پيشگفتار:
مبحث نوبنيادگرايي را اولين بار اليور رُي در كتاب شكست اسلام سياسي مطرح كرده است1 و پس از آن در مقالات و مصاحبه هاي گوناگون و نيز اخيرا كتاب «اسلام جهاني شده» به بررسي ابعاد مفهومي آن پرداخته است. 2 تلاش رُي براي شناخت اين جنبشهاي جديد اسلامي و سعي در واكاري جنبه هاي متفاوت آن با ديگر اشكال بنيادگرايي اسلامي هر چند در خور توجه است اما تلاشهاي وي بيشتر جنبه ي توصيفي پيدا کرده است و او به ذكر مشخصات و ويژگيهاي نوبنيادگرايي پرداخته است. رُي به چگونگي تاثير عواملي چون حضور آمريكا در خاورميانه را بر گسترش نوبنيادگرايي به فراموشي سپرده است و سخن از چگونگي رابطه آن دو متغيير به ميان نياورده است. نكته ديگر اينكه در بحث تكوين نوبنيادگرايي نيز وي از اليناسيون فرهنگي شرق در فرهنگ غربي سخن مي گويد. در اين سخن نيز مسئوليت غرب در تعامل دوگانه و متقابل ساخته شدن واقعيت (نوبنيادگرايي) ناديده گرفته شده است.
در اين فصل ما ابتدا به بررسي تعريف نوبنيادگرايي اسلامي از نگاه اليويه رُي مي پردازيم و سپس پس از بررسي مباحثي كه وي مطرح نمي كند به بررسي جنبه هاي هستي شناسي و معرفت شناسي/ روش شناسي اين پديده خواهيم پرداخت. هدف از اين قصل در بحث بررسي نوبنيادگرايي اسلامي، فهميدن چگونگي «بازنمايي خود» از سوي نوبنيادگرايان اسلامي است. طبيعي است كه پيش از فهم نوع نگرش آنها به هستي و جايگاه انسان در آن، نمي توان عوامل و شرايط تكويني و تكاملي اين جنبش را بررسي کرد.
 
بررسي انديشه‌هاي رُي
رُي بنيادگرايي اسلامي را به معناي بازگشت به اعتقادات راستين دين مي داند. اين پديده خود به قدمت اسلام است و گرايشات معاصري كه نوبنيادگرايي خوانده مي شود، مدرنيسم فني فرهنگ زدايي شده را با گرايشات سنتي تركيب مي كند تا با اسلام سنتي و فرهنگ مدرن غربي و جهاني شدن هر مخالفت کند. 3 به نظر وي جريان اصلي جنبشهاي اسلامي از مبارزه براي ايجاد يك جامعه ي بين المللي اسلامي به نوعي «ملي گرايي اسلامي» گذر کرده است. نوبنيادگرايان خواستار اينند كه به عنوان يك بازيگر مشروع در صحنه ي سياسي داخلي به رسميت شناخته شوند. آنها تا حد زيادي نگرشهاي فراملي خود را كه هنوز هم بخشي از ايدئولوژي آنهاست، کنار گذاشته اند.
از سوي ديگر سياست هاي «اسلامگرايي مجدد» كه از سوي بسياري از دولت ها- حتي سكولارها- به خاطر تضعيف مخالفين اسلامگرايان انقلابي- پس از انقلاب اسلامي ايران- و نيز كسب مشروعيت مذهبي دنبال مي شد، نتيجه معكوس به بار آورد. اين سياست ها موجد شاخه ي جديدي از بنيادگرايي اسلامي گرديد كه از نظر ايدئولوژيكي محافظه كار اما از منظر سياسي راديكال است.
در نگاه اول جريان نوبنيادگرا نسبت به جنبشهاي اسلام گراي انقلابي داراي ذهنيت سياسي كمتري است. به اين معني كمتر به اين نكته متمركز مي شود كه چگونه ابتدا يك دولت اسلامي واقعي شكل بگيرد تا پس از آن شريعت اسلامي اجرا شود. 4
اين جنبش به نظر رُي اساساً پديده اي اجتماعي- فرهنگي است که از نظر اعضا، دربردارنده ي شبكه هاي نامنسجم خارجي است. در نتيجه اين امر تروريسم اسلامي بين المللي از دولت محوري و اقدامات عليه اهداف داخلي به سوي منطقه زدايي شدن، فراملي گرايي و عملگرايي شديد و بي مبنا، گذر کرده است. از اينرو تاثير استراتژيك اين جنبشهاي جديد، به خاطر اين نكته كه توجه چنداني به مسائل و سياست هاي داخلي ندارند، محدود مي شود.
رُي در كتاب شكست اسلام سياسي تصريح مي كند كه بررسي جنبشهاي اسلامي دهه 90 نشان مي دهد كه آنها در ايجاد نهادي شبيه بين الملل اسلامي، شكست خورده اند هر چند كه ايده بين المللي گرايي هنوز در پايه هاي ايدئولوژيكي آنها باقي مانده است.
در شرايطي كه اسلام سياسي انقلابي در تحقق آرمانهاي جهان اسلامي با شكست مواجه شده است، جريان نوبنيادگرايي بويژه براي جوانان الينه شده، جذاب است و از اليناسيون فرهنگي به منظور توجيه تمرکز بيشتر به سنت و آداب و رسوم استفاده مي نمايد و از همين رو براي تمام جوامع قابل پذيرش است. اين چارچوب براي افراد تحصيلكرده خواستني است چون به آنها در هر شرايطي از بيابانهاي افغانستان گرفته تا كالج هاي آمريكايي، قالبي از رفتارهاي منظم فراهم مي آورد. 5
رُي در مقاله خود در مؤسسه تحقيقات اجتماعي پاريس تحت عنوان «نوبنيادگرايي اسلامي» سه ويژگي متمايز را براي اين جريان برمي شمارد:
 
1- نوبنيادگرايي، جهاد نظامي و سياسي با غرب را با تعريف بسيار محافظه كارانه اي از اسلام در هم مي آميزد. اين تعريف بيشتر به اصول وهابيسم عربستان سعودي نزديك است تا ايدئولوژي رسمي اسلام گرايان انقلابي (مثل جمهوري اسلامي ايران و طرفداران مبارزات پارلماني اخوان المسلمين). نوبنيادگرايان وارث سنت محافظه كارانه بنيادگرايان سني هستند كه نگران از بين رفتن اسلامِ ناب بخاطر تاثيرپذيري از ديگر مذاهب هستند و بر اجراي شريعت به عنوان يگانه ملاك جامعه ي اسلامي تاكيد مي نمايند. اين جريان نه تنها به شدت ضدمسيحي و ضديهودي است بلكه حتي داراي جهت گيري شديدِ ضد شيعي است. نمونه ي آن در كشتار شيعيان مزار شريف افغانستان پس از تسلط طالبان بر آن شهر در اگوست 1998 به چشم خورد. نوبنيادگراي در حقيقت اعتقاد دارند كه اسرائيل، آمريكا و ايران براي نابودي اسلام راستين، متحد شده اند. رُي به دلايلِ هستي شناختيِ اين كنشها نمي پردازد. يكي از نقاط ضعف او نيز توصيفي و نيز ارزشي بودن بحث هاي اوست. به همين دليل در قسمت هاي بعدي در صدد آشكار ساختن چرايي اقداماتي هستيم که رُي به آنها نمي پردازد.
 
2- دومين ويژگي اي كه رُي به آن مي پردازد گذار نوبنيادگرايان از ضد صهيونيستي بودن جريانات اسلام گراي انقلابي به ضد يهودي گرايي است؛ امري كه در بين روحانيون سنتي وجود ندشته و پديده اي جديد است. مثلاً در طول انقلاب ايران هيچگاه به کنيسه و كليسايي حمله نشد و اخوان المسلمين مصر هرگز به قبطي هاي مسيحي يورش نمي برد.
 
3- سومين ويژگي نوبنيادگرايان، مبحث فراملي بودن آنهاست. به نظر رُي ملي شدن اسلام گراهاي انقلابي در بيشتر كشورهاي خاورميانه مشهود است. حماس با سازمان آزاديبخش فلسطين نه بخاطر اسلام بلكه به خاطر خيانت اين سازمان به منافع ملي و مردم فلسطين چالش دارد، حسن الترابي از اسلام به عنوان ابزاري براي متحد كردن سودان از طريق اسلامي كردن مسيحيان و كافران جنوب كشور استفاده مي كند، جنبش يمني «اصلاح» درصدد متحد كردن دوباره يمن در برابر خواسته هاي پدرخواندگي عربستان است و حزب ا... لبنان اكنون شعار دفاع از «ملت لبنان» را سرمي دهد و با توجه به درنظر گرفتن نقش مسيحيان در تعريف ملت، با بسياري از روحانيون لبنان ارتباط برقرار نموده است، حزب رفاه تركيه با تاكيد بر ميراث عثماني درصدد تحكيم نوعي مدل تركيه اي «عثماني گرايي جديد» در خاورميانه است و نيز در ميان شيعيان، احزاب راديكال شيعه نظير الدعوه عراق از ضرورت وحدت ملي سخن مي راند، ادعاهاي جبهه نجات الجزاير كه وارث جنگ هاي ضد فرانسوي است در مراكش و يا تونس ريشه نگرفت و در طول جنگ خليج فارس 1991، هر يك از شاخه هاي جنبش اخوان المسلمين براساس برداشت هايشان از منافع ملي كشورهاي خود موضعگيري كردند؛ شاخه كويتي اخوان المسلمين حمله آمريكا به عراق را تاييد نمود، در حاليكه شاخه ي اردني اخوان السملمين به شدت با آن مخالفت كرد. در ايران نيز هر چند اسلام انقلابي به پيروزي رسيد اما در درون مرزهاي خود ثابت ماند و جاذبه ي خود را در بيرون از مرزهايش از دست داد. حزب رفاه تركيه اكنون هيچ نفوذي در ميان مسلمانان خارج از تركيه ندارد مگر در ميان مهاجران ترك در اروپاي غربي.
اما جريان نوبنيادگرايي اسلامي داراي رويكردي عميقاً بين الملل گرايانه است. با نگاهي به تركيب جنگجويان كشته شده و يا دستگير شده ي القاعده در بين سالهاي 1993 تا 2001 نشان مي دهد كه آنها عمدتاً افراد تحصيلكرده غربي و كساني اند كه به همراه خانواده هايشان از كشور و يا منطقه اشان جدا شده اند و در محيط جهاني زندگي مي كنند. 6
 
4- به نظر رُي نوبنيادگرايان دولت گرا نيستند و دغدغه دولت ندارند وحتي آنها دولت افغانستان را تحقير كرده و نام آنرا از دولت افغانستان به «امارت اسلامي» تغيير دادند. 7 به سخن ديگر آنها به اجراي شريعت اسلامي در جامعه ي اسلامي توجه دارند و برخلاف اسلامگرايان سنتي و انقلابي بر نقشِ الزامي دولت براي اجراي شريعت تاكيد ندارند و به همين خاطر آنها را جريان اسلامگرايي از پايين مي نامد. به نظر وي آنها خود را «مسلم» مي دانند و نه شهروند يك دولت خاص؛ مسلماناني در يك «امت» واحده که بيشتر بر جهاد و امت اسلامي توجه دارند تا عدالت اجتماعي يا نهاد دولتي. 8 و همانطور كه باربارا متكالف بيان مي كند؛ تمركز خود را بر اجراي شريعت كه از طرف خداوند درباره عمل و اخلاق نازل شده است، معطوف مي نمايند. 9
اما نكته اي كه به نظر مي رسد رُي آن را ناديده مي گيرد اين است كه نوبنيادگرايان دولت به معناي دولت مدرن كه برخواسته از انديشه دولت- ملت اروپايي است را رد مي نمايند و نه خود انديشه ي دولت را. آنها درصدد احياي يك دولت خليفه گري اسلامي در سراسر سرزمين هاي اسلامي هستند كه مرزهاي صوري را كه به گفته ي خودشان از طرف صليبيون براين كشورها پس از جنگ جهاني اول تحميل شده است، را ناديده بگيرد. 10
به عنوان مثال حزب التحرير كه رُي آنرا به همراه القاعده و طالبان از جريانات مسلط نوبنيادگرايي مي داند، در بيانيه رسمي خود، ضمن رد تمام انواع حكومت هاي دنيوي، هدف خود را چنين ترسيم مي نمايد:
«هدف ما احياي دوباره امت اسلام و نجات آن از افول فزاينده اي است كه گرفتار آن شده است و نيز آزاد نمودن آن از ديگر سيستم هاي سياسي و نظام هاي قومي و نيز آزاد كردن آن از سيطره دولت هاي كافر است. هدف ما بازگرداندن دولت خليفه گري اسلامي است كه براساس آن امير بر طبق حلال و حرام خداوند حكومت كند.» 11
آريل كوهن در مقاله اي درباره ي ماهيت حزب التحرير مي نويسد كه: «حزب التحرير خواستار جهاد عليه آمريكا و نيز نابودي دولت هاي موجود و جايگزيني آن با حكومت خليفه براساس حكومت راستين پيامبر صل الله و عليه و آله و سلم در قرن هفتم است.»12
با نگاهي به پيام ايمن الظواهري* در 30 ژانويه 2005 به مردم عراق درباره ي نوع دولت، وي نيز بر تشكيل دولت خليفه گري اسلامي تاكيد مي کند. عبدالله عظّم (1941- 1989) كه به گفته بسياري از متفكران از تاثيرگذاران بر تفكر بن لادن و كل القاعده است،13 نيز خواستار جهاد مسلمانان براي اخراج صليبيون و تشكيل خليفه گري اسلامي است. 14
بنابراين نوبنيادگرايي به تعبير دولت مدرن، دولت گرا نيست كه داراي سه قوه مجزا و سيستم هاي بروكراتيك و نظارتي و مردمي باشد ولي دولت اسلامي را به عنوان آرمان مي پذيرد. بنابراين تفاوت آن با اسلام گرايان انقلابي و بنيادگرايان قديم، در نگاه آنها به نوع دولت و و اولويت هاي كنش سياسي است. اسلام گرايان انقلابي دولت را به عنوان ابزاري براي اسلامي كردن يك كشور مي دانند، در حاليكه از منظر نوبنيادگرايان دولت نهادي است كه پس از آمادگي مردم براي رعايت شريعت، توسط علماي ديني سرزمين هاي اسلامي تشكيل مي شود و براي هر امارتي اميري براي اجراي شريعت منصوب مي گردد. به سخن ديگر در نزد نوبنيادگرايان تشكيل دولت اسلامي اولويت اول مبارزه سياسي و پيش نياز اجراي شريعت نيست. 15
اما نكته ي ديگري كه تحليل رُي را با مشكل روبرو مي كند، نگرش هنجاري و ارزشي اوست كه جريان نوبنيادگرايي را واكنشي شديد به اليناسيون فرهنگي مي داند. در اين راستا همه ي مشكلات و بديها به صورت يك طرفه به جريانات اسلام گرا نسبت داده مي شود و گويي آنها خودبخود تصميم گرفته اند با غرب مدرن بدون هيچ پيش زمينه ي تعاملي بجنگند.
وي در مصاحبه اي در دانشگاه كلمبيا درباره كتاب اخير خويش به نام «اسلام جهاني شده، بيان مي كند كه:
«شرق، غربي شده است. بسياري- نه همه- از تروريست هاي بن لادن در غرب نومسلمان شده اند. بسياري از آنها در شرق متولد شده اند و در غرب پرورش يافته اند و يا اصالتاً در غرب بوده اند. اكنون اسلام راديكال، سرريز تعارضات خاورميانه اي به غرب نيست بلكه نتيجه ي امتزاج شرق با غرب است. جوامع خاورميانه اي غربزده شده اند. آنها جوامع شهري و مدرن هستند. مشكل ما با جوامع سنتي نيست. ما با انسانهاي سنتي مشكلي نداريم ولي با مردماني كه غربزده شده اند مشكل داريم... اين تروريست ها بخشي از شبكه اسلام مرززدايي شده اند كه برخواسته از نسل سوم مهاجران مسلمان به غرب هستند كه آموزش يافته و الينه گشته اند». 16
رُي در اين تحليل غرب را يكسره از تاثيرگذاري بر شكل گيري اين جريان مبرا مي كند و بدون ذكر اقدامات غربي ها، گويي شرق خود خواسته غربزده مي شود. اين نگاه ارزشي هم در نوع ادبيات وي مشهود است و هم در نوع ارائه راهكارش براي حل مسئله. وي با استفاده از افعال مجهول در ادبيات خود، تاثيرگذاري و تهاجم غرب و تحميل ارزشهاي خود به شرق و تحقير آنها را يكسره ناديده مي گيرد و مي گويد: جوامع خاورميانه اي غربزده شده اند.
The middle eastern societies are westernized.
از لحاظ تبييني، تحليل رُي در چارچوب نظريات «حل مسئله» قرار مي گيرد كه اساسا به چگونگي حل مسئله در چارچوب شرايط و نگرشهاي موجود مي پردازد و به خود مقوله چارچوب هاي شكل گرفته شده نمي پردازد. برخلاف نگاه وي، تئوريهاي انتقادي به بررسي چارچوب موجود و تعاملات دو جانبه و چند جانبه براي شكل گيري يك پديده توجه مي نمايند. همچنين تئوريهاي انتقادي دغدغه ي ارزشي و هنجاري دارند و معتقدند كه كار يك پژوهشگر درك دلايل شكل گيري نابساماني ها و مشكلات است.
بنابراين از منظر تئوريهاي انتقادي كه سازه انگاري نيز جزء آنهاست، اين مسئله مطرح مي شود كه چه چيزي سبب شده است كه اسلام گرايان ضدغربي شوند، نقش طرف مقابل، «ديگريِ» اسلامگرايان و نقش ساختارهاي موجود در اين جريان چگونه بوده است؟ از ديد سازه انگاري واقعيت يك بر ساخته ي اجتماعي است و برخلاف برخي كه سعي در ذاتي كردن واقعيت دارند، آنها معتقدند كه همه ي مسائل بر ساخته ي تعاملات نمادين كنشگران در يك سطح تقليل ناپذير ساختاري است. 17 از اين منظر اختلاف اسلام با بخشي از غربي ها، امري ذاتي اسلام تلقي نمي شود بلكه امري است كه در طي يك روند تاريخي شكل گرفته است و درشكل گيري اين تعارض، اسلامگرايان در خلاء رشد نيافته اند بلكه در تعامل با غرب به اين شكل قوام يافته اند و غرب نه تنها نظاره گر بي طرف اين موضوع نبوده است بلکه با اقدامات تهاجمي خود به سرزمينهاي اسلامي، تصور بنيادگرايان را به خود قوام بخشيده است. بن لادن در مصاحبه با جان ميلر درباره ي نقش غرب چنين مي گويد:
«ما بدين سبب خواستار جنگ با آمريكا هستيم كه آمريكا جلودار نيروهاي صليبي براي مبارزه با امت اسلام است و در حالي كه دهها هزار نفر از سربازانش را به سرزمين حرمين شريفين فرستاده، در سياست هايش از رژيم ظالم، فاسد و سركوبگر اسرائيل در كشتار مسلمانان حمايت مي كند. بدين سبب آمريكا براي ما يك هدف مي باشد... براي بيش از نيم قرن مسلمانان فلسطين قتل عام مي شوند، شرافت و اموالشان به يغما مي رود... يك ميليون كودك عراقي بخاطر تحريم هاي آمريكا جان سپرده اند، مسلمانان از شرق آسيا تا شمال آفريقا تحتد ستم آمريكا هستند؛ آنها اقدامات ما در دفاع از خود را تروريسم مي نامند و اين بسيار ناعادلانه است كه سازمان ملل به محاكمه قرباني مي پردازد. 18
بنابراين رُي اين مسئله را ناديده مي گيرد كه اقدامات القاعده برآيند تعاملات است و نه كنشهايي خودبخودي و ذاتي يک جنبش. حتي فراتر از آن بن لادن در بيانيه شماره 8 القاعده در 30 اكتبر 2004 مطالبي مي گويد كه نشان از عدم ذاتي بودن تعارضات دانسته و حاكي از برساخته بودن اين تعارضات دارد وي مي گويد:
«من در پاسخ به بوش که مي گويد: ما از آزادي و جهان آزاد متنفريم، مي گويم: اگر چنين است پس به ما توضيح دهيد كه چرا ما به كشوري چون سوئد حمله نمي كنيم؟»19
به دليل عدم نگاه انتقادي به چارچوب ساختارهاي موجود است كه رُي خود نيز اذعان مي كند كه راه حلهايي چون دموكراتيزاسيون در خاورميانه مي تواند به انزواي نوبنيادگرايان بينجامد اما نمي تواند آنها را از بين ببرد و وجود خواهند داشت. 20 دقيقاً رُي امري را لاينحل مي داند كه نظريات انتقادي درصدد بيان آن هستند. بنابراين اگر بخواهيم به صورت ريشه اي اين جريان را بررسي كنيم نيازمند استفاده از نگرشي انتقادي درباره نوع تعاملات شكل گرفته بين غرب و مسلمانان هستيم نه ارائه راهكارهايي چون دموكراتيزاسيون دستوري در خاورميانه كه بيشتر به تداوم آن خواهد انجاميد. طرفه اينجاست كه روند دموكراتيزاسيون كه ناشي از همين تفكر «نظريات حل مسئله» براي حل جريان نوبنيادگرايي ارائه شده است، خود به عاملي افزاينده در گسترش آن تبديل شده است كه در فصل هاي آتي به آن پرداخته مي شود.
در ادامه بخاطر دوري از توصيفي شدن مباحث مربوط به نوبنيادگرايي، با نگاه تفسيري به بنيان هاي هستي شناسي و معرفت شناسي اين جريان پرداخته مي شود. كه در ابتداي مباحث مربوط به نوبنيادگرايي به عنوان بازنمايي «خود» (صحنه اول)، آنها را بيان مي كنيم.
 

الف: مباحث هستي شناسي نوبنيادگرايي:

جريان نوبنيادگرايي از منظر هستي شناسي بين جريان سلفي ماقبل تسلط اسلام گرايي انقلابي و شرايط حاضر پل مي زند و از آنها تاثيرات زيادي مي پذيرد. بنابراين به ناچار به بررسي بسياري از عناصر هستي شناسي جريان سلفيه و بخصوص سيدقطب، پرداخته مي شود و در مواردي تفاوت آنها با جريان نوبنيادگرايي نيز بيان مي گردد.

 

1- نبرد دوگانه تاريخي و تعارض آميز ميان كفر و ايمان:

نوبنيادگرايان تاريخ را به مثابه يك نبرد معنوي و بخشي از رويارويي كلان تر و كيهاني ميان نيروهاي خوب خداوند و نيروهاي بد و شرورِ شيطان مي دانند. برخي به سرشت غيرمادي و ذهني اين نبرد تكيه مي كنند و معتقدند كه قدرتهاي شرور نامرئي در حال مبارزه براي كنترل انسانها و كل فرهنگ ها و نيز كل جوامع هستند. در اين شرايط هر انسان مومني بايد از اين جريان مبارزه آگاه باشد21

در نگرش نوبنيادگرايان اين تقسيم ذهني دوگانه انگارِ مطلق گرا (نور در برابر روشني، خدا در برابر شيطان و حق در برابر باطل و خير در برابر شر)،جهان عيني را نيز به دو دسته تقسيم مي كند که بازتاب ذهنيت در عينت است:

«اردوگاه خداپرستان و اردوگاه ملحدان». 22 اين تفكر آشكارا از سيد قطب تاثير پذيرفته كه مفهوم سنتي جاهليت را باز تفسير مي نمايد. جاهليت شکلي از زندگي اعراب قبل از اسلام بود كه سيدقطب آنرا به هر نوع سيستم معاصري كه بر بنياد غير منابع قدسي (قرآن و حديث) باشد و بر طبق شريعت اسلام عمل نكند، اطلاق مي کند.

به نظر وي «معناي واقعي جاهليت، چنانكه در قرآن و حديث تصريح شده، يكنوع حالت و كيفيت روحي است كه پيروي از هدايت الهي را نمي پذيرد و به حكومت خدا در شئون و مسائل زندگي تسليم نمي شود. جاهليت، مفهومي مقابل معرفت خداست. قرآن هيچگاه قوم عرب را از آن جهت «اهل جاهليت» نخوانده است كه آن قوم علوم اخترشناسي و شيمي و پزشكي را نمي شناخته و با نظامات سياسي آشنايي نداشته،... بلكه قرآن از آن جهت قوم عرب را «اهل جاهليت» خوانده كه آن قوم حكومت را به هواي نفساني و تمايلات خود تفويض مي كردند و به همين جهت خداوند اسلام را به جاي جاهليت به آنها بخشيد»23

و در جاي ديگر قطب تصريح مي كند كه «در هر زمان و هر مكان كه هوي به جاي خدا حكومت كند، آن زمان، زمان جاهليت و آن مكان، مكان جاهليت است، خواه در سرزمين عربستان قبل از اسلام باشد و خواه در ساير اقطار زمين و در قرن بيستم. 24 به نظر قطب در عصر حاضر، اروپا و آمريكا با گسترش روزافزون تمدن و فرهنگ و فلسفه و عقايد خود، سراسر جهان را زير نفوذ خود كشيده است. تاريخ جاهليت اين قاره با جاهليت يونان آغاز شد و پس از آن جاهليت روم و سپس جاهليت قرون وسطي و اكنون نيز با گسترش نظريه «دارونيسم» جاهليت قرن بيستم بوجود آمده است كه نشانه هاي آن، عدم ايمان حقيقي به خدا، پيروي از هوي و هوس و وجود طاغوت هايي است كه مردم را به پرستش خود ترغيب مي كنند و نيز سرازير شدن در مسير شهوات و افراط در پيگيري هوسها»25

به نظر قطب، اين دو جهان يعني جهان جاهليت و اسلام كاملا با هم ناسازگارند و هيچ همزيستي و توافقي بين آنها وجود ندارد. حقيقت يكي است و غيرقابل تقسيم و همه ي غير آن، همگي نادرست و الزاماً غلط اند و تركيب حقيقت با باطل امكان پذير نيست. اسلام به معني اطاعت و تسليم كامل در برابر خدا و احكام اوست در حاليكه سيستم جاهلي انحرافي است از پرستش خداي يگانه و راه و روش الهي براي زندگي است. 26

چنين تصوري از جهان كه مبتني بر دوگانگي كامل درست و نادرست است موجب نفرت و كينه گروههاي تندرو از جوامع غيراسلامي مي شود و افراطيون آنها را اهدافي مشروع براي خشونت خود تلقي مي نمايند.

اين تصور در نوع نگرش نوبنيادگرايان به جهان بسيار تاثيرگذار بوده است. بن لادن معتقد است كه در پشت اقدامات تروريستي ضد آمريكايي در دهه گذشته، اين حقيقت را مشاهده مي كنيم كه جهان به دو اردوگاه تقسيم شده است. جهاني كه در آن حقيقت وجود دارد و عاري از هر گونه رياكاري و تدليس است و جهاني كه در آن بدعهدي و جنايت وجود دارد. سخنان وي در بيانيه ي 7 اكتبر 2001 از تقسيم جهان به دو اردوگاه خير و شر يادآور سخنان قطب در مورد تقسيم جهان به جاهلي و غيرجاهلي است. 27 بن لادن در مصاحبه با تيسر علوني در مورد اوضاع جهان با اشاره به آيه 51 سوره 5 قرآن مي گويد: «امروز جهان به دو دسته تقسيم مي شود؛ همانطور كه بوش مي گويد يا با ما هستيد يا با تروريست، ما مي گوييم يا با صليبيون هستيد يا با اسلام. بوش امروز خود را در خط مقدم جنگ عليه اسلام مي داند كه صليب بزرگ را حمل مي كند و من به خداوند سوگند ياد مي كنيم كه هر كس با بوش همقدم شود يا با او همكاري فكري كند حتما دين محمد را انكار كرده است... هر كس ادعا كند كه بين ما و يهود صلحي برقرار مي شود حتما كافر شده است و جنگ ميان ما و آنان هميشگي است.... من اعلام مي كنم كه جنگ بين اسلام و صليبيون وجود دارد و ما آنرا ادامه خواهيم داد. 28

ملاعمر در پيام 22 آوريل 2002 خود به مردم فلسطين نيز همين ذهنيت دوگانه انكار را تداعي مي كند «جنگ آمريكا با افغانستان و حمايت از اسرائيل در كشتار فلسطين، جنگ «صليبيون و كفار با اسلام است». 29

در بيانيه شماره 1 القاعده، پس از برشماري موارد جنگ صليبيون عليه جهان اسلام در تحريم جنگ عراق و افغانستان تصريح مي شود كه:

«اين اتفاقات كل جهان را به دو بخش تقسيم كرده است. بخش مومنان و بخش كافران. هر مسلماني بايد خاطر پيروزي دين اش به اين جنگ كمك كند. باد حقيقت وزيدن گرفته است تا سركوب تحميل شده بر سرزمين محمد (صل الله و عليه واله و سلم) را بزدايد»30 در بيانيه شماره دو، هدف جبهه ي كفر را نابودي تمام جهان اسلام مي داند كه در دوران اخير توسط آمريكا از 80 سال پيش آغاز شده است. جهان اسلام در تحت سلطه نيروهاي صليبي- يهودي بوده است. ما اكنون زير بمباران نيروهاي صليبي هستيم كه هدفشان نابودي تمام جهان اسلام است.»31 وي حتي دايره شمول اين دو جبهه را به حدي مي گستراند كه برخي از حكام مسلمانان نيز در جبهه كفر قرار مي گيرند. وي در بيانيه شماره 4 بيان مي كند كه مردم نيز پس از 11 سپتامبر به دو گروه تقسيم شدند؛ آنهايي كه از دولت ستمگر آمريكا حمايت كردند و ديگراني كه آنرا محكوم كرده اند. بن لادن اين تقسيم بندي جهاني را براي مسلمانان حائز اهميت مي داند چون مسلمانان بايد سرشت و حقيقت اين تعارض را بدانند كه بتوانند كدام موضع را انتخاب كنند.

«جنگ بوش و بلر جنگ عليه تروريسم نيست بلكه جنگ عليه دين است و ما تحت هيچ شرايطي نبايد اين دشمني بين ما و كافران را انكار نماييم ما از خداوندي طلب ياري مي كنيم كه فرمود:

«يهوديان و مسيحيان هرگز از تو راضي نمي شوند مگر اينكه تو به آيين آنها درآيي». 32

 

2- امت گرايي و تاكيد بر جهان اسلام:

يكي از مباحث هستي شناسي هر چارچوب تحليلي تاكيد آن بر واحد تحليل است. برخلاف جريان بنيادگرايي كه اليويه رُي به درستي آنها را اسلام ملي گرا نام مي نهد، جريان نوبنيادگرايي داراي گرايشات امت محور است. به نظر وي، نوبنيادگرايي يك جريان بين الملل گراست و چندان نگران ايجاد يك دولت اسلامي در يك كشور مشخص نيست. آنها احزاب سياسي واقعي، سازمانهاي جوانان ملي و انجمن روشنفكران يك منطقه ي خاص كه مورد نظر بسياري از اسلام گرايان انقلابي مثل ايران و لبنان و اخوان المسلمين است را دارا نيستند. 33 آنها تقسيم بنديهاي داخلي جهان اسلام به دولت ها را توطئه دشمنان دانسته اند و دليل حمله به صليبيون را به خاطر اشغال سرزمين هاي اسلامي مي دانند و خود را پيش قراول جبهه جهاني اسلام مي دانند. 34

بن لادن در فتواي خود به جهاد عليه صليبيون و يهوديان كه سرزمين حرمين شريفين را اشغال كرده اند از مسلمانان جهان مي خواهد تا براي متحد نمودن امت اسلام تحت پرچم لا اله الا الله با هر چه مي توانند به مبارزه برخيزند. 35

ملاعمر در پيام به مردم فلسطين نيز دليل حمايت آنها از مردم فلسطين را اعتقاد گروه خود به امت اسلام مي داند به نظر وي «امت اسلام»، امت واحده است كه اگر بخشي از آن به درد آيد، ديگر بخشها نيز آنرا حس خواهند نمود. 36

بن لادن در بيانيه شماره 4 خود از طرف القاعده مي گويد:

«جنگ عليه افغانستان جنگي جدا از ديگر تحولات و ديگر تهاجمات صليبيون عليه اسلام نيست» در چچن مردم مسلمان در پي توطئه روسها و آمريكايي ها و يهوديان در طول سالهاي گذشته قتل و عام مي شوند، در قلب اروپا، در بوسني به زنان ما تجاوز شد و بچه هاي ما را نابود كردند، در كشمير مسلمانان ما به دست هندوها كشته مي شوند و آمريكا از آنها حمايت مي كند، استراليايي صليبي بخشي از سرزمين اسلامي اندونزي را از آن جدا نمودند و در سومالي 13 هزار نفر از مسلمانان و نيز در سودان جنوبي صد هزار نفر و همچنين يك ميليون كودك در عراق كشته شدند... در فلسطين ما جنايات هر روزه را شاهد هستيم. اينها جنايات صليبيون عليه امت اسلام است». 37

بن لادن در مصاحبه با تيسر علوني تنها راه توقف جنگ عليه آمريكايي ها را خروج آنها از سرزمين حرمين شرفين و عدم درگيري در قضيه ي فلسطين و عدم دخالت در كل جهان اسلام مي‌داند. 38 از لحاظ ادبيات نوشتاري نيز در تمام بيانيه ها نگاه امت گراي آنها مشهود است و از كلمه سرزمين هاي اسلامي استفاده مي كنند و نه كشورهاي اسلامي.

 

3- مخالفت با انسان باوري ومخالفت با دموكراسي:

بن لادن، ايمن الظواهري و ابومصعب زرفاوي بحث هاي مشتركي درباره ي دموكراسي، و اصلاحات سياسي در سرزمين هاي اسلامي دارند. در بيانيه دسامبر 2004 بن لادن اين نظر را اعلام مي كند كه دموكراسي و حكومت هاي مبتني بر قانون اساسي و پادشاهي هاي اسلامي، همگي به يك ميزان براي جوامع اسلامي غيرقابل پذيرش اند زيرا آنها حاكميت، حاكمان انساني و نظام حقوقي انسان ساخته را به جاي نظام حقوقي اسلامي تحكيم مي بخشند. 39

زرقاوي اين نگرش را در بيانيه ژانويه 2005 گسترش داد و دموكراسي را رقيب دين اسلام مي داند و پيروي از اصول دموكراتيك نظير آزادي بيان و آزادي مذهب را به عنوان اصول غيراسلامي، موجب ارتداد دانسته كه مجاراتش مرگ است. زرفاوي در مورد انتخابات عراق خواستار تحريم انتخابات از سوي حزب اسلامي عراق و ديگر گروههاي سني شد. وي همچنين دولت عراقي را نامشروع خواند كه وابسته و همكار بيگانگان است و پس از انتخابات عراق اعلام كرد كه وي و هوادارانش حاكميت هيچ كس جز حاكميت خداوند و رسولش (ص) را نمي پذيرند. 40

در بيانيه دسامبر 2004 بن لادن از مسلمانان خواست تا با ايجاد حكومت دموكراتيك در عراق، افغانستان و سرزمين هاي فلسطيني مخالفت نمايند و در برابر جنبشهاي اصلاحي غيراسلامي در ديگر جوامع مسلمان (به كلمه جامعه كه به جاي كشور به كار برده مي شود توجه شود) و نيز براي نابودي رژيم هاي موجود كه به اندازه ي كافي اسلامي نيستند (چون پادشاهي عربستان) مبارزه صورت بگيرد. 41

آنها به جاي حكومت هاي دموكراتيك خواستار تشكيل حكومتي براساس اصول اسلامي و سنت شورا هستند. آنها اصلاحات را در بستر احكام ديني قبول دارند و در دسامبر 2006 ايمن الظواهري به شدت از گروه فلسطيني حماس به خاطر عدول از اين خواسته انتقاد كرد چون معتقد است كه قبل از وارد شدن به انتخابات بايد داراي قانوني اساسي اسلامي بود. سخنان نوبنيادگرايان يادآور سخنان سيدقطب است كه: «ظاهر دموكراسي، ظاهري زيبا و زيبنده است ولي حقيقت واقعي آن حكومت طاغوت سرمايه است، در جاهليت نوين مقداري از آزادي نسبي وجود دارد كه مانند ماسكي زيبا، چهره ي كريه و زننده ي عبوديت نوين و طاغوت جديد را از نظرها مستور مي دارد» قطب مي انديشيد كه دليل اصلي كاهش ارزشهاي اخلاقي جوامع مسلمان در بازگشت به اومانيسم (انسان باوري) و از بين بردن حاكميت كامل براي شريعت اسلامي است. 42

 

4- تاكيد بر الويت مبارزه با عوامل خارجي تا مسائل دروني:

برخلاف بنيادگرايي سلفي كه بر وجود جامعه ي جاهلي داخلي و مبارزه با آن تاكيد دارد و نيز اسلام گرايان انقلابي كه خواستار سرنگوني حكومت هاي مستبد داخلي و جايگزيني آن با حكومت راستين اسلامي در كشورها (از نظر اسلامگرايان انقلابي كشور مهم است نه سرزمين اسلامي) نوبنيادگرايان بيشتر بر عوامل خارجي به عنوان كفر بزرگتر توجه دارند.

قطب مدعي بود كه همه ي جوامع آن زمان حتي مسلمانان كه ملاكهاي توحيد و حاكميت خداوند را اجرا نمي نمايند كافر هستند و بايد نابود شوند. شكري مصطفي، رهبر جنبش تكفير و الهجره نيز بيان كرد كه رژيم و مردمان يك دولت جاهلي تكفيري هستند و مسلمانان واقعي بايد خود را از آنها جدا نمايند وي حتي 4 فقه اهل سنت را نيز با اين ادعا كه آنها خلاقيت هاي فردي در تفسير را جانشين دين كرده و خود را واسطه بين انسان و خدا قرار داده اند را طواغيت ناميد. 43 عبدالسلام فرج نيز اعلام كرد كه همه رژيم هاي طاغوتي و هم كساني كه در استخدام آنها هستند تكفيري هستند و جهاد عليه آنها مشروع و لازم الاجراست. 44 بنابراين هدف اول بنيادگرايي كلاسيك دشمنان داخلي هستند و دشمنان خارجي را بايد بعداً با آنها روبرو شد.

اما نظرات عبدالله عظّم كه مرشد بن لادن بوده در گذار از اعلام جهاد عليه ملحدان داخلي به كفار متجاوز داخلي موثر بود. به نظر وي اكنون كافران سرزمين اسلام را اشغال كرده اند و جهاد واجب عيني براي همه ي مسلمانان است و از مسلمانان مي خواهد كه ناسيوناليسم را كنار گذاشته و ابتدا به افغانستان و فلسطين توجه نمايند كه مسائل اولويت دار جهان اسلام هستند. بن لادن نيز ادعا مي كند كه جهاد با كفار و پيروزي بر تجاوزکاران در درجه ي اول اهميت قرار دارد. 45 و اكنون زمان مبارزه با كفر بزرگتر است. 46 البته بن لادن و جريان نوبنيادگرايي، نگرشهاي تكفيري قطب و طرفدارانش چون عبدالسلام فرج را ندارند. وي حتي در نامه ي خود به شاه عربستان در سال 1994 وي را به علت همكاري با بيگانگان و نيز عدم اجراي شريعت در صحنه ي داخلي بيشتر مورد خطاب قرار داد تا فساد سياسي. و در فتواي سال 1998 نيز بيان مي كند كه «من به شاه عربستان خيانت نكردم ولي چون او با دعوت از آمريكائي ها به سرزمين حرمين شرفين به تمام مسلمين خيانت كرد با او به مبارزه برخواسته ام. 47

 

5- رابطه دوگانه با علم و عدم پذيرش آميزش عقل و دين:

موضع دوگانه ي نوبنيادگرايان با علم موجب شده است كه برخي از محققان چون اندور هي وود آنها را پديده اي مدرن بداند. چون به شدت از نتايج مدرنيته استفاده مي كنند. اين امر سبب شده است كه لاورس نيز آنها را ضدمدرن بداند تا ضد تكنولوژي گرايي مدرنيته. 48 زيرا به زغم اينکه از نتايج مدرنيته استفاده مي کنند اما توانايي درك رابطه ي مدرنيته و تكنولوژي را مدارند.

در بحث تفسير دين نيز تداوم بخش نگرشهاي سيد قطب هستند كه معتقد بود كه مشكلات واقعي مسلمانان زماني ايجاد شد كه به تاويل نصوص قرآني پرداختند و چاره درد اسلام را در كنار گذاشتن يكباره تمام مرده ريگ عقلي مي دانست و بر آن بود كه ايدئولوژي اسلامي را بي واسطه از قرآن كسب نمايد. 49 نوبنيادگرايان نيز قرآن و احاديث نبي را به عنوان راهنماياني متقن و فرازماني و مكاني و بدون هر گونه تفسير تلقي مي كنند.

 

6- ضد يهودي بودن به جاي ضد صهيونيستي بودن:

در مقايسه با مسيحيان اروپايي، اسلام در طول قرن ها ارتباط خوبي با يهوديان داشته است و آنها را اهل كتاب قلمداد مي نمايد. مسلمانان سنت گرا و اسلام گرايان انقلابي، يهودياني را كه در مقابل حضرت محمد (ص) در قرن هفتم مقاومت كردند را نماينده ي كل يهوديان در تمام زمانها و مكان هاي ديگر قلمداد نمي كند ولي برخلاف آنها نوبنيادگرايان همه ي يهوديان را در همه ي زمانها و مكان ها در حال توطئه عليه اسلام و نابودي آن مي دانند و براي مشروعيت بخشي به انديشه ي خود از قرآن و احاديث پيامبر به صورت گزينشي استفاده مي نمايند. و به دليل نگرش غيرتفسيرگراي خود آياتي كه نظر سنت گرايان مربوط به يهوديت قرن هفتم است را به تمام يهوديان در تمام زمانها تسري مي دهند. بدين ترتيب نوبنيادگرايان اسلامي امروزه خود را درگير نبرد كيهاني با يهوديان مي دانند. 50

قبل از نوبنيادگرايان، بنيادگرايان سلفي نيز چنين نگرشي درباره ي يهوديان داشتند البته به گفته ديويد زيدان، اگر سيد قطب از تصوير قالبي و نژادپرستانه ساخته مسيحيان ضديهودي استفاده مي كرد؛ بن لادن متاثر از كشتار فلسطينيان توسط يهوديان به چنين نگرشي رسيده است.

قطب بيان مي كرد كه يهوديان در پشت صحنه ي تمام مصائب و بدبختي هايي هستند كه در طي سالها در جهان اسلام رخ داده است و صهيونيست ها ادامه دهنده ي خط توطئه چيني يهوديت عليه اسلام هستند. قطب حتي فلسفه سكولار را نيز تله اي دست پخت يهوديت جهاني براي نابودي عقايد ديني و تضعيف جامعه و توانا ساختن يهوديان براي رخنه در كشورها از طريق فعاليت رباخواري شيطاني مي داند كه سرانجام ثروت هاي آنان را به موسسات مالي رباخواري يهودي انتقال مي دهند. اما نگرشهاي نوبنيادگرايان بر اين است كه يهودي ها خواهان تجزيه جهان اسلام، بنده كردن آن و غارت كردن ثروت آن هستند که از قدرت هاي غربي براي اين منظور استفاده مي كنند. ملاعمر در نامه به مردم فلسطين مي نويسد و امروز يهوديان با اعلام جنگ به مردم مسلمان فلسطين به اسلام اعلام جنگ نموده اند در حقيقت دولت يهود بخشي از ايالات متحده بزرگتر آمريكا است. 51 بن لادن خود نيز در نامه به مردم آمريكا مي گويد: «دولت شما در دست يهوديان است و در بسياري از مشاغل مهم و وزارتخانه هاي مهم چون دفاع، خارجه و سازمان سيا، يهوديان نقش هاي كليدي دارند و دولت شما ابزار توطئه هاي يهود عليه اسلام است. 52

جمال الدين حيدر كه يك نويسنده بنيادگرا است در سايت البيان از تمام مسلمانان مي خواهد كه اختلافات دروني خود (كفر كوچك) را به منظور متحد شدن براي مبارزه با (كفر بزرگتر) كنار بگذارند. وي از يهوديت به نام دشمن مشترك نام مي برد. 53 مثال ديگر احمد رامي ستوان سابق ارتش مراكش است كه به سوئد فرار كرده و در ايستگاه راديويي خود به نام «راديو اسلام» به انتشار مطالب ضديهودي اقدام مي كند. وي از يهوديان به نام «تنها دشمن اسلام» ياد مي كند كه ارتباطاتي را نيز بين گروههاي ضديهودي روس و آمريكايي برقرار كرده است. و حتي معتقد است كه توطئه هايي يهودي در پشت سر تمام رژيم هاي غربي و برخي كشورهاي عربي است و او آنرا «يهودسالاري» Judaeocracires نام مي نهد. 54 اما عظّم تيميني شاگر راشد الغنوش و مدير مركز مطالعات اسلام سياسي در لندن يك نگرش ميانه رُينه تر ارائه مي نمايد وي معتقد است كه در13 قرن گذشته، مسلمانان به يهوديان به عنوان اهل كتاب و ملت تحت كنفِ اسلام مي نگريستند و آنها موافقت كردند كه از دست ستم و زجر مسيحيان اروپا در سرزمين هاي اسلامي با امنيت زندگي نمايند و اين مسيحيان بودند و نه مسلمانان كه يهوديان را به خاطر هر مصيبت و بلا سرزنش مي كردند. 55

به هر ترتيب نگرشي نوبنيادگرايان اسلامي قائل به ارتباط بين توطئه هاي يهوديت صدر اسلام با فعاليت هاي كنوني يهوديان است و يكي از دلايلي كه با برخي از گرايشات اسلامي مثل شيعيان در چالش اند حضور يهوديان در مجلس شوراي اسلامي ايران است.

 

7- تكفيرگرايي:

تكفيرگرايي را اولين بار خوارج عليه مسلمانان ديكر به كار بردند اما در دوران جديد براي اولين بار محمدبن عبدالوهاب بود كه مفهوم تكفير را وارد جريان فكري اش نمود. وي محدوده ي تكفير را چنان گسترد كه هم شامل غيرمسلمانان مي شد و هم مسلماناني كه چون او نمي انديشيدند، به نظر وي مسلمانان دچار شرك شده بودند كه در پرستش سنت ها و مقابر (شيعيان) جلوه گر شده بود. 56 بعد ها اين مفهوم در انديشه هاي قطب، شكري مصطفي (رهبر جنبش تكفير والهجره) و عبدالسلام فرج راه يافت. اما در بين اسلام گرايان انقلابي از چنين مسئله اي كه ديگر مسلمانان را تكفير و عليه آنها وارد جنگ شوند، احتراز مي كردند واين جريان نوبنيادگرايي اسلامي بود که به نوعي اين انديشه تكفيري را زنده كرد.

بن لادن خود معتقد است كه ما، مسلمانان ديگر را مسلمان مي دانيم البته در شرايطي كه مشخصاً مرتكب نقض يكي از اصول بزرگ اسلام نشوند. اما در بررسي رفتار آنها با ديگر مسلمانان مشاهده مي شوند كه آنها شيعيان را تكفير كرده و حتي دولت شيعي عراق پس از صدام را خيانتكار به اسلام مي دانند. 57 جنايت هاي طالبان عليه شيعيان در مزار شريف نيز مويد اين مطلب است. بن لادن معتقد است كه: اگر حتي با يك كلمه به مسيحيان و يهوديان كمك شود و با آنها دوستي برقرار شود، مسلمان بايد دين خود را تجديد كرده و توبه كند. وي سپس در پاسخ به سوال تيسرعليوني كه مي‌پرسد: پس با اين وجود بخش اعظم مسلمانان مرتد هستند؟ مي گويد:

«اين سخن و حكم خداست و بيان روشن در كتاب مقدس و يكي از اصول مسلم و روشن است و اين تعداد زياد نيستند.»58

از اين فراتر زرقاوي علناً در جريان حوادث عراق به شيعه كشي مي پرداخت كه حتي انتقادهاي ايمن الظواهري را نيز برانگيخت اما انتقاد ايمن نه بخاطر اين بود كه شيعيان مسلمان هستند بلكه به خاطر اين بود كه كشتن شيعيان موقعيت القاعده را در عراق متزلزل مي سازد. 59

بنابراين جريان نوبنيادگرايي دوباره تفكرات تكفيري كه تا مدتها بخاطر برجستگي نگاه اسلامگرايان انقلابي و تلاشهاي اوليه ي آنها براي وحدت اسلامي افول كرده بود، زنده كرده است كه نتايج آن را مي توان در حوادث عراق و كشتار شيعيان و حمله به قبور مطهر امامان شيعه عليهم السلام مشاهده کرد.

 

8- جهادگرايي:

برخلاف سنت گرايان كه اذن جهاد را تنها از سوي علما و پس از مشاوره با ديگران مجاز مي دانستند و براي آن شرايط سختي قائل بودند، نوبنيادگرايان مفهوم جهاد را عوامانه كرده و آنرا به ابزاري كارآمد براي مبارزه عليه دشمنان خود در درگيري با دولت ها تبديل كرده اند. رهبران نوبنيادگرايي كه داراي صلاحيت و درجه علمي علماء سنتي نيستند براي خود صلاحيت صدور حكم جهاد قائل شدند كه جهاد يك واجب مورد غفلت قرار گرفته است. تفاوت ديگر اينكه سنت گرايان جهاد اكبر كه مبارزه اي نفساني بود را مهمتر از جهاد اصغر مي دانستند ولي نوبنيادگرايان آنرا برعكس نمودند. 60

 

تعريف جهاد از منظر نوبنيادگرايي:

عبدالله عظم از علماي نوبنيادگرا در يك سلسله مقالاتي درباره وجوب جهاد در افغانستان سعي در بازشناسي ابعاد گوناگون آن مي كند. كه به علت تاثير گسترده ي نظريات عبدالله العظم درباره جهاد و انواع آن و شرايط وجوب عيني و كفايي آن در ديگر بيانيه ها و نظرات القاعده و ديگر گروههاي نوبنيادگرا به تفصيل بيشتري به آن پرداخته مي شود.

به نظر وي يك فهم نادرست از كلمه جهاد در ميان مسلمانان شكل گرفته كه فكر مي كنند جهاد هر نوع تلاش در راه خداست و آنرا محدود به سحرخيز بودن و خواندن خطبه و سخنراني و يا خدمت به خانواده و پدر و مادر كرده اند. در حاليكه جهاد تنها به معناي «قتال» است. پس از تعريف جهاد به عنوان قتال، وي نظر 4 تن از فقهاي برحسته اهل تسنن را در تاييد نظر خود بيان مي كند:

 

فقه حنفي:

در فتح القادر نوشته ابن هومان آمده است كه «جهاد به معني درخواست از كافران براي اعتقاد به حقيقت است و جنگيدن با آنها در صورت نپذيرفتن آن. الكساني در بدايع مي گويد: «تلاش و جان فشاني يك فرد براي قتال در راه خداوند با زبان و مال و جان و هر چه که دارد را جهاد مي گويند.

 

فقه مالكي:

جهاد براي مسلمانان به معني جنگيدن عليه كفار است كه تحت پيمان ما نيستند و نيز جنگيدن براي اعتلاء كلمه الله (در السعيدي و الشرح الصغير، اقرب المسالک نوشته الدردير).

 

فقه شافعي:

الباجواري مي گويد: «جهاد به معني قتال در راه خداوند است. و ابن هجر در الفتح مي گويد: پيكار ايثارگرانه ي مشروع در مبارزه با كفار.

 

فقه حنبلي:

در مطالب الناهي نوشته شده كه جهاد به معني جنگ با كفار و قتال و ايثارگري با تمام نيرو در راه اعتلاي كلمه الله (بنگريد به عهده الفقه و منتهي ارادت).

 

بنابراين عظّم با آوردن شواهد فوق نتيجه مي گيرد كه هر جا كلمه جهاد وجود دارد به تحقيق به معني قتال است و به نظر عظم «ابن رشد نيز در كتاب مقدمه مي گويد: جهاد با شمشير يعني جنگيدن در راه خداوند و فقط هنگامي که في سبيل الله است، در حقيقت جهاد است پس هر نوع مفهوم كلي جنگ با كفار، جهاد نيست و بايد في سبيل الله باشد». 61

 

انواع جهاد:

عظم بر آن است كه بر طبق قرآن و سنت و نظرات علما 2 نوع جهاد وجود دارد.

 

جهاد تهاجمي (ابتدايي):

اين نوع جهاد زماني است كه كفار براي حمله به مسلمين جمع شده اند و جهاد فرض كفايي است كه با حداقل ابزار و تعدادِ مومنان گمارده شده در مرزهاي مسلمين انجام مي شود و نيز اين جهاد حداقل سالي يك بار از سوي امير با فرستادن نيرو به مرزهاي مسلمين براي ترساندن دشمنان اسلام انجام مي گيرد و اين وظيفه ي مسلمين است تا از آن پيروي نمايند كه اگر سرپيچي نمايند مرتكب معصيت شده اند و به نظر عظّم «همانطور كه علما بيان نموده اند اين نوع جهاد به معني حفاظت از پرداخت جزيه توسط نامسلمانان است. 62

 

جهاد تدافعي:

جهاد تدافعي، بيرون راندن كفار از سرزمين اسلام است و اين واجب عيني است و يك وظيفه ي اجباري است براي تمام مسلمين و مهمتر از همه ي فرايض ديني است. جهاد دفاعي در موارد زير است:

- اگر كفار به سرزمين هاي مسلمين وارد شوند.

- اگر كفار و مسلمين رودروي همديگر صف آرايي كرده باشند و كفار شروع به جنگ نمايند.

- اگر كفار گروهي از مسلمين را به اسارت گرفته باشد

- اگر امام مسلمين از فرد يا گروهي بخواهد كه به طرف جلو بجنگند، آنگاه واجب مي شود. 63

عظم به خاطر هدف خود كه خواستار توجيه شرعي وجوب عيني جهاد افغانستان است بيشتر مباحث خود را معطوف به اولين شرط مي كند كه به نظر او با ورود روسها به افغانستان شرط جهاد تدافعي (وجوب عيني)، محقق شده است. پس از مرگ وي در سال،1989 نوبنيادگرايي دوره ي دوم از نظرات وي براي توجيه وجوب عيني جهاد عليه آمريكا و متحدانش به دليل اشغال سرزمين هاي اسلامي پس از جنگ 1991 استفاده نمودند.

عظم در شرط اول بيان مي كند: «اسلاف صالح، تابعين، علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت، محدثين و بزرگان تفسير همگي بر اين اتفاق نظر دارند كه در شرايط ورود كفار به سرزمين هاي اسلامي جهاد بر مسلمانان آن منطقه و بر مسلمانان نزديك به آن واجب عيني شده و به ديگر مسلمانان واجب كفايي مي گردد. در اين شرايط زن بدون اجازه ي شوهر و مقروض بدون اجازه ي قرض دهنده بايد به جنگ برود و اگر مسلمانان آن منطقه بدليل كمبود نيرو و امكانات موفق به اخراج كفار نشوند در اين حالت جهاد به صورت چرخشي به نزديكترين محل، سپس محل نزديكتر و سپس محل نزديك گسترش مي يابد و اگر باز هم بدليل كمبود نيرو موفق به اخراج كفار نشوند، جهاد بر كل جهان اسلام واجب عيني مي شود. عظم از ابن تيميه براي استحكام بخشي به نظرات خود شاهد مي آورد كه:

«جهاد دفاعي كه بيرون راندن دشمن مهاجم است مهمترين نوع جهاد است و همانطور كه همه بر آن اتفاق دارند، تكليفي است براي حفاظت دين و مقدسات. اولين امر واجب پس از ايمان به خدا، دفاع در برابر دشمن متجاوز است كه به دين و دنياي مسلمين يورش آورده است. در امر جهاد برخلاف واجبات ديگر هيچ شرايط الزامي چون فراهم بودن وسيله حمل و نقل وجود ندارد و هر كس بايد با تمام امكانات در دسترس به جنگ برود. 64

عظم براي توضيح وجوب عيني جهاد در صورت حمله ي دشمنان به مرزهاي اسلامي از نظرات فقهاي چهارگانه علماي سنتي شاهد مي آورد.

 

فقه حنفي:

ابن عابدين مي گويد: «اگر دشمن به يكي از مرزهاي مسلمين حمله كند، جهاد واجب عيني مي شود و بر همه ي مسلمانان نزديك به آن و سپس به كساني كه دورترند واجب خواهد شد. اگر به كمك آنها نيازي فوري نباشد واجب كفايي ولي اگر به آن نياز باشد، واجب عيني خواهد شد و اگر باز نتوانستند دشمن را دفع نمايند بر كل امت اسلام از شرق تا غرب واجب عيني خواهد شد. الكساني، ابن نجيم و ابن حمام نيز چنين نظري دارند.

 

فقه مالكي:

در حشيات الدوسوقي ذكر شده است كه جهاد در حمله ناگهاني دشمن واجب عيني مي شود. وي مي گويد: «هر جا كه اين حمله اتفاق بيافتد جهاد بر همه ي مسلمين چه زن، چه بچه و چه برده واجب عيني مي شود. حتي اگر شوهران زن و يا والدين بچه ها و يا اربابان برده ها، آنها را از رفتن به جنگ بازدارند.

 

فقه شافعي:

در كتاب نهيات المهتاج نوشته رملي بيان شده است كه اگر دشمن به يكي از مرزهاي سرزمين ما نزديك شد و فاصله ي آنها با به كمتر از حدي رسيد كه در آن نماز شكسته مي شود، بر همه ي مردمان آن منطقه حتي ضعفا، بچه ها، بردگان، مقروضان و زنان كه جهاد بر آنها در شرايط عادي واجب نيست، واجب عيني مي شود.

 

فقه حنبلي:

ابن قدامه بيان مي كند كه جهاد در شرايط زير واجب عيني مي شود:

1- اگر دو طرف رودر روي هم صف آرايي كنند و كفار شروع به جنگ نمايند.

2- اگر كفار وارد سرزمين اسلامي شدند، جهاد بر مردم آن سرزمين واجب مي شود.

3- زماني كه امام از مردم بخواهد حمله كنيد بر آنها واجب است كه حمله نمايند. 65

عبدالله العظم پس از بيان چيستي جهاد و شرايط وجوب عيني و يا كفايي آن به اين نتيجه گيري مي رسد كه:

«در پي شرايطي كه كفار حتي اگر يك وجب از خاك مسلمين را اشغال خود داشته باشند، جهاد براي آن مردم واجب عيني مي شود و اگر مردم آن منطقه نتوانند، كافر را بيرون كنند به ترتيب به مناطق ديگر وجوب عيني پيدا مي كند اما اكنون در مورد فلسطين بايد گفت كه:

1- گناه بر گردن تمام مسلمين است تا زماني كه يك وجب از خاك اسلامي فلسطين در دستان كفار است.

2- گناه و معصيت علما، رهبران و اعيان بزرگتر از مردم عادي است.

3- گناهي بزرگ بر كردن نسل حاضر است كه در برابر اشغال افغانستان، فلسطين، كشمير، لبنان، چاد واريتره و... خاموش مانده اند. 66

 

 

ب- معرفت شناسي/ روشناسي نوبنيادگرايي:

معرفت شناسي/ روشناسي جريان نوبنيادگرايي برخلاف جريان اسلام انقلابي است. جريان اسلام انقلابي به عنوان شاخه از بنيادگرايي قديم با تقسيم احكام ديني به ثوابت و متغييرات و نيز با نگاهي تاريخي به برخي از احكام دين و تلقي زمينه مندي تاريخي آن، سعي مي كند با شيوه هاي تفسيري و تاويلي به روزآمد كردن بسياري از احكام با توجه به شرايط و مقتضيات زمان كنوني بپردازد و اصطلاحاً دين را «راه حلي» براي تمام مشكلات اقتصادي، سياسي و فرهنگي- اجتماعي دوران جديد مي داند. ادعايي كه از سوي بسياري از اسلامگرايان انقلابي در ايران- الجزاير و اخوان دوره ي جديد در مصر مشاهده مي شود. 67

اما جريان نوبنيادگرايي كه يوسف قرضاوي آنها را «نصوصيه ي جديد» مي نامد. ضمن رد اجتهاد در علوم ديني، تنها به نصوص- بويژه سنت- اتكا مي كنند و حتي در مورد پيشوايان ديني گذشته مذاهب چهارگانه نيز با ديد انتقادي مي نگرند. 68

در نگاه به تحولات تاريخي نيز رويكردي دوگانه دارند آنها از يكسو با نگاهي به تاريخ اوليه اسلام، تمام تحولات آن زمان و احكام مربوط به آن دوره را به عنوان احكام فرازماني براي تمام دوره ها و زمانها مي دانند كه اين امر بخصوص در مورد نگاه آنها به يهوديان و نيز در احكام و قوانين شرعي جنگ مشهود است. مثلاً آنها يهوديان امروزي را تداوم همان توطئه گران يهوديان زمان رسول الله (ص) مي دانند. اما از سوي ديگر به منظور مشروعيت بخشي يا كسب اقبال عمومي به نظرات ديني خود به صورت گزينشي به ذكر نمونه هاي تاريخي مي پردازند. 69 به عنوان نمونه آنها از توطئه صليبيون (انگلستان و فرانسه و ايتاليا) پس از جنگ جهاني اول و نيز مسلمان كشي مسيحيان اروپايي در کوزوُ بوسني سخن مي گويند اما از كمك آمريكايي صليبي به خود نوبنيادگرايان در نبرد عليه روسيه و نيز مداخله همين آمريكاي صليبي براي توقف نسل كشي صرب ها در بوسني سخني به زبان نمي آورند. از نظر معرفت شناسي، نگاه مطلق گرايانه آنها به احكام دين نه تنها همزيستي مسلمانان با غيرمسلمانان را ناممكن مي سازد بلكه تكثرهاي درون جامعه ي مسلمان را نيز نفي مي كند. در اين زمينه بيشترين تعارض را با جريان سنت گرايي ديني که به وحدت دروني اديان و كثرت گرايي معتقدند و نيز با اسلامگرايان صوفي دارند. مثلا جريان نوبنيادگرايي در آسياي مركزي بخصوص در تاجيكستان تعارضات زيادي به فرقه نقشبنديه دارد. 70 و طالبان در افغانستان و القاعده ي عراق با شيعيان دشمني دايمي دارند.

از منظر مطالعات درون ديني نيز آنها با اسلامگرايان انقلابي و سنت گرايان متفاوتند. رابطه ي خداوند با انسان در نگاه نوبنيادگرايان رابطه خالق و مخلوق است و نه حبيب و محبوب يا عاشق و معشوقِ اسلامگرايان سنتي و يا عرفاي اسلامي كه ناظر بر وجه رحماني و استحساني دين است.

از نظر نوبنيادگرايان مخلوق براي رسيدن به بهشت از خداوند پيروي مي كند. تحليل محتوايي بيانيه هاي القاعده ونامه هاي بن لادن- ملاعمر، ايمن الظواهري و زرفاوي نشان از كثرت استفاده واژه هاي مخلوق، بهشت، جهنم، عذاب دارد. مثلاً در جاي جاي بيانيه ي اعلام جهاد عليه صليبيون آمده است كه:

«جوانان ما مي دانند كه پاداش آنها در مبارزه با شما دو برابر مبارزه با ديگر مردماني است كه اهل كتاب نيستند. آنها هيچ نيتي ندارند جز اينكه با كشتن شما به بهشت بروند.»71

يا در جاي ديگر كه «جوانان، پس از مرگ به بهشت خواهند رفت». بنابراين در الهيات نوبنيادگرايي انسان و ابتكارات انسان و عشق ورزي و راز و نياز عاشفانه با خداوند جاي خود را به مناسك و عبادات و اجراي رسوم و ظاهر دين مي دهد. پس در اين شرايط است كه در افغانستان موسيقي، تئاتر و مبحث كلان هنر تعطيل مي شود، زن از جلوه جمال الهي به ابزار شيطان در وسوسه مرد بدل مي شود كه بايد در پستوي خانه پوشيده و نهان شود. بنابراين در معرفت شناسي نوبنيادگرايي ظاهر شريعت جاي باطن دين را مي گيرد و اصالت به ظاهر شريعت و اجراي آن مي دهند كه نوع روش شناسي آنها را نيز شكل مي دهد. از منظر روش شناسي، نوبنيادگرايي به متن و نص توجه مي كند كه ريشه فكري آنها به اسلام سلفي برمي گردد. مثلا شكري مصطفي رهبر تكفير و الهجره معتقد است كه:

«قرآن به زبان عربي ساده و كاملا روشن براي هر مسلماني نازل شده است و نيازي به تفسير آن نيست»72

از اين رو، وي چهار فقه اهل تسنن را به دليل اينكه تفسيرهاي انسان ساخته هستند را جاهلي مي نامد كه خود رهبران اين چهار فقه نيز به طاغوت بدل گشته اند. 73

پيش از آنها نيز سيد قطب بيان مي كرد كه: «ايدئولوژي اسلامي از آلايش و انحراف و مسخ رهايي نخواهد يافت مگر آن گاه كه هر آنچه نام فلسفه اسلامي بر آن نهاده اند و تمام مباحث علم كلام تمام آنچه ميان فرق مختلف اسلامي در طي قرون گذشته اختلاف به پا گرده است را يكبارده به دور بينداريم و پس از آن به سوي قرآن مجيد بازگرديم. 74

در دوران جديد نيز انديشه ي نوبنيادگرايي در تجربه ي حكومتي خود در طالبان و نيز در دوران كنوني، تنها به شكل ظاهري نص متون مقدس در كنشهاي خود متمركز مي شوند. چون كلام وحي و بي واسطه ي خداوند فراتر از هر گونه تفسير است و امري است مطلق در تمام زمانها كه انسانها تنها بايد همانگونه كه هست از قرآن پيروي نمايند.

 

پ- مباحث محتوايي نگاه نوبنيادگرايي:

در مباحث محتوايي نگاه نوبنيادگرايي به چند نكته پرداخته مي شود.

1- چگونگي ايفاي فريضه جهاد و شيوه هاي اقدام جهادي (عمليات هاي جان نثارانه).

2- امكان و شرايط ايجاد صلح با كفار

3- نوع رابطه با دولت هاي اسلامي

 

 پ- 1- شيوه هاي اقدام جهادي (عمليات هاي جان نثارانه):

 

1- 1- تاكيد بر جهاد تدافعي

هر چند جريان نوبنيادگرايي بسياري از مفاهيم جريان سلفي را زنده نمود اما تفاوت هايي نيز با آنها دارد. يكي از اين تفاوت ها تاكيد بر جهاد تدافعي است تا تهاجمي. به عبارت ديگر جريان نوبنيادگرايي در واكنش به هجوم آنچه آنها كفار مي خوانند به سرزمين اسلام دست به اقدام مي زند.

در ششمين بيانيه رسمي القاعده آنها مي گويند:

«اتفاقاتي كه پس از حمله به نيويورك و واشنگتن اتفاق افتاده چون كشتن آلماني ها در تونس و فرانسوي ها در كراچي، بمب گذاري در مسير سوپرتانکر فرانسوي در يمن، كشتن تفنگداران دريايي در فيلكه (كويت) و انگليسي ها و استراليايي ها در انفجارات بالي، انفجارات اخير مسكو و نيز عمليات هاي دوره اي در گوشه و کنار جهان، همگي واكنشها و عمليات متقابل به جنگ صليبيون عليه اسلام هستند.» 75

يا در بيانيه 9 ژانويه 2006 بن لادن اعلام مي كنند كه:

«من به شما مي گويم، ما چيزي براي از دست دادن نداريم، شناگر درياها را از باران نترسانيد، شما سرزمين ما را اشغال كرده، شرافت ما را پايمال نمود، نواميس ما را هتك حرمت نموده و خود عزيزان ما را ريخته ايد. اموال ما را غارت مي كنند و خانه هاي ما را خراب كرده و ما را آوارده نموده و امنيت ما را سلب كرده ايد. ما مي خواهيم همين كارها را با شما بكنيم.»76

حتي در تاكيد بر اينكه آنها داراي سمت گيري جهاد تدافعي هستند در بيانيه 30 اكتبر 2004 اعلام مي كنند كه:

«من به شما مي گويم كه خدا مي داند ما به فكر حمله به دو برج نبوديم. اما پس از مشاهده سركوب غيرقابل تحمل ائتلاف آمريكايي- اسرائيلي در لبنان و فلسطين، به آن فكر كرديم.»77

بنابراين مشاهده مي شود به زعم هستي شناسي دوگانه افكار خير و شري نوبنيادگرايي، برخلاف نگرشهاي سلفي، الزاماً، رابطه ي مخاصمه آميز را پيش بيني نمي كند، بلكه بر جهاد تدافعي تاكيد نموده و حتي در مطالب آينده بيان خواهيم كرد كه حتي شرايطي را نيز براي توقف درگيري خود با آنها مشخص مي نمايند.

 

1- 2- استراتژي توازن وحشت و عمليات در داخل خاك آمريكا و متحدانش:

بن لادن در مصاحبه با تيسر علوني استراتژي عملياتي خود را «توازن في الرعب» مي نامد و مي گويد:

«آنها ما را مي كشند و ما هم مجبوريم آنها را بكشيم تا توازن وحشت به وجود آيد. اكنون تنها زماني است كه توازن نزديكي بين ترور در هر دو طرف بين مسلمانان و آمريكائيان در دوران اخير بوجود آمده است. 78

وي سپس ادامه مي دهد كه جنگ به درون آمريكا كشيده خواهد شد و ما آنرا ادامه خواهيم داد تا پيروزي حاصل آيد. درباره ي تغيير استراتژي القاعده از حمله به منافع آمريكا در دهه 90، به حمله به خود آمريكا نشان مي دهد كه بن لادن در صدد استفاده از عامل دموكراسي در آمريكاست.

بن لادن در مصاحبه با جان ميلر بيان مي كند كه:

«مسلمانان تصميم گرفته اند كه به جاي اينكه به منافع آمريكا حمله كنند با اين كشور در سرزمين خودش مبارزه نمايند. تا مردم دولتي را انتخاب نمايند كه مي تواند مسئوليت بيشتري نسبت به آنها احساس كند و از منافع آنها حمايت كند.»79

در جاي ديگري از مصاحبه با جان ميلر مي گويد:

«من به مردم آمريكا مي گويم كه خودشان را از شر اين دولت خيانتكار نجات دهنددولت شما نماينده اسرائيلي هاست و اين امر در دولت كلينتون بسيار مشهود بود.»

 

1- 3- اقدامات جان نثارانه حتي عليه غيرنظاميان

بن لادن خطاب به مردم عراق، استفاده از عمليات جان نثارانه را مهمترين عمليات براي نابودي فعاليت هاي ايالات متحده و متحدانش مي داند. 80 بن لادن درباره ي حمله به غيرنظاميان بيان مي كند كه حمله به غيرنظاميان هم از نظر منطقي و هم شرعي اقدامي درست است. در بعد توجيه منطقي آن دو استدلال مطرح مي كند.

الف: اصل مقابله به مثل، ب: دولت نماينده مردم است و دولت ظالم نيز نماينده مردم ظالم است.

 

الف. اصل مقابله به مثل: بن لادن در اين باره با ذكر بسياري از كشتارهايي كه توسط اسرائيل و آمريكا انجام گرفته، اقدامات خود را در تلافي آنها مطرح مي كند:

«من مي گويم آيا بچه هاي ما و غيرنظاميان ما بي گناه نيستند و خون آنها مباح است؟ در موردي كه ما غيرنظاميان آنها را مي كشيم، تمام جهان از شرق و غرب فرياد مي زنند اما چه كسي هست كه بگويد خون ما خون نيست و خون آنها خون است؟ چه كسي هست كه درباره مردمي كه در طول دهه ها در سرزمين ما كشته شده اند، سخن بگويد؟ بيش از يك ميليون كودك در عراق كشته شده اند و اكنون نيز مي ميرند، پس چرا ما صداي مردمي كه اعتراض كنند و با ما همدردي نمايند را نمي شنويم؟»81

 

ب- دومين استدلالي كه بن لادن طرح مي كند تا حمله ي خود به غيرنظاميان را منطقي جلوه دهد اين است كه به نظر او دولت آمريكا نماينده مردم آمريكاست و اگر دولت آمريكا جنايتي انجام مي دهد، گناه اصلي برعهده ي مردم است كه آن دولت را برگزيده اند. سازمان القاعده در نامه اي به مردم فلسطين بيان مي كند كه:

«مردم آمريكا بدانند و مطمئن باشند كه ما ناظر اقدامات شما هستيم و علاوه بر اين نظام سياسي آمريكا از درون مردم آمريكا سربرآورده و بخشي از آنهاست و متعلق به آنهاست و همينطور ملت يهود در فلسطين. ما و شيخ اسامه قسم ياد كرده ايم به خداوند كه آمريكا و هر كسي كه در آن كشور زندگي مي كند، خواب آسايش نخواهد ديد مگر اينكه موضوع امنيت براي ما كه در فلسطين زندگي مي كنيم، به واقعيت تبديل مي شود.»82

در حقيقت بن لادن به دنبال تحريك افكار عمومي آمريكا براي جلوگيري از سياست هاي تهاجمي دولتمردانشان عليه جهان اسلام است.

بن لادن دلايل شرعي نيز براي حمله به غيرنظاميان مطرح مي كند. هر چند وي مي گويد كه به نظر عده اي كشتن بچه ها و زنان بنا به فرموده پيامبر (ص) ممنوع است اما تصريح مي كند كه اين دستور امري مطلق نيست. و به نظرات علماي گذشته چون ابن قيم و شوكاني و قرطوبي اشاره مي كند. به نظر بن لادن قرطبوي در تفسيرش مي گويد اگر كافران زن ها و بچه هاي شما را كشتند، بنابراين شما نبايد از انجام مقابله به مثل شرم كنيد؛ بخصوص براي ترساندن آنها از ارتكاب دوباره ي آن. به نظر بن لادن اين ديدگاه مذهب است و كساني كه اطلاعي از شريعت ندارند مي گويند كشتن بچه ها و زنان مشروع نيست. 83

اما منسجم تر از همه ي آنها، استدلال هاي عبدالله عظم - مرشد بن لادن- است که به تفصيل درباره توجيه فقهي حمله به غير نظاميان با استناد به احاديث و بزرگان مذاهب 4 گانه اهل سنت، بحث مي كند. به نظر وي علما عقايد متفاوتي را درباره ي موضوع كشتن يا اسير كردن بچه ها و سالخوردگان در شرايط جنگي دارند و 2 نظر عمده مطرح مي شود.

 

نظر اول: علماء در اين گروه معتقدند كه در هيچ شرايطي كشتن زنان و بچه ها، حتي اگر كفار زنان و بچه هايشان را به عنوان سپر انساني جلو مسلمين قرار دهند، مجاز نيست. فقه مالكي بر اين باور است.

 

نظر دوم: علما در اين گروه معتقدند كه ضعفا (زنان، بچه ها و سالخوردگان) در جنگ نبايد مورد هدف قرار بگيرند، مگر اينكه آنها مي جنگند يا به گونه اي با جنگجويان در آميخته اند كه براي مسلمين امكان پذير نباشد كه فقط با جنگجويان بجنگند. فقه شافعي و حنفي بر اين باور است. (عظم آداب جهاد) مثلاً ماوردي در حكام سلطانيه مي گويند:

«كشتن زنان و كودكان در جنگ تا زماني كه آنها نمي جنگند مجاز نيست چون پيامبر (ص)، كشتن آنها را ممنوع كرده است.

السرخسي نيز در المبسوط مي گويد:

«حمله به قلعه هاي مشركين به سبب وجود زنان و بچه ها و يا حتي وجود اسيران مسلمان در آنها، متوقف نمي شود.»

ابن تيميه نيز بر اين باور است كه «امت مسلمان متفقاً معتقدند كه زماني كه كفار مسلمانان را به عنوان سپر انساني به اسارت گرفته اند و اگر به آنها حمله نشود بيم شكست مسلمين مي رود، حمله مجاز مي شود ولي بايد كفار را مورد هدف قرار داد و بعضي از علماي معتقدند كه حتي اگر اعلام آتش بس نيز ضرري براي مسلمانان نداشته باشد، باز هم حمله مجاز خواهد بود. 84

به نظر مي رسد با توجه به استدلالات و اقدامات خود بن لادن و ايمن الظواهري، نوبنيادگرايان از نظريه دوم پيروي مي كنند.

 

پ- 2- امكان ايجاد و شرايط صلح با كفار آمريكايي:

نوبنيادگرايان براساس تجربه صلح حديبه از سوي پيامبر امكان صلح با كفار را ممكن مي دانند ولي معتقدند كه در شرايط زير معاهده ي صلح بي اثر مي شود:

2- 1- در شرايطي كه حتي يك وجب از خاك مسلمين در تصرف كفار باشد. چون خاك مسلمين به هيچ كس تعلق ندارد كه بتوان در مورد آن مذاكره كرد و به خدا و اسلام تعلق دارد. بنابراين تا زماني كه يهوديان در فلسطين و آمريكائيان در شبه جزيره عربستان هستند امكان صلح وجود ندارد.

2- 2- در شرايطي كه جهاد واجب عيني است امكان صلح وجود ندارد. يعني تا زماني كه دشمن در سرزمين هاي اسلام است امكان صلح وجود ندارد.

2- 3- در هر شرايطي كه مستلزم تعطيلي شريعت خداوند و يا چشم پوشي از اجراي احكام اسلامي است، معاهده صلح انجام نمي شود.

2- 4- معاهده ي صلحي كه مسلتزم تحقير مسلمين است انجام نمي پذيرد و نوبنيادگرايان براساس همين بند با تمام مذاكرات صلح اعراب و اسرائيل مخالفت مي كنند.

2- 5- معاهده اي كه با شريعت اسلام مخالف باشند مثل:

2- 5- 1- معاهده اي كه به مشركين اجازه دهد به سرزمين حرمين شرفين وارد شوند كه برخلاف حديث نبوي است كه «تمام يهوديان و مسيحيان را از سرزمين شبه جزيره ي عربي بيرون بران.

2- 5- 2- معاهده اي كه زنان مسلمان را به كفار تحويل دهد.

2- 6- معاهده ي صلحي كه به كفر اجازه مي دهد به اقدامات غيراسلامي بپردازند مثل ساختن كليسا در سرزمين اسلام يا عمليات مسيونري. 85

بن لادن شرايط توقف درگيريها با كفار را خيلي ساده مي داند. او مي گويد: «زماني كه ما تجاوز كرديم، اين وظيفه ماست كه ابتدا تجاوز را رفع كنيم و اكنون كه به ما حمله شده است، اين وظيفه ي آمريكاست كه رفع تجاوز كند. آمريكا از اين درگيري نجات پيدا نخواهد كرد مگر اينكه از سرزمين حرمين شرفين بيرون رود و به درگيري اش در فلسطين به سود اسرائيل و نيز در كل جهان اسلام پايان دهد. اگر ما اين مسئله را به هر بچه مدرسه اي آمريكايي بدهيم در دو ثانيه آنرا حل مي كند اما با اقدامات بوش، مسئله حل نخواهد شد. چون دولت آمريكا به عامل اسرائيلي ها تبديل شده است و تامين منافع اسرائيل را بر نيازهاي مردم خودش ارجحيت داده است. 86 در بيانيه ي سوم القاعده نيز شرايط زير به عنوان شرايط صلح آمده است:

«آمريكا از اين يورشها آرام نخواهد شد مگر اينكه از عراق و افغانستان عقب نشيني كند، كمك به يهوديان در فلسطين را متوقف سازد، از سرزمين حرمين شرفين خارج شود و از كمك به هندوها عليه مسلمانان در كشمير دست بردارد. 87

به هر ترتيب بن لادن كه در فتواي جهاد عليه صليبيون تصريح مي كند كه اكنون قرارداد صلح بين ما و شما باطل گشته (منظور صلح حديبه است بين پيامبر و كفار) و صلح دوباره را منوط به شرايط فوق مي كند كه شامل 4 عنوان اصلي است:

1- خارج شدن از عربستان.

2- عقب نشيني از عراق و افغانستان

3- دست برداشتن از حمايت از اسرائيل

4- دست برداشتن از توطئه عليه اسلام در كل جهان اسلام از فيليپين و اندونزي و برمه و آسام و تاجيسكتان تا افغانستان، پاكستان، اردن، عراق، سومالي، سودان، اريتره، چچن و بوسني.

 

پ- 3- نوع رابطه با دولت هاي مسلمان (با مطالعه دولت عربستان):

در مباحث هستي شناسي بيان گرديد كه آنچه در اولويت نخست نوبنيادگرايان قرار دارد ابتدا آزادي سرزمين هاي مسلمين و اجراي شريعت است و سپس برقراري دولت جهاني اسلام. بررسي نوع رابطه ي نوبنيادگرايان با مقوله دولت هاي كشورهاي مسلمان از آن جهت مهم است كه در بحث دلايل و چگونگي تكوين اين جنبش اهميت به سزايي دارند. آنچه براي نوبنيادگرايان در شرايط فعلي ارجح است. اجراي شريعت اسلام توسط اين دولتهاست و دليل مخالفت يا حمله ي آنها به اين دولت ها مسائل سياسي يا استبداد نيست كه اين امر در بحث بررسي فرضيه هاي رقيب مطرح خواهد شد.

بن لادن در گفتگو با رابرت فيسك در سال 1996 دولت هاي عربي و مسلمان را به دليل هم‌پيماني با كفار غيرمشروع مي داند و آنها را متهم به كفر مي كند كه حمله به آنها نيز مجاز است. 88

نوبنيادگرايان مبارك، قذافي و عرفات و شاه عربستان را به دليل همكاري با كفار و عدم اجراي شريعت محكوم مي نمايند. و در ميان آنها بيشترين حملات به دولت عربستان سعودي به دليل اجازه ي وورد به آمريكاي ها به سرزمين عربستان مي كند.

بن لادن حتي در فتواي خود جهاد عليه کفار صليبي و يهودي، حتي به اتهاماتي كه او را خائن به پيمان پادشاه مي داسنتند واكنش نشان مي دهد و مي گويد: «من به پادشاه خيانت نكردم ولي او به قبله‌ي ما خيانت كرد». 89 و نيز مي گويد:

«اين اشتباه بزرگي از سوي رژيم عربستان سعودي بود كه از سربازان آمريكايي دعوت كرد و آنها به سربازاني كمك مي كردند كه با مسلمانان مي جنگيدند. آنها به كمونيست هاي يمني عليه مسلمانان جنوبي كمك مي كردند و به رژيم عرفات كه عليه حماس اقدام مي كرد كمك مي كنند و علماي مسلمين را به زندان افكنده اند. 90

از سال 1991به بعد (حمله عراق به كويت) كه دوره ي دوم جريان نوبنيادگرايي شروع مي شود موضعگيريهاي اين جريان عليه دولت ها مشخص تر مي شود و دليل آنهم اين بود كه دولت هاي اسلامي مجبور به تصميم گيري در مورد بودن يا نبودن در ائتلاف به رهبري آمريكا عليه عراق در خلال اشغال كويت بودند.

در اين سال بن لادن كه به خاطر پيروزيهاي مجاهدين در افغانستان شهرتي داشت از دولت عربستان درخواست نمود كه به جاي دعوت از كفار، با مجاهدين عرب افغان از عربستان دفاع نمايد اما شاه نپذيرفت و پس از دعوت از آمريكاييها، بن لادن و تعدادي ديگر از روحانيون سعودي نيز به مخالفت با حكومت پرداختند كه حكومت نيز برخي را دستگير و برخي را وادار به سكوت نمود.

در سال 1992، 107 تن از علماي سعودي نامه اي 46 صفحه اي را تحت عنوان «اندرزنامه» به شاه فهد نوشتند كه در آن از اجازه به اقامت آمريكائي ها در عربستان و نيز فساد حاكم انتقاد شده بود و شاه را به پيروي بيشتر از شريعت و قطع ارتباط با حكومت هاي غربي فراخوانده بودند. دولت عربستان 7 تن از علماي برجسته را به جرم امضاي اين اندرزنامه بازداشت كرد. و تابعيت عربستاني بن لادن را نيز لغو كرد. 91

بن لادن نيز كميته «نصيحت و اصلاح» را بوجود آورد و نامه سرگشاده اي را در 51 صفحه سال 1995 به شاه نوشت كه در آن اولين مسئله انتقادي به عربستان اين بود كه «دستورات شما برخلاف احكامي است كه از سوي خدا نازل شده است. 92 سپس اقدام او را با ياساي چنگيز مقايسه نمود كه مجموعه قوانيني از هوس ها و تمايلات خود را به مردم داده بود تا از آن اطاعت كنند. در ادامه بن لادن به فهد گفته بود كه هر كس از احكام خداوند در قرآن و سنت سرپيچي كند، كافر است. 93

سپس با استناد به سخن ابن تيميه كه اسلام به معناي اطاعت كامل از خدامند است بيان مي كند كه «اندرزنامه اي» كه براي شما قبلا فرستاده شد. دهها اقدام غيرشرعي و منطبق بر احكام مادي و غيرالهي كه توسط دولت شما انجام گرفته بود، متذكر گرديده بود که بايد اصلاح شود. 94

در نامه سرگشاده بن لادن دومين نقد از شاه عربستان، اتحاد با كافران در مبارزه با اسلام دانسته بود و وي را متهم كرده بود كه از كمونيست هاي يمني عليه مسلمانان و از عرفات عليه حماس حمايت مي كند. به اتحاد شوروي كه دستش به خون مردم مسلمان افغانستان آلوده است 4 ميليارد دلار كمك كرده است. حتي حمايت آنها از مردم افغانستان در مقابل شوروي را ناصادقانه دانسته بود. با اين استدلال که: «چگونه حمايت خود را از مسلمانان در مقابل كمونيست ها توضيح مي دهيد در حاليكه از ديگر كمونيست ها در يمن عليه مسلمانان حمايت مي كرديد.»95

بن لادن در مراتب بعدي فساد اقتصادي و فساد سياسي را بيان مي كند كه البته منظور وي از فساد سياسي، عدم وجود دموكراسي نيست بلكه عدم وجود شوراست.

به هر ترتيب جريان نوبنيادگرايي مجموعه اي از انگاره ها را دربرمي گيرد كه مقوم رفتارها و كنشهاي آنهاست.

در قسمت نهايي اين فصل پس از بيان ويژگيهاي هستي شناسي و معرفت شناسي و روش شناسي نوبنيادگرايي به دنبال بيان اين مسئله هستيم كه چه عواملي در تكوين و تكامل اين جريان پس از دهه 90 تاثيرگذار بوده اند يا به عبارت بهتر چه عواملي سبب تولد جرياني گرديده است كه از فراز اسلامگرايان انقلابي به اسلام سلفي پل بزند و بسياري از مفاهيم آنها را براي توضيح شرايط كنوني و شكل دادن به مجموعه هاي رفتاري خاص را دوباره باز توليدنمايد. بحث اصلي اين پايان نامه بررسي اين موضوع است كه پس از بررسي فزضيه هاي رقيب چون تاثير فقر و نيز استبداد سياسي در ظهور و گسترش نوبنيادگرايي اسلامي به فرضيه ي اصلي پرداخته مي شود كه بررسي سياستهاي ايالات متحده به عنوان يك «ديگري» در نقش يك دشمن در نگاه نوبنيادگرايان است. فرضيه ي اصلي سياست هاي ايالات متحده را عامل گسترش آنها پس از دهه 90 مي داند.

 

پي نوشتها:

1. بنگريد به: اوليويه رُي، تجربه اسلام سياسي، ترجمه محسن مديرشانه چي و حسين مطيعي امين، قم: انتشارات اسلامي، 1378.

2. Olivier Roy , "Globalized Islam: The Search for a New Ummah" 2004. Intrnet

3. Olivier Roy,Neo Fundamentalism, at

4. Ibid,p. 2.

5. Oliver Roy. Golibalization Spurs Neo- Fundamentalism. at

6. Ibid.

7. Roy, Globalized Islam: The Search for a New Ummah. op. cit.

8. Oliver Roy,Afghanistan: Two Years After fall Of Taliban. Interveiw with Oliver Roy. Terrorism Monitor. vol. 1,issue. 6, (special issue) ,november20. 2003.

9. Barbara D. Metcalf,Traditionalist Islamic Activism: Deoband,Tablighis and Talibs. social science Reaserch concil, at

10. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Intruduction: First Obligation After Iman, Internet,

11. Method of Hizb- ut- tahrir, Main page, at

12. Ariel Cohen, Hizb ut- Tahrir: An Emerging Threat to U. S. Interests in Central Asia, at

13. Ayman al Zawahiri, “Message on Desecration of Holy Koran and the Infidel Democracy,” Internet,

14. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter1: First Obligation After Iman,Internet,

15. Emmanuel Sivan, Why Radical Muslims Aren't Taking Over Goverments,Middle East Review of International Affairs Volume 2, No. 2 - May 1998,p. 58- 86.

16. Oliver Roy. the search for new Umah. atcolombia. edu/cup/sales/2006/index. Html>

17. بنگريد به: فصل چارچوب نظري

18. John Miller, Talking with Terror’s Banker", an ABCNews interview with Usama bin- Laden, May 28, 1998. Internet,

19. Eighth Al Qaeda`Statements, Internet,

20. Roy, Globalized Islam: The Search for a New Ummah. op. cit.

21. David Zeidan, The Islamic Fundamentalist Veiw Of Life As A Perennial Battle, Middle East Review of International Affairs, Vol. 5, No. 4 (December 2001) p. p. 26- 53.

22. William Shepard, "Fundamentalism,Christian and Islamic", Religion, No 17 (1987 (p. 362)

23. سيد قطب،جاهليت قرن بيستم،ترجمه صدرالدين بلاغي،تهران: اميرکبير،1346،ص13.

24. همان،ص14.

25. سيد قطب،ويژگيهاي ايدئولوژي اسلامي،ترجمه سيد محمد خامنه اي،تهران: انتشارات بعثت،بي تا،ص31 و ص70.

26. همان،صص130- 137.

27. Usama bin- Laden, "Bin Laden’s Warning: Full Text", Full text of a recorded statement broadcast on al- Jazeera television. BBC News,South Asia, Sunday, October 7, 2001, Internet: < http: //news. bbc. co. uk/hi/english/w…th_asia/newsid_1585000/1585636. stm>

28. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>

29. Mullaah 'Umar, Message from Mulla Umar to the Muslims of Palestine, at

30. First Al Qaeda`Statements, Internet,

31. Second Al Qaeda`Statements, Internet,

32. Forth Al Qaeda`Statements, Internet,>

33. Roy, Afghanistan: Two Years After fall Of Taliban, opcit.

34. Sayf Al Adl`s statements, in open source center, Internet,

35. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (1996) , Internet,

36. Mullaah 'Umar,op. cit,p. 2.

37. Forth Al Qaeda`Statements.

38. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part4,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall04/Jazeera_specia4. htm>

39. Audio Types From Bin Laden,december16, in Open Source Center,Internet,

40. Statement From Bin Laden, december27,2004, in Open Source Center, Internet,

41. Ibid.

 

42. قطب، ص 144.

43. هراير دکمجيان،جنبشهاي اسلامي در جهان عرب،ترجمه حميد احمدي،تهران: انتشارات کيهان،1366،ص1112- 121.

44. ورونيك سلس، «فراز و فرود اسلام سياسي در مصاحبه با ژيل كپل»، فصلنامه گفتگو، شماره 29 پاييز 1379، صص 146 تا 162.

45. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter2: Ruling of Fighting in Palestine And Afghanistan Internet,

46. Jamal Isma‘il "Usamah Bin- Laden: the Destruction of the Base", an Interview with Usama bin- Laden,10,June,1999. Published by The Terrorism Research Centre, Internet,

47. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (1996).

48. اندرو هي وود، درآمدي بر ايدئولوژيهاي سياسي، ترجمه محمد رفيعي قهر‌آبادي،چاپ دوم، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي امور خارجه، 1383، ص482. و

Bruce Lawrence, defenders of GOD: the fundametalist revolt against the modern age, Virginia edu/ nrms/ fund. Htm>

49. سيد قطب، اخلاق و تربيت در اسلام، ترجمه روح ا... مازندراني،چاپ دوم،تهران: نشر قلم،1361،ص66- 69.

50. Rahimullah Yousafsai "Terror Suspect", an ABC News interview with Usama bin- Laden,December 1998,

Internet,

51. Mullaah 'Umar,p. 1

52. see: www. AQl`ah. com/oct,4,2202/mainpage. htm

53. Al- Bayan Homepage,Internet,

54. Jessie, Radio Islam, "Right On!" Internet,

55. Azzam Tamimi, "Jews and Muslims in Post- Israel Middle East", MSANEWS, 30,June,1999, Internet,

56. Ende & Steinbach, eds. , Der Islam in der Gegenwart (Munchen: C. H. Beck, 1984) , pp. 96- 98.

57. Christopher M. Blancchard. Al Qaeda: Statements and Evolving Ideology, at>

58. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>

59. Blancchard,op. cit. p. 9.

60. Zeidan,op. cit. p. 32.

61. Abdullah Azzam,Jihad Liguitically And legally, http: //www. islamtoday. net/09042002/Articles Id685 Internet,

62. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter1: First Obligation After Iman,Internet,>

63. Ibid,p. 8.

64. Ibid, p. 3.

65. Ibid, p. 6.

66. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter2: Ruling of Fighting in Palestine And Afghanistan Internet,>

67. Bipan Chandra, Fundamentalism And Communialism,World Focus,No. 182- 183,pp. 3- 16.

68. يوسف قرضاوي، بحران هويت و بيداري اسلامي،ترجمه عبدالعزيز سليمي، سنندج: انتشار شخصي مترجم،1376،ص96.

69. Zeidan,op. cit. p. 41.

70. شهرام پازوكي. سنت‌گرايي و بنيادگرايي در كتاب خرد جاويدان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1382،ص26.

71. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (1996)

72. Zeidan,op. cit. p. 45.

73. دکمجيان، پيشين ص92- 96.

74. قطب، ويژگيهاي ايدئولوژي اسلامي، پيشين،ص64.

75. Sixth Al Qaeda`Statements, Internet,

76. Ninth Al Qaeda`Statements, Internet,

77. Eighth Al Qaeda`Statements, Internet,

78. Tayseer Allouni, Part2, op. cit. p. 9.

79. John Miller,Interveiw With Osama Bin Laden, Internet,

80. Statement from Bin Laden to Iraqis People see: Internet: < http: www. osc. net/FEA20041227000762,dec27,2004>

81. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet,http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>

82. A Letter from the Base of Jihad (Al- Qaida) to Our Ummah and Our Heroic People in Palestine. Institute for Islamic Studies and Research,17 April 2002, Article ID: 658.

83. Allouni, Part3,op. cit,p. 4.

84. Abdullah Azzam, The Islamic Ruling with Regards to Killing women, Children and Elderly in a Situation of War,Internet, http: //www. islamtoday. net/09042002/Articles Id700<

85. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,chapter3: Fard Ayn And Fard Kefaya, Internet,>

86. Allouni, Part4,op. cit,p. 6.

87. Thirst Al Qaeda`Statements. p. 3.

88. Robert Fisk, “Interview With Saudi Dissid ent Bin Ladin” Independent (London) , July 10.

89. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (1996)

90. Fisk, op. cit,p. 4.

91. Wahhabi mullahs, "Memorandum of Advice to King Fahd ",1992, p. 107 Internet,www. mepc. org/public_asp/journal_vol6/9906_starner. Asp>

92. Usama Bin Laden, Memorandum to king,p. 3, Internet,>

93. Ibid,p. 9.

94. Ibid,p. 10.

95. Ibid,p. 14.

 

* ايمن اظواهري رهير سازمان بنياد گراي الجهاد در مصر که در 23 فوريه 1998 به همراه بن لادن (رهبر القاعده)، ابو ياسر طاها (رهبر جماعته الاسلاميه)، مير حمزه (جماعه العلماء پاکستان) و فضل رحمن (رهبر جنبش جهادي بنگلادش) فتواي حهاد عليه صليبيون و يهوديان را صادر کردند. به نظر برخي از محققان، مغز متفکر سازمان القاعده ايشان است.


 

●  منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - به نقل از feirahi.com