بنيادگرايي اسلامي، عنواني براي شاخه اي از اسلام سياسي و نحله اي از جنبش عام اسلامي معاصر.

گرچه روشن نيست كه اين اصطلاح از كي و به وسيله چه كساني ابداع شده و رواج يافته است اما رواج آن جديد است و احتمالا ً از سه دهه پيش آغاز شده است. قاطعانه مي توان گفت اين عنوان توسط غربيان ابداع شده و سپس در ميان مسلمانان نيز شيوع يافته است. از اين رو «فاندا مانتاليست» (fundamentalist) به «بنيادگرا» ترجمه شده است. در گذشته به پروتستان ها فاندامانتاليست مي گفتند، چرا كه آنان در برابر كاتوليك ها، كه مرجعيت ديني و كتاب مقدس را از طريق تفسير انحصاري كتاب مقدس به وسيله پاپ و روحانيان پذيرفته بودند، به مرجعيت انحصاري كتاب مقدس پاپ و كليساي روم ايمان آوردند و به طور كلي بر آن بودند تا از خلال تاريخ و زمان نقبي به اصول نخستين مسيحي بزنند و شعار «بازگشت به مباني خالص مسيحي» را تحقق بخشند. با توجه به اين تعريف فاندامانتا ليسم، شايد اطلاق عنوان بنيادگرا به مسلمانان سنتي غيرسياسي و فرهنگي معرفت انديش، كه عموماً «ترادپسيوناليسم » خوانده مي شوند، درست تر باشد تا به مسلمانان سنتي سياسي افراطي.

به هر حال اكنون بنيادگرايي اسلامي در كشورهاي عربي عبارت است از اعتقاد عميق به ايمان و عقايد و آداب و سنن و شعائر مذهبي شناخته شده تاريخي كه مستند به افكار و آراي مسلمانان صدر اسلام باشد و از طريق اوليا و رهبران روحاني ديني انتقال يافته و آموزش داده مي شود. مدعا آن است كه بايد مسلمانان امروز به اسلام خالص برگردند كه در انديشه و عمل مسلمانان پيشين محقق شده است. از اين رو به اينان «سلفيه» و اين تفكر را «سلفي» نيز مي گويند، زيرا آنان مسلمانان صدر را «سلف صالح» مي دانند. مي توان گفت كه هر چند بنيادگرايان از اسلام خالص و ناب سخن مي گويند اما عملاً و نظراً «اسلام تاريخي» براي آنان ملاك عمل است نه لزوماً اسلام ساده و ناب قرآني و نبوي و حتي اسلام صحابه و مسلمانان صدر اسلام. به همين دليل است كه اسلام آنان اولاً بيشتر به روايات و شعائر متكي و مستندات قرآن و آموزه هاي خالص و نخستين نبوي، ثانياً مرجعيت ديني مشخص روحاني عقيده دارند و تحقق اسلام و فهم و عمل به اسلام ناب را از طريق سازمان روحانيت ممكن مي شمارند، ثالثاً از نظر سياسي و الگوي حكومتي هنوز هم دنبال احياي «خلافت اسلامي»اند، رابعاً تقريباً هيچ گونه تفسير نوگرايانه و يا تجديدنظرطلبانه را در حوزه دين و معارف سنتي اسلامي برنمي تابند و اگر به اجتهادي باور دارند اين اجتهاد منحصراً در اختيار روحانيان و فقيهان قرار دارد (نه حتي فيلسوفان و عارفان و متكلمان).

از اين رو اين نوع اسلام گرايي، هم در تعارض و تقابل با اسلام  نوگرا و روشنفكري است كه براساس تكيه بر عقل و عقلانيت مدرن و نقاد است و به نقد اسلام تاريخي باور دارد، و هم حتي با اسلام سنتي فرهنگي و ميراثي (ترادپسيونر) مخالف است كه غيرسياسي است و فلسفي، علمي و فرهنگي است. در واقع اسلام فلسفي و فرهنگي عمدتاً به اسلام تمدني سده هاي ميانه (سوم تا هفتم) تكيه دارد و اسلام سنتي و سياسي بنيادگرا و رزمنده بيشتر به اسلام نخستين (سده اول تا سوم) مستند است.

از نظر تاريخي اسلام بنيادگرا و سياسي محصول مواجهه مسلمانان با اروپا و غرب در عصر جديد است. مسلمانان از اوايل سده هجدهم كه با غرب آشنا شدند، سيماي استعماري و سلطه گري هاي سياسي، نظامي و فرهنگي مغرب زمين را ديدند و احساس ضعف و ناتواني سياسي و نظامي از يك سو و احساس خطر نابودي و محو هويت تاريخي و ديني از سوي ديگر، گروهي از مسلمانان را، پيش از آن كه فرصت پيدا كنند تا تمدن و تجدد و فرهنگ جديد اروپايي را به درستي بشناسند، به عكس  العمل و مقاومت سياسي و نظامي وادار كرد. اينان براي تجهيز رواني و فكري و عقيدتي خود و تقويت سياسي و نظامي مسلمانان، به اين نتيجه رسيدند كه اسلام نه تنها عامل عقب ماندگي و سستي نيست بلكه اسلام مي تواند عامل عزت و قدرتشان نيز باشد. اسلام نيز عبارت بود از «شريعت» و احكام فقهي و تعدادي نيز روايات در باب عقايد و اخلاق و از نظر اجتماعي يك هويت.

با توجه به اين خاستگاه بنيادگرايي است كه حاملان اين تفكر با غرب و آنچه غربي است و مدرن به كلي مخالفند و غرب ستيزي از شاخصه هاي اصلي و پايدار اين جريان در طول دويست سال است. از نظر آنان غرب و تجدد غربي دشمن ذاتي اسلام است و نظام ها و دولت هاي غربي هدفي جز محو و مخدوش كردن اسلام ندارند. از اين رو جهاد بر ضد غرب يك وظيفه و فريضه ديني تخلف ناپذير است. اين ضديت در ساليان اخير به نفرت عميق از تجدد و غرب بدل شده است. اينان تا آنجا پيش مي روند كه توسل به هر وسيله اي را، مجاز مي شمارند. حتي شماري از آنان جهاد عليه دولت هاي اسلامي و مسلماناني كه به نحوي با بيگانگان همكاري داشته باشند را مجاز مي شمارند.

اكثر جنبش ها و سازمان ها و يا شخصيت هاي جهادي اسلامي در دويست سال كم و بيش در طيف بنيادگرايي اسلامي قرار دارند. از خيزش هاي رزمنده ضداستعماري سده سيزدهم هجري در سراسر جهان اسلام گرفته تا اخوان  المسلمين (حداقل بخش عمده آن) معاصر و التكفير و الهجره مصر و جبهه نجات اسلامي الجزاير و طالبان افغان و القاعده كنوني.


روزنامه شرق، يكشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۳