مفهوم مشاركتسياسى مقدمه دكتر داود فيرحى
مفهوم مشاركتسياسى
مقدمه دكتر داود فيرحى
انقلاب اسلامى و الزام تاريخى آن، آغازگر دورانى در انديشه سياسى شيعه است كه نويسندگان و متفكران مذهبى در اين دوره منحصرابه دولت پرداختند. آثارى كه در اين دوره نوشته شدند، صرفا قلمرويى را مورد تاكيدقرار مىدادند كه مىتوان آنرا در مباحث مفهومى و كلان حكومتخلاصه نمود. (1) هدف عمده آثار سياسى - مذهبى اين دوره گسترش آگاهى و ايضاح مفهوم دولت اسلامى از يك سو و استدلال فقهى و بعضا كلامى در باب مشروعيت دولت انقلابى و جديدالتاسيس «جمهورى اسلامى» از طرف ديگر بود.
اما اكنون كه دولت اسلامى تثبيتشده بسيارى از مراحل تحول و توسعه را «تجربه» نموده است، بحث از مباحث مفهومى و كلان حكومت اسلامى، اهميت پيشين خود را از دست داده است و مفهوم دولت اسلامى ديگر يك «مفهوم نظرى عمده و حساس» نمىباشد. مىتوان مهمترين دلايل گذار از سطح دولتبه مباحث جديدتر، و به عبارت ديگر گسترش تاملات سياسى - مذهبى به عرصههاى نسبتا خرد زندگى سياسى را در دونكتهى زير دسته بندى و توضيح داد:
الف)دستاوردهاى نظرى درباب حكومت ا سلامى;
ب)تجربه تاريخى جامعه اسلامى ايران در سالهاى اخير;
در اين نوشته جاى آن نيست كه در بارهى نكات فوق به تفصيل بحثشود،، و صرفا اشارهاى اجمالى جهت تمهيد و تسهيل ورود به فضاى فكرى - سياسى جديد، مورد نظر است. به خصوص مساله مشاركتسياسى كه از مهمترين مؤلفههاى فكرى مذهبى امروز است و در اين مقاله مورد بررسى قرار مىگيرد.
- دستاوردهاى نظرى
روشنفكرى مذهبى امروز، جز بر پايه دستاوردهاى تئوريك سالهاى انقلاب و بدون تكيه اصولى، بر نتايج تحقيقات آراى گذشته، هرگز نمىتوانست و نمىتواند گام در ساحت و مسائل جديد گذاشته و بگذارد. لذا، با نظر به ادبيات موجود و تحليل محتوا و ساختار گفتارى آنها، شايد بتوان ماهيت پرسشها و تاملات جديد را بهتر توضيح داد و درستبه همين دليل است كه در آغاز بحث از مشاركتسياسى، طرح اجمالى ديدگاهها و بررسيهاى گذشته ضرورى به نظر مىرسد.
چنانكه اشاره كرديم، دستاوردهاى نظرى سالهاى قبل و بعد از انقلاب اسلامى، و ماهيت اين آثار يكى از مهمترين دلايل و انگيزههاى گذار انديشمندان مسلمان جامعه ما به مباحث جديدتر مىباشد. بانگاهى اجمالى به آثار مورد اشاره، اين نكته به وضوح مشخص مىشود كه آثار و نوشتههاى فوق، به طور عموم صبغه مفهومى و حداكثر جهتگيرى كلان درباره دولت اسلامى دارند. (2) هدف اين نوشتهها، آن چنان كه شرايط تاريخى زايش و ظهورشان اقتضا مىكرد با توسعه علم تصورى از «حكومت اسلامى» بود، (دولتى كه الگوى عينى و زنده در برابر چشمان نسل جديد و انقلابى نداشت و صرفا بايد توصيف و تفهيم و تصور مىشد. (3) ) و يا استدلالهاى فقهى و بعضا كلامى، در باب مشروعيت عام چنين دولت جديدالتاسيسى بود. (4) طبيعى است كه هر دو نوع از ويژگيهاى مباحث فوق، كه ماهيتى توصيفى - تدافعى داشتند، منطقا تا حد معينى قابل بسط بودند. تحقيقات ملتزم به دو رهيافت فوق طولى نمىكشيد كه در دايره تكرار و تحشيه قرار مىگرفت و چنين هم شد. (5)
به نظر مىرسيد كه بحثهاى فوق درباره دولت و حاكم اسلامى از چند جهتبه نتايج نهايى خود رسيده بود، ابهامهاى مفهومى و نظرى مرتفع شده موضعگيريهاى تئوريك و لازم صورت گرفته بود. در سطور ذيل خلاصه اين مواضع را كه آگاهى از آنها در بررسى موضوع مشاركت اهميت دارند، ذكر خواهيم كرد. اما يك مطلب ديگرنيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد; و آن اين است كه نوشتههاى فوق، همگى نماى بيرونى دولت اسلامى را مورد توجه قراردادهاند، بدون آن كه از برشهاو نماى درونى اين دولت، اطلاعات ذىقيمتى به خواننده ارائه دهند. (6) اين نكته موجب شده است كه تئوريها و ديدگاههاى فوق عليرغم قدرت دفاعى در برابر مهاجمان بيرونى، عموما در مواجهه با مسائل و معضلات داخلى نظام اسلامى در حالت تاخير قرار گرفته يا از طرح پاسخهاى مناسب عقيم بمانند.
از ديدگاهى كه ما در اين مقاله دنبال مىكنيم، متفكرين دوران جمهورى اسلامى را به دو گروه عمده مىتوان تقسيم نمود: انديشمندانى كه با تمسك به اختيارات گسترده حاكم و ماهيت اين ا ختيارات، ضرورت اطاعت همه جانبه مردم را توصيه مىكنند; (7) و انديشه رقيبى كه حدود و اختيارات دولت اسلامى را در چارچوب محدوديتها و مقررات ويژهاى توضيح و تحديد مىنمايند. (8)
بدين ترتيب به نظر مىرسد كه علما و انديشمندانى كه دين را ناظر بر حوزه سياست مىدانند، در قلمرو امر سياسى، دو ديدگاه كاملا" متفاوت را مطرح كردهاند كه منظومههاى گفتارى غير قابل تحويل به يكديگر بوده در صورت بسط منطقى، دو رهيافت متمايز [ Paradigmatic] خواهند بود:
1) ديدگاهى كه با تكيه بر براهين كلامى، ضرورت تاسيس دولت و وجوب نصب حاكم از جانب خداوند متعال بر وجوب اطاعت «امت» از تصميمات و احكام ولايى فقيه حاكم تاكيدنموده با استدلالى تمامت گرايانه نسبتبه اندراج سياست در دين، امر سياسى راتقدس و خصلتى تماماشرعى مى دهد. (9) معتقدين به چنين ديدگاهى استدلال مىكنند كه قطع نظر از التزام به نتايجبحث از توانمندى يا عدم توانايى خرد انسانى در فهم مصالح سياسى، و در هر دو صورت، بر خداوند حكيم واجب است كه با نصب حاكم معين، و تاسيس نظام سياسى ويژه، مقدمات انتظام سياست امت را تحديد نمايد. (10) آنان، مجموعه ديدگاههاى خود را در قالب برهان لطف و سپس مباحث امامت عامه و خاصه توضيح مىدهند عقيده دارند كه به لحاظ اشتراك شرايط و نيازهاى دوران حضور و غيبت، تعيين حاكمان در دوره غيبت نيز بر خداوند لازم بوده فعليت اين امر را بايد از زبان ائمه معصومين (ع) جستجو و فهم نمود. (11) با مقدمات كلامى فوق، طرفداران اين نظريه، به ضرورت در فضاى استدلالها و براهين فقهى قرار مىگيرند و در اثبات مدعاى خود و غلبه بر خصم، مجموعه منسجمى از ادله فقهى عرضه مىنمايند. در چنين شرايطى بستر مناسبى براى گسترش مباحث فقهى - سياسى و نقض و ابرامهاى اجتماعى فراهم گرديد و آثار متعددى زاده و پراكنده شد.
2) در مقابل انديشه فوق كه پشتوانه كلامى - فقهى ممتدى دارد، انديشه رقيبى نيز وجود دارد كه با تكيه بر نوعى تساهل در باب عمل و امر سياسى، بر عنصرى بنام «جامعه مدنى» در نسبتبين فرد و دولت توجه و تاكيدمىنمايد. (12) اين انديشه كه به لحاظ تيپ ايده آل خود تكثر گرايانهتر از انديشه سابقالذكر است ناگزير در دو عرصه كلام و فقه با افكار دسته نخست در چالش است. به نظر مىرسد كه به لحاظ شفافيت و ساختار ويژه مباحث فقهى، چالشهاى فقهى معتقدين به اين ديدگاه زودتر شروع شد و حالت تقدم از نظر تاريخ انديشه - نسبتبه بحثهاى كلامى - پيدا كرد.
از نظر فقهى انديشمندان متمايل به اين فكر، از ميراث تاريخى گذشته استفاده كردند كه از زمان صفويه و به ويژه دوره قاجار تاكنون در نقد ادله و استدلال قائلين به ولايت عام و مطلق فقيه عرضه شده به تدريج واضحتر و شفافتر شده بود. (13) در اين سطح از جدال فقهى، مباحث كلام سنتى همچنان براى هر دو گروه موافق و مخالف مسلم و مفروض، و غير قابل نقد تلقى شده بود، اختلاف نظرهايى كه سرانجام به آراى اجتهادى متعدد ختم گرديد و بنا به خصلتخود هركدام طرفداران و مخالفانى در عرصه عامه و سياستمداران جامعه اسلامى پيدا كرد و گروهها و جناحهايى را برانگيخت. (14)
اما نظريه دوم، در عرصه كلامى وضعيتخاصى داشت; به عبارت ديگر اين ديدگاه هرچند در مجادلات فقهى مىتوانست از ميراث فقهى گذشته الهام گرفته بر بنياد روش شناختى قدما تكيه نمايد، در عرصه كلامى چنين ميراث فراخى را سراغ نداشت. بنابراين، ناگزير به جستجوى رهتوشههايى خارج از ميراث سنتى - فكرى خود در مواجهه با پتانسيل قوى كلام سنتى بود. طرفداران نظريه دوم سرانجام گمشده خود را در دستاوردهاى الهيات جديد مسيحى پيدا كردند و با طرح ضرورت مباحث موسوم به «كلام جديد» راه به روشهاى تفسيرى و هرمنوتيك جديد يافتند و ازآن زاويه، تايجسياسى مبتنى بر كلام سنتى شيعى را به چالش فرا خواندند. (15)
در تمايز با دو ديدگاه عمده و رقيب فوق، انديشمندانى وجود دارند كه قائل به نوعى رهيافت تركيبى يا تلفيقى هستند. اين ديدگاهها در جستجوى رهيافتهاى استعلاجى به منظور تلطيف دو نظريه رقيب، حذف يا تقليل تعارض آنها، و سرانجام كارآمد نمودن نظريه هاى حكومتى كنونى هستند. (16) درستبه همين دليل است كه در اين تحقيق آنان را باعنوان عام «پل سازان» مورد اشاره قرار داده ديدگاهشان را تحت عنوان «رهيافتسوم» مورد بررسى قرر مىدهيم.
ديدگاه سوم، كه از لحاظ تعداد آثار نيز محدود است، كوشش مىكند با تغييرات اندكى كه در مفاهيم و حدود آنها در نظريه اول ايجاد مىكند، (17) به گونهاى دو نظريه رقيب را آشتى دهد و عناصر كليدى آن دو را جمع نمايد. از لحاظ مبانى كلامى و فقهى، ديدگاه سوم قرابتهاى بيشترى با نظريه نخست دارد ولى بنا به ملاحظاتى كه در جاى خود توضيح خواهيم داد، گوشه چشمى نيز به ديدگاه دوم و نتايجسياسى منبعث از آن دارد. (18) در عمل اين نويسندگان به گونهاى دچار دوگانگى و در بسيارى موارد در چنبر محافظه كارى تئوريك و طبعا عملى گرفتار مىشوند.
به هرحال، با مرزبنديهاى سه گانهاى كه در بحث از قلمرو دولت، به ويژه شرايط و اختيارات حاكم صورت گرفته استبه نظر مىرسد كه رسالت مباحث مفهومى و كلامى گذشته به انجام رسيده ابهامات گذشته، حداقل در محدوده علم تصورى نسبتبه موضوع، مرتفع شده است. در چنين شرايطى طبيعى است كه اذهان تنوع طلب و تكرار گريز محققين، به حوزهها و مسائل جديدترى معطوف شده مباحثسياسى - مذهبى در جستجوى سرزمينهاى نامكشوف فراسوى دايره تنگ شرايط و اختيارات حاكم برآيد.
- تجربه تاريخى سالهاى اخير
جداى از دلمشغوليهاى نظرى، جامعه اسلامى ايران، در مواجهه با تجربههاى جديدتر نيز آبستن طرح پرسشها و ورود به عرصههاى جديد بود. با خاموشى شعلههاى جنگ تحميلى، دوران «دفاع از حكومت اسلامى» سپرى و دولت تثبيتشد. نيروهاى مدافع انقلاب از مرزها به جامعه بازگشته موج جديد تحولات اقتصادى، اجتماعى و سياسى را موجب شدند. (19) به نظر مىرسيد كه گذار به دورانى از توسعه سياسى - اجتماعى آغاز شده است و مدافعان ديروز دولت اسلامى، در جستجوى «مشاركت در دولت» مىباشند. اگر ديروز دوران دفاع از نظام بود، امروز دوران مشاركت در نظام اسلامى است و به دين ترتيب، مقتضيات عملى امروز تحقيقات نظرى و رهيافتهاى ويژه خود را اقتضا مىكند. (20)
به هرحال، در شرايط علمى و عملى فوق، انديشمندان مسلمان به تدريج مركز ثقل انديشهها و پژوهشهاى خود را تغيير دادند. آنانكه موفق به چنين گسست و چرخش تحقيقاتى شدهاند، ديگر شيفته بحث كلان از دولتبه عنوان «نهادنهادها» نيستند. (21) بلكه قلمروهاى مفهومى جديدترى را جستجو مىكنند كه بتوانند واقعيت عمل و امر سياسى امروز را فارغ از هژمونى دولت و در وراى محدوديتهاى منبعث از مباحث مربوط به شرايط حاكم اسلامى توضيح داد فاصله عمل و نظر را مجددا تقريب نمايند. (22)
از ديدگاه اين بررسيها، دولت اسلامى صرفابخشى از سياست اسلامى و در واقع امرى سياسى است كه تنها به عنوان يكى از تشكيلات تاريخى ممكن تلقى شده مردمانى به وسيله آن، وحدت سياسى خود را تحقق و در دورانى خاص سرنوشتشان را رقم زدهاند. دولت در اين تعريف تنها جلوهاى از امر سياسى است كه در چشم انداز تفكر و عمل سياسى فرد مسلمان قرار مىگيرد و نه همه سياست. (23) البته تمايز در گفتار سياسى هنوز تمام نشده و گذار از بحثشرايط حاكم به قلمرو عام امر سياسى چندان هم تحقق قطعى نيافته است; مناظره همچنان ادامه دارد، اما ظهور تاملات جديدتر در باب امر سياسى وراى دولت، از جمله بحث در قلمرو جامعه مدنى، آزاديهاى فردى، مشاركتسياسى، توسعه سياسى و... به گونهاى بيانگر اين دگرديسى و روند گذار است. (24)
اما اين تحولات هرگز به معناى نفى مطلق مباحث گذشته نيست. در واقع مباحثى از قبيل مشاركتسياسى هرگز نمىتوانند در گسستبا بحثحاكميت و شرايط حاكم مطرح شوند مساله فقط به تغيير در مركز ثقل و نكات برجسته در تحقيقات اسلامى محدود و خلاصه مىشود. مسلما مباحث جديد در صورتى اهميت نظرى پيدا خواهد كرد كه باعنايتبه نتايجحاصله در مباحث عام حاكميت و اختيارات حاكم طرح و بسط يابد. در تحقيق حاضر نيز، كوشش مىكنيم تا «مساله»مشاركتسياسى را باتوجه به مبانى و رهيافتهاى فقهى - سياسى متعدد در باب ويژگيها و اختيارات دولت اسلامى مورد بررسى قرار دهيم.http://www.iranpolitics.net/magazine/001/03.asp