیاسی را با پیوندهای خانوادگی محکم میکنند . در افغانستان نیز بن لادن یکی از دختران خود را به همسری ملا عمر در آورد و یکی از پسران بن لادن در افغانستان با دختر یکی از پیروانش ازدواج کرد . اتحادیکه روش تروریستی را برای پیشبرد عقاید خود موجه میداند .
http://www.adabistan.com/content-91.html