فرهنگ آفريقا وتأثير اجتماعي پيامدهاي جهاني شدن ,ويكتور نگونيازا شه موزويدزيوا,مترجم: مينا منتظرلطف
باتوجه به اينكه پذيرفتيم جهاني شدن فرايندي چند وجهي با تأثير اقتصادي ،
اجتماعي ، فن آوري ، سياسي وفرهنگي است،اين مقاله به تأثير اجتماعي وفرهنگي جهاني
شدن در آفريقا مي پردازد.فرهنگ ميراثي است كه به جامعه نيرو مي دهد ونيازهاي زندگي
اجتماعي را برطرف مي كند .فرهنگ يك ذخيره است وآفريقائيان براي استمرار بقاي خود به
آن متوسل ميشوند.فرهنگ جامعه، روش زندگي اعضاء ، ارزش ها ، اعتقادات ، علم ، زبان
ورسوم را مشخص مي سازد.همچنين فرهنگ روش زندگي اعضاي جامعه راتعيين مي كند وبه
گروههاي اجتماعي ويژگي مميزه وانسانيت مي بخشد.فرهنگ دربرگيرنده جنبه هاي غيرمادي
ونمادي ونيز مادي تضمين كننده بقاء فرد يا
گروه درجامعه نيز هست.جوامع آفريقايي به
وسيله فرهنگ مي توانند درگذشته خود كنكاش كنند تا وضعيت كنوني را بهتر دريابند و
بتوانند براي آينده چشم انداز بهتري ترسيم كنند.دراين فصل فرهنگ ورسوم آفريقايي در
فرايند جهاني شدن بررسي مي شود.عصر مازمان تحول ودگرگوني است .همچنين بايد درنظر
داشت كه درعصري كه تحولات سريع شكل مي گيرد، فرهنگ وسنتها نقش مهمي درتطبيق افراد وگروهها با تغييرات
برعهده دارند.علي رغم اين پسامدرنيزم همواره جهاني شدن را انكار مي كندوتأكيد بر
تفاوتها دارد ،بر فرضيه هاي علمي غرب كه تنها منبع درست علمي محسوب مي شود خط بطلان
مي كشد و علوم اجتماعي درآفريقا همواره تحت تأثير شديد ديدگاهها وتفكرات غربي
است.بنابراين ، بررسي فرهنگ سنتي ، ارزش ها، ساختار حكومتي وتأثير آن در رشد
اجتماعي آفريقا مهم ومبرهن است. بحث درباره مقوله فرهنگ ، سنتها وتوسعه درحالي صورت ميگيرد كه پسامدرنيزم دنيا را جهاني نموده است وقوانين قديمي
قدرت ، حكومت ورهبري جاي خودرا به قوانين جديد داده است .دراين فصل استدلال مي شود
كه روند جهاني شدن كه عامل همبستگي و اتحاد عنوان مي شود ، نتوانسته است سنتها
ومباحث محلي را دردهكده جهاني تحت پوشش قرار دهد.ميتوان گفت تمايلات جهاني شدن
دوگونه نيروي متضاد بوجود آورده است .ازيك سو، نيروي آميختگي وانسجام و ازسويي ديگر
تفاوت وتضاد را به همراه دارد.دراين فرايند فضاي بيشتري براي فرهنگهاي محلي اختصاص
داده شده وحتي ارزش گذاري افزون تري درداشتن نقشي درصحنة زندگي اجتماعي ايجاد شده
است.دراين بخش بيشتر به اهميت نقش فرهنگهاي محلي درتغيير محيط مي
پردازيم.
اين بخش ازكتاب به پنج قسمت بدون در نظرگرفتن مقدمه ونتيجه گيري تقسيم شده
است .اولين بخش به مفهوم جهاني شدن مي پردازد.درقسمت دوم درباره ارزش ها ،فرهنگ آفريقا وجهاني شدن بحث
مي شود.قسمت سوم مبحث پيامدهاي جهاني شدن درفرهنگ آفريقارا مطرح مي كند.درقسمت
چهارم به ارتباط بين جهاني شدن وعامل انسانيHF)) اشاره مي شودوعامل انساني
به منزله بخشي از پيامدهاي منفي جهاني شدن
بررسي مي شود.رنسانس آفريقا يكي از فنون درارتباط با جهاني شدن بخش پاياني اين بحث
است.
مفهوم جهاني شدن
جهاني شدن اصطلاحي پيچيده چند جنبه اي ، چند صدايي ومفهومي متغير است.جهاني
شدن كليدي براي درك اتخاذ فرايندهاي خرد وكلان اجتماعي واقتصادي درآفريقاست.اكثر
بخشهاي جهاني شدن به مسائل مالي ، اقتصادي ، صنعتي مي پردازد.باوجود اين، جهاني شدن
تأثير عميقي بر روي تغييرات اجتماعي وفرهنگي داشته است كه فاصله زماني ، مكاني
وپيوندهاي ميان جوامع را كوتاه نموده است.بخشي ازجهاني شدن فراگير شدن كالاهاي
مصرفي ونيز اشاعه افكار ، نماد هاي فرهنگي درجوامع مختلف است.به عبارتي ديگر مي
توان گفت جهاني شدن به مفهوم كوچك شدن دنيا به علت به كارگيري فن آوري جديد ، نفوذ
و گستردگي منافع تجاري بين المللي،سرنگوني رژيم هاي حكومتي گذشته وكم رنگ شدن
مرزهاي قراردادي كشورها ست.
كلنر Kellner
(1998، ص.23) بررسي نمود كه"
نويسندگان مختلف جهاني شدن را درمفاهيم بسيار متفاوت وبراي اهداف گوناگون به كار مي
برند كه مشكل مي توان مفهوم جهاني شدن واثر آن را بر نظريه هاي معاصر وسياست درك
نمود".بنابه نظريه اوولابي Owolabi(دركتاب خود درسال
2001) يكپارچگي جوامع بين المللي از اوايل دهه 90 ميلادي تاكنون به اين شكل تعبير
شده است كه جهاني شدن به مفهوم يكسان سازي افكار ، ذهنيات ومؤسسات بين الملل
دردهكدة جهاني است.ازنظر اوولابي (2001، ص. 73) جهاني شدن چنين تبيين مي شود كه
جوامع مختلف انساني درجهان به همديگر وابسته مي شوند ودريكديگر نفوذ مي
كنند.درنتيجه جهاني شدن به معناي كوچك شدن مكان وزمان وايجاد ارتباط ميان جوامع
است.يرلي Yearley(1996،ص. 9) مي گويد" جهاني
شدن به مفهوم رشد هوشياري وارتباطات ميان
جوامع انساني دركره خاكي است".رابرتسون (1992) نيز جهاني شدن را كوچك شدن دنيا وپيوند ونياز جوامع انساني به يكديگر مي
داند.تعاريف جهاني شدن بر درك ما از فرهنگ ورسوم آفريقايي تأثير مي گذارد. فدرستون Featherstone (1990) مي گويد فرايند جهاني شدن تعميق ارتباطات فرهنگ جهاني است كه هنرز
Hanners
آن را "جهان شمولي" تبيين مي كند و فرايندي با ويژگي اشاعه يك فرهنگ در فرهنگ جامعه
ديگر توأم با تعامل وتبادل است. هم ا كنون تشابه فرهنگي ، بي نظمي وتعامل فرهنگي
درجوامع آفريقاي مشاهده مي شود.اشاعه فرهنگي درجوامع انساني نواحي مختلف آفريقا
وجود دارد.پديده جهاني شدن درآفريقا هم تأثير منفي وهم مثبت داشته است ومانند شمشير
دولبه عمل نموده است.
آلبروAlbrow
(1990،ص. 9) اشاره مي كند كه جهاني
شدن همه آن فرايندهايي است كه مردم مختلف جهان را دريك" جامعه جهاني" قرار ميدهد كه
به آن نيز چنين مي گويند ودرواقع مجموعه اي است كه جوامع را به يكديگرنزديك ومتصل
مي نمايد.با وجود اين ، لانگ long(2001، ص. 214) مي نويسد كه "جهاني
شدن نبايد نوعي روند ارتباطي وپيوندي سلطه گرانه باشد كه نتايج آن در سطح زندگي
ملتها ، فرهنگها و اقتصاد نقش بندد ؛ بلكه بايد به مانند راهبرد مناسبي عمل نمايد
كه پيچيدگي ها ، ابهامات وتنوع ساختاري معاصر را در روابط جهاني ومنطقه اي ترسيم
نمايد". ازاينرو، جهاني شدن به منطق عنايت ندارد. ولي بر زندگي اجتماعي مردم
،ارتباطات دروني وبين جوامع تاثير مي گذارد.اين برداشت بررسي هنرز (1996، ص. 102)را تاييد مي نمايدكه وابستگي هاي جهاني
در"سازماني متنوع ، نوعي پيوند ميان فرهنگهاي محلي متنوع ونيز توسعه فرهنگها، بدون
آنكه از فرهنگ يا سرزمين يا محل خاصي زاييده شده باشد وبا اين اتصال پيوندهاي
گوناگون مردم مي توانند به طرق مختلف ارتباط ووابستگي داشته باشند".گيد نز (1990،
ص. 64) مي گويد" جهاني شدن به معناي ارتباط يا اتصال اجتماعي جوامع مختلف است كه
نواحي جغرافيايي را به هم پيوند مي دهد". معناي جهاني شدن سازماندهي ودوباره
سازماندهي فرايندهاي گوناگون از قبيل
فعاليتهاي تجاري ، ارتباطات وهدايت مطلوب جامعه ازقبيل نقش زنان دراقتصاد را در بر
مي گيرد.ازنظر اي ام اف (1997 ، ص. 112) جهاني شدن به مفهوم " پديده اي است كه
ائتلاف فزاينده نزديك وبين المللي بازارها
-كالا وخدمات - و سرمايه را بدنبال مي آورد.با وجود اين ، جهاني شدن تنها درمفاهيم
تجارت وسرمايه گذاري محدود نمي شود وشامل فرهنگ ورستاخير فرهنگي نيز هست.همچنين مي
توان گفت جهاني شدن محصول و عكس العملي به مدرنيزم است ( 1996Benoist) .
هنرز(1996، ص. 24) مشاهده وبيان مي كند كه جهاني شدن يعني" يكسان سازي جهان كه به وسيله آن فكر وفعلي خاص دردنيا
اشاعه يابد كه بيشتر از مراكزغربي است
وسايرنمونه ها درعرصه هاي مختلف را
ازميدان به در مي كند"،چنانكه اين يكسان سازي در بسياري از قسمتهاي آفريقا در زمينه
هاي مختلف هنر، تجارت، بازرگاني ،علم وفن آوري اتفاق افتاده است.بسياري كه بر موضوع
جهاني شدن وغرب گرايي تأكيد نمودند جهاني شدن را نوعي غرب مأبي مي دانند. چنانكه
هنرز(1996، ص 111) مي گويد، " درجهان يك فرهنگ بيشتر وجود ندارد وفرهنگ بسياري از
جوامع به گونه اي و يكجايي به هم متصل مي شود".البته آنچه هنرز اشاره نمي كند اين
است كه يك فرهنگ جوامع را تسخير مي كند وزندگي مردم درسطح جهاني غربي مي شود.درنظر
برخي افراد ، جهاني شدن به معناي رژه پيروزي تجدد است. ولي عده اي ديگر جهاني شدن
را به مفهوم تسخير فرهنگي مي دانند.جهاني شدن همزمان داراي نتايج مثبت ومنفي
است.
ازنظر پيترز Pieterse(1995) جهاني شدن فرايندي
پيوندي است . بجاي اينكه درباره يكسان نمودن وجهاني شدن واحد صحبت كنيم، بايد به
چندگونگي جهاني شدن پرداخت.جهاني شدن چند بعد دارد وازچندين زاويه مي توان راجع به
آن صحبت كرد.ويژگي جهاني شدن شكل هاي ساختاري متنوع وشبكه هاي ارتباطات محلي
متزايدي است كه به" اختلاط جهاني" منجر مي شود.مقصود از فرايند پيوندي آميختگي فرهنگها وتوانايي آنان
درنگهداري وحفظ ويژگي متمايز خود پس از آميخته شدن است.پيترز(1995) به تفاوتهاي
زباني اشاره مي كند كه تعاريف مفاهيم فوق به ديدگاه مردم بستگي دارد كه جهاني شدن
را فرايند يكسان شدن فرهنگها يا فرايندي پيوندي مي نگرد.برخي واژه ها كه معمولاً با
فرايند يكسان سازي يا تجانس فرهنگي به كار مي رود، عبارتنداز: امپرياليسم فرهنگي ،
وابستگي فرهنگي ، سلطه فرهنگي ، استقلال ، تجدد گرايي ، غرب مآبي ، تقارن يا
هماهنگي فرهنگي وتمدن جهاني .ازسويي ديگر ، واژه هايي كه به فرايند پيوندي مربوط مي
شود، مركب است از: وابستگي ميان فرهنگها ، فرهنگ جهاني ، آميختگي يا درهم ريختن
فرهنگها ، پيوند كردن ، مدرنيزه كردن ، اختلاط جهاني ، اختلاط نژادي وزباني ، پيوند
نژادي ، تيزبيني وفراصت جهاني .وقتي جهاني شدن درقاره آفريقا بررسي مي شود، مهم است
كه جهاني شدن متغير ، سيال وچند بعدي تا آنكه تك بعدي نگريسته شود. آنچه وراي معاني
مختلف اهميت دارد اين است كه همه بخشهاي جهان متأثر از فرايند جهاني شدن هستند.قاره
آفريقا بايد فراگيرد كه درجريان جهاني شدن به بقاء خود ادامه
دهد.
ارزش هاي آفريقا ، فرهنگ آفريقا وجهاني شدن
مطالب زيادي راجع به جهاني شدن گفته شده است.
ولي معمولاً اين بحثها به جريان ها يا پيامدهاي مالي وصنعتي جهاني شدن معطوف مي
شود.جهاني شدن مفهومي است كه دربحث ارزش ها ورسوم آفريقا مفيد است.درنظريه هاي علم
رفتار انساني تمايل به مطرح ساختن مثالهايي از كشورهاي اروپايي است .زيرا بيشتر
كشورهاي غربي به آن پرداخته اند.ولي باتوجه به پيوندهايي كه ميان فرهنگ هاي گوناگون
درجهان كنوني وجود دارد ودرحين حال مجزا نيز هستند، اگر ارزش هاي غير غربي را هم
درنظر آوريم ، جهاني شدن بسيار مناسب است ومنجر به ايجاد نظام ارزشي جهاني مي
شود.
فرهنگ آفريقا مفهوم بسيار وسيعي
دارد كه شامل كليه جنبه هايي است كه به بقاء واستمرار گروه منتهي مي شود.اين
فرهنگ جنبه هاي مادي وغير مادي زندگي
انسان را دربرمي گيرد وبه مانند ساير فرهنگها پويا، متفاوت و متغيراست ولذا
ايستاوتك بعدي نيست.فرهنگ مقوله هاي متعددي را در برمي گيرد از قبيل : ارزش ها،
باورها، هنجارها، رفتارهاي مورد انتظار ، توانايي هاي فن آوري ومسائل مربوط به
بازرگاني و حكومت.امروز مبرهن است كه مقوله جهاني شدن نه تنها درآفريقا اشاعه يافته
است ، بلكه كليه جنبه هاي زندگي اجتماعي آفريقا را تحت تأثير قرار داده
است.
جوامع امروزي بايد نيرو ونيز توجه خودرا به آن جنبه هايي متمركز كنند كه به
وحدت در تنوع كمك مي نمايد.علوم انساني واجتماعي بايد همه فرهنگها ازجمله فرهنگهاي
آفريقاي را در برگيرد.برخي مايلند كه رسوم آفريقايي را به عصر عتيق نسبت دهند
ونتيجه مي گيرند كه اين رسوم ورأي درك دنياي كنوني است.ولي در هر فرهنگي يكسري
خصوصياتي هست كه ازآن جمله مي توان به سازماندهي اجتماعي ، سبك وسياق وويژگي هاي آن
اشاره نمود.كمك وسهم خاص آفريقا به بشريت دركليه زمينه هاي هنري ، موسيقي ، معماري
، پزشكي واصول وقواعد اساسي اخلاقي غير قابل انكار است.بايد اذعان شود ميراث
آفريقاـ بخشي از ميراث بشريت ـ دربسياري ازمناطق تاريخي و مؤلفه هاي فرهنگي ومعماري
مشاهده مي شود كه به منظور حفظ ونگهداري درفهرست ميراث جهاني (سازمان ملل )آمده
است.اين ويژگي ها ،مكان هاي تاريخي وباستاني دركليه نقاط قاره آفريقا ازآفريقايي
جنوبي تا مصر ديده مي شود.
درجوامع سنتي آفريقابه طور كلي بر ارزشهاي مشاركت تاكيد بسيار مي شود
كه ابزاري در بهره برداري ، حفظ وبقاء
جامعه است.به عنوان مثال دراينگونه جوامع همواره اهميت داشته است كه رهبران (قبايل)
با پيروان خود مشورت كنند.به عبارتي آنها را درتصميم گيريهاي هاي مربوطه شركت مي
دادند.بخصوص دركليه جوامع آفريقايي مرسوم بوده است كه مردم درفضاي باز گرد هم آيند
وبه بحث ، مشورت بپردازند وبا اين روش درباره مسائل موافق يا مخالف تصميم گيرند
.اين رويه تقريباً دركليه مناطق آفريقا مرسوم بوده است.به عبارتي ديگر ، تجربه هاي
جوامع آفريقايي نشان مي دهد كه لازم نيست امروز دراين گونه جوامع درباره دمكراسي و
مشاركت عمومي درس بدهيم.بسياري از حكايات، ضرب المثل ها، قصه هاي شبانه پيش از خواب
به عنوان نمونه درجامعه سوتو sotho حاكي از ويژگي مشاركت
درحاكميت است كه اين ادعا را تأييد مي نمايد.به عنوان مثال در ضرب المثلي آمده است
كه : letlaia le ilailela
morena (بگذار مردم هرچه مي خواهند بگويند حتي اگر خوب
نباشد )ضرب المثل ديگري درجامعه شونا Shona هست كه بر انتقالي بودن
حاكميت در قبايل تأكيد دارد.Vushe medzoro htona ravawa
وبه اين معناست كه رياست قبيله به نوبت است يا سمت رهبري قبايل چرخشي است.دربحث
جهاني شدن مي طلبد كه از ميراث غني آفريقا در سازماندهي جامعه وتحقيقات مديريت ،
رهبري ورفتار سازماني وساير مباحث مربوطه استفاده نمود.
وونش Wunsch
(1990) تأكيد مي كند كه پس
ازاستعمار غالب ارگانهاي تصميم گيري دركشورهاي آفريقايي به حاشيه رانده شدند وبجاي
آن نمونه هاي غربي تمركز درتصميم گيري جايگزين شد كه البته با شكست نيز مواجه
شد.اگر به فرهنگ ونظام ارزشي آفريقا توجه كنيم ما مي توانيم چيزهاي زيادي ازآن ياد
بگيريم ؛ مهارت رهبري خودرا بهبود بخشيم يا از ارزشهايي كه درايجاد رهبري كارآمد
مؤثر است، بهره مند شويم.ماراريكه Mararike(1998) در بررسي خود در
زيمبابوه استدالال مي آورد درسي كه آفريقائيان مي توانند ياد گيرند اين است كه به
تاريخ ژاپني ها ويهوديان بنگرند. زيرااين دو گروه فن آوري غرب را فرا گرفتند ودرحين
حال ريشه هاي فرهنگي خودرا حفظ نمودند. نتايج آن نيز موفقيت اين دو جامعه را درپي
داشته است . درنتيجه اين بدان معناست كه بازگشت به ريشه هاي فرهنگي آفريقايي نبايد
بازگشت به گذشته خيلي دور باشد.آفريقايي ها بايد ارزش هايشان را به گونه اي تنظيم
كنندكه بتوانند درجهاني كه جوامع به يكديگر وابستگي بيشتر دارند، بهتر توسعه
يابند.دردهكده جهاني آفريقايي ها وكساني كه به توسعه ومطالعات آفريقا علاقمندند
بايد به توسعه انساني موجود در رسوم غني گذشته واكنون آفريقا ونيز درساير فرهنگهاي غير آفريقا يي توجه كنند.
جهاني شدن مستلزم اين است كه بشريت را بپذيريم ودرحين حال معترف به وجود تفاوتها نيز باشيم.
پديده جهاني شدن ازما مي خواهد كه عقايد برتري ارزشها و هنجارهاي غربي
درزندگي اجتماعي راكنار بگذاريم. از هر جامعه اي مي توانيم يكسري خصوصيات مثبت
اتخاذ كنيم و توانا شويم. همچنين از منابع
غني اطلاعاتي درباره انواع سازماندهي انساني بهره مند شويم.بنابراين منطقي است كه
استادان و محققان آفريقايي سعي كنند ارزشهاي آفريقايي را در راس فعاليت خود قرار
دهند. براي موفقيت در علوم انساني شناخت فرهنگ هاي بومي و ويژگي هاي آن بسيار اهميت
دارد. جهاني شدن نبايد تنهابه آنچه تاكنون اتفاق افتاده است- بلعيدن فرهنگ هاي
بومي- بپردارد.
پيامدهاي جهاني شدن در فرهنگ
آفريقا
پيامدهاي جهاني شدن ازدرك ماهيت دقيق روند مذكورنشات مي گيرد . جهاني شدن تضاد رانشان مي دهد.ازيك سو از يكپارچگي
ظاهري و ازسويي ديگرازگسستگي وبي نظمي آشكارسخن مي گويدكه ويژگي وضعيت مردم
آفريقاوبه طور كلي جهان سوم است.اين مسئله هابزباونHabsbawin (1994)را به اين نتيجه سوق
دادكه عصر كنوني دوره افراط است.درتقسيم بندي كنوني كشورهاي غربي پيشرفته وامن رامشاهده ميكنيم كه
دركناروضعيت بي ثبات وبي نظم كشور هاي
جهان سوم قرارگرفته اند.با اين مضمون مشاهده مي گرددكه جهاني شدن درادامه اجراي طرح
جديدي است كه همان فرمانروايي عهد باستان غرب رامتجلي مي سازد.جهاني شدن نيرويي است
كه دريك زمان همه را درگير يا رها مي سازد.وجه هاي متعدد آن دركنار هم اندوباهم
درفعاليتند. فرايندي است كه امكانات وفرصت هاي بيشماري راارايه مي دهد.درحين حال ،
محدوديتهايي را درآنچه اجتماع مي تواند و
بايد انجام دهد ، ايجاد مي نمايد.
علي رغم اينكه برخي نويسندگان براين ادله تاكيد دارند كه جهاني شدن روند
يكپارچه سازي يا امتزاج است، متاسفانه اين حركت باغرب گرايي تاروندواقعي جهاني
همگام شده است.تصور فرهنگ يا تمدن جهاني به بسياري از بحث هاي جهاني شدن رسوخ
پيداكرده است.هنرز(1996) اشاره مي كندكه "به محض آنكه تمدن مدرن باسايرفرهنگ هاتماس
پيدا مي كندتغيرات ايجادمي شود" كه به
تمدني كاملاً متفاوت منتهي و تمايلي براي برابردانستن تمدن باتجدد و غرب مآبي ايجاد مي شود.باوجود
اين،مفهوم پيوندي جهاني شدن به درنظرگرفتن انسانيت آفريقائيان ومشاركت آنهادرپيشرفت
بشريت در احتياج دارد.آفريقا باظهور بسياري ازچهره هاي بزرگ تاريخي به قدمت دوران
فراعنه مصرانباشته شده است.مانند:تشاكازولو Tshaka Zulu،خاندان لوانيكاس
Lewanikas
،منلكاسMenelekas
وسايرين.همچنين آفريقا افكارفلسفي به جهان عرضه نموده ودرموسيقي،پوشاك،غذا،تنوع
زباني تاثيربسيار داشته است.تغييرات جهاني
شدن عقايد مختلفي را بوجود آورده است.ازيك سو كساني كه خوش بينند وجهاني شدن را راه
حلي براي مشكلات ديرينه كشورهاي توسعه نيافته مي دانند وازسويي ديگر عملگرايان
وافراد بدبيني هستند كه باديد منفي به جهاني شدن مي نگرند.اين افراد مدعي اند جهاني
شدن بجاي آنكه نظم بين الملل جديدي با ويژگي هاي فقرزدايي وزدودن نابرابر هاي
اجتماعي را ايجاد كرده باشد، مشكلات توسعه نيافتگي را عميق تر نموده است.اكوكپاري
Akokpari(2001) مشاهده مي كندكه علي رغم اينكه فرايند جهاني شدن اقتصاد
كشورهاراجهاني و متحد نموده است و انتظارمي رود فقر زدايي راتسريع بخشد، اين فرايند بحران هاي اقتصادي جهان سوم را عميق تر
نموده است.آفريقا با افزايش بي سابقه اي درفقر، بيكاري ، محروميت ، گسستگي اجتماعي
و تخريب محيط مواجه شده است .به عنوان مثال ، دي بنوآ de Benoist مي گويد مصرف برق در
نيويورك سيتي بيش از كل آفريقاي زير صحراست.توليد خالص ملي آفريقاي زير صحرا
درمقايسه با شمال تنها 17 درصداست . 85 درصد ثروت جهان دركشورهاي صنعتي است كه تنها
25 درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص مي دهند.عايدي 358 بيليونر برابراست با نيمي از جمعيت جهان كه تقريباً سه برابر جمعيت آفريقاست.آفريقا
به عنوان يك قاره شاهد تخريب منظم طبقه متوسط بوده است.كه درپي آن بي ثباتي وجريان
مهاجرت ميان مرزي ايجاد شد.همانطوري كه جهاني شدن ريشه هاي مستحكم تري پيدا مي كند
، كيفيت زندگي انسانها درآفريقا رو به زوال مي رودوآفريقا به حاشيه رانده مي شود.
پيامدهاي منفي بازار منبعث ازجهاني شدن بخوبي درآثار بسياري از محققان آمده است وبه وضعيت دشوارمردم به ويژه زنان
وكودكان درآفريقا اشاره كرده اند.(ادپوجو Adepoju، اسميت 2001، اور
Orr2001، دي بنوآ 1996).
جهاني شدن درآفريقا موجب تغيير ساختار اقتصادي ونيز ساختار شركتها ،سازمانها
وافزايش بيكاري شد.به عنوان مثال در بخش معادن در آفريقاي جنوبي بر افزايش كارآمدي
وسوددهي تأكيد بسيار نمودند و ميليون ها معدنچي درآفريقاي جنوبي ونيز درمنطقه كار
خودرا ازدست دادند. پيمان اجتماعي كه به
بهبود زندگي ،رفاه و تامين اجتماعي كارگران منجر مي شد درآفريقا برقرار نگشت.اين
رويداد از پيامدهاي منفي جهاني شدن براي كارگران درتغيير ساختار شركتهاي اقتصادي
است و موجب بيكاري آنها شد.
گيلروي Gilroy(1995) مي گويد فرايند
جهاني شدن ارزش هاي غربي را درمقياس جهاني تحميل مي كند وغربيان آن را اجراء مي
كنند.جهاني شدن درواقع نوعي امپرياليسم با چهره اي جديد است.جهاني شدن موجب افزايش
نابرابري شده است.جهاني شدن زندگي حاشيه نشينان جامعه ، تهيدستان ومردم جهان سوم را
تلخ تر نموده است( Owolabi
،2001) .سازمانهاي غير دولتي وسازمانهاي جامعه مدني درحقيقت بخشي از
طرحهاي كشورهاي غربي براي تحميل ارزش هايشان به جهان تحت عنوان قوانين جهاني
است.باتوجه به ماهيت جهاني شدن، شكست سازمانهاي غير دولتي دركاهش فقر تعجب آور
نيست.جهاني شدن درباره قدرتمند سازي وآزادسازي ياتفويض قدرت به مردم نيست، بلكه
بيشتر مقوله اي درباره سلطه وغلبه است.جهاني شدن يك واژه خنثي نيست.درواقع نوعي
ابهام براي تحميل قدرت امپرياليسم به دنيا با چهره اي پذيرفته تر است.اورو
Uroh(2000) مي گويد جهاني شدن پوششي براي ميراث تلخ استعمار وبردگي
است.
جهاني شدن ازچندين طريق تأثير اجتماعي و اقتصادي عميقي بر جاي گذاشته
است.ازويژگي هاي آن توزيع يا اشاعه كالاهاي مصرفي ، افكار ،تصورات ونمادهاي اجتماعي وفرهنگي درجوامع است.جهاني شدن تا حدي
به كوچك شدن دنيا با فن آوري وارتباطات جديد ، رسوخ منافع شركتهاي بين الملي و...
كم رنگ شدن مرز ميان كشورها اشاره دارد".موز ويدزيوا Muzvidziwa(2001، ص. 43) . همچنين
هنرز عقيده جهان دوستي يا طرفداري ازحكومت جهاني را با جهاني شدن مرتبط مي
داند.طرفداران حكومت جهاني مهارت هاي خودرا در مديريت و بقاء دروضعيت كاملاً متنوع
نشان مي دهند.همچنين مي توان گفت آنها دريك منطقه يا مكان مستقر نيستند وهمواره
ازيك كشور به كشور ديگر مي روند(هنرز 1996، ص. 104) .تغيير يا تحرك بخشي ازاستراتژي
هاي طرفداران حكومت جهاني است.بايد به خاطر سپرد كه تغيير يا تحرك به وسيله
هنجارهاي فرهنگي ويا بدون ويژگيهاي وابسته به آن ايجاد مي شود.ازپيامدهاي جهاني شدن
حركت انسانها درجهان ويا پديده مهاجرت است كه به گسستگي خاواده ها وارزش ها مي انجامد. جابجايي جمعيت
ومهاجرت هاي عظيم در يك قرن گذشته بيشتر درآفريقاي زير صحرا صورت گرفته است.اين
جابجايي ها بر روي فرهنگها وچگونگي برخورد آنها با تنوع روزافزون جهان تأثير مي
گذارد.
ازكشورهاي درحال توسعه وآفريقايي انتظار مي رود بازار اقتصادي با دوام
وموفقي ايجاد نمايند تا وضعيت تجاري وارتباطات ميان بازارهاي جهاني بهبود يابد
.جهاني شدن نويدي براي برطرف شدن مشكلات اقتصادي ، اجتماعي جهان سوم وبوجود آوردن
فرهنگهاي جديد اقتصادي واجتماعي است ولي همانطوريكه ملامبو Melambo وپانگتي Pangeti(2000) استدلال آوردند فرصتها براي افراد تهيدست بخصوص آفريقائيان
دربازار جهاني محدود است.
بنابراين ، ضروري است كه تاريخ آفريقا را دوباره بررسي وريشه هاي محكم
فرهنگي ورسوم آفريقا را بازبيني كنيم .اصول وارزشهايي كه آنها را درسطوح مختلف
جامعه قادر مي سازد تا دركنار هم با موفقيت به پيش روند.كشف مجددوپند ازتاريخ ،
ارزش ها وسنتهاي آفريقا به احتمالي از مشخصه رشد فرهنگ جهاني است.كه اين امر در روند جهاني شدن تحقق نيافته است.مالكولم
ايكس Malcolm
X(1970، ص. 53) با اشاره به اهميت
تاريخ مي گويد،" يك نژاد به مانند فردي است كه تا از استعدادهاي خود استفاده نكند،
از تاريخ خود مغرور نشود، فرهنگ خودرا متجلي نكند وشخصيت خودرا تثبيت نكند، هرگز
خودرا نمي توانداظهار كند.اگر ملتي تاريخ خودرا انكار كند اين بدان معناست كه
مشاركت آن قوم در فرهنگ درهم آمخيته جهاني غير ممكن است.ميراث مردم آفريقا ويژگي
آشكار هويت وتجربه هاي روزمره شان است".مالكولم ايكس (1970، ص. 56) ادامه مي
دهد "با مسلح شدن به دانش گذشتگان ، با
اطمينان مي توانيم راهي بسوي آينده بازكنيم .فرهنگ سلاح ضروري درمبارزات نژادي
است.بايد به آن متمسك شد وآينده را ازگذشته ساخت".اين نداي بيدارباش براي آفريقا
وكساني است كه به آموزش ارزش هاي آفريقا مي پردازند واقدامي مثبت براي هوشيارسازي
فرهنگي است.ميراث وسنتهاي آفريقا بخشي از فرهنگ ونظام ارزشي كامل جهاني است كه بايد
به منزله فرهنگي غني به بحث وارزش گذاري گذاشته شود.ميراث آفريقا توانايي بهره
برداري دركليه عرصه هاي زندگي اجتماعي مانند پزشكي ، علمي ،كشاورزي ، هنري ودانش
بشري را دارد.غفلت وحذف ميراث آفريقا دنياي جديد را از امكان غني شدن محروم مي سازد.
كساني كه درعرصه هاي مختلف فوق
درآفريقا فعاليت مي كنند براي درك نيازهاي وضعيت كنوني ونقشي كه آفريقا درجهان خاكي
مي تواند داشته باشد، ذخاير گذشته آفريقا را بايد مدنظر قرار دهند.اشاعه اطلاعات
وارزش ها به طور يكسويه از غرب به آفريقاست وازآنجائيكه آفريقا ميراث علمي غني
دارد، جريان دوسويه افكار مي تواند كاملاً ثمر بخش باشد.به عنوان مثال، به طور
روزافزوني اذعان مي شود كه نظام هاي دانش بومي در توسعه علم بسيار ضروري است.چنانچه
كشاورزان ، تحصيلكردگان گرايش هاي پزشكي ، هنرمندان ، فيلسفوفان بتوانند از دانش
بوميان استفاده نماند، بسيار مستحفيض مي شوندكه البته با جهاني شدن اين امر تحقق
نيافت.زيرا فرض براين است كه اشاعه اطلاعات ودانش از غرب به ساير مناطق جهان ونيز
آفريقا ست.
علي رغم اين كه تصوير آفريقا درتاريخ ، ادبيات ، فلسفه، علم كلاسيك مردم
شناسي به قاره اي تاريك وسياه مشهور است، نمونه هاي بسياري درتاريخ رهبران آفريقا
وجود دارد كه ازعامل مثبت انساني Human factor(HF) ويژگيهاي توسعه
الهام گرفته است.به نظر مي آيد جهاني شدن اين تاريخ غني را كه تهييجي براي رشد
واحياي آفريقا وآفريقائيان است، انكار مي كند.درنتيجه حركت جدي براي درنظر گرفتن
راه حل هاي موجود درتاريخچه نظام دانش آفريقا نشده است .چهره هاي تاريخي بسياري
وجود دارد كه آفريقائيان مي توانند ازآنها الهام گيرند.به عنوان مثال رهبراني مانند
موشو شو اول Moshoeshoe ، خاندان مونموتاپس
Mwenemotapas The
كه بيش از چهارصد سال صاحب امپراطوري درجنوب شبه قاره آفريقا بودند.همچنين خاندان
لوانيكاس Lewanikas در زامبيا وپادشاهان اتيوپي
ازآن جمله اند.آنها رهبراني كارآمد با ويژگي عامل انسلني مثبت بودند كه ريشه در
فرهنگشان داشت.اين نوع رهبران شجاع، آينده نگر، سياستمدار ، هدفمندگرا بودند ومهارت
هاي ديپلماتيك داشتند .علاوه بر اين نمونه اخلاقي هدايت در جامعه شان بودند و بيش
از هر ويژگي ديگري توانستند بوروكراسي هاي مؤثر وكارآمد را مدت ها پيش از
وبروكتابهايش بوجود آورند.آنها نابغه نظامي واستراتژيست محسوب مي شوند ودرتصميم
گيري هايشان با چشم اندازي بلند به آينده مي نگريستند مانند تشاكازولو Tshaka zulu
كه ازعدم كشوري ايجاد نمود.يادآوري نمونه هاي رهبران گذشته آفريقا به اين علت است
كه بايد بتوانيم ازچنين تاريخ موفقيت آميزي كه ريشه در خود مردم آفريقا دارد ومربوط
به آنها مي شود، بهره مند شويم.آفريقا نبايد خود را كمتر از اروپا دراصول اساسي
رهبري ،نظريه ها ، سبكها وارزش ها ومسايل مربوطه احساس كند.تمايل دهكده جهاني مبني
بر تحميل نظام ارزشي غرب به ساير ملتهاي
غير غربي است .چنانچه مشاركت هريك از فرهنگها وميراث ملتهارا در پيشبرد بشريت درنظر
مي گرفتند واحترام متقابل قائل بودند، فرايند جهاني شدن مي توانست بسيار غني تر
وجهاني تر باشد.
به عنوان مثال،مامي مينه Mamimine(2001،ص. 2) بدرستي گفت
"ارگانهاي حكومتي جديد ساختارهايي كاملاً غربي اند وبدون استثناء بوروكراتيك هستند
كه بخشي يا همه آن از دولتهاي استعمارگر به حكومتهاي پس ازاستعمار در صحراي
آفريقايي به ارث رسيده است".مؤسسات كنوني نظام هاي حكومتي با ماهيت تمركز گرا، غير
انساني ، مطلق گرا و حاكميت عده اي محدود
هستند.درمقايسه با آن ، بيشتر نظام هاي حكومتي ورهبري خوب ومناسب آفريقا ساختارهايي
تمركز گرا ، انساني وشورايي داشتند.ازنظر مامي مينه(2001،ص، 2)" رهبري سنتي مشرعيت
خودرا تا حد زيادي از حضور مستقيم در زندگي اجتماعي و فرهنگي جوامع روستايي كسب مي
كند كه درآنجا بسياري از ساكنين سنت وهويت فرهنگي راتاييد مي نمودند ".به نظر مي
آيد جهاني شدن در امتزاج نظام هاي دانشي محلي در فعاليت هاي بشري اقدام ناچيزي
نموده است.براي پذيرش قطعي اين كه هريك از فرهنگها ميراث غني ومفيدي در پيشرفت بشري
دارند راه طولاني در ايجاداحترام متقابل سنتهاي جهاني بايد طي كرد كه نه تنها همه
ملتها را قدرتمند خواهد نمود ، بلكه از تقسيم بندي ورويه تمركز قومي درمسائل مربوط
به زندگي بشري خواهدكاست.
ما بايد به هشدار مالكولم ايكس درمقابل سهل انگاري فرهنگي و ترك ارزش هاي
سنتي به هوش باشيم.به عبارتي ديگر، بيداري دربرابر آنچه به علت نفوذ جهاني شدن رو
به تزايد است.قشر مختلف آفريقايي بايد به اين نكته مالكوام ايكس توجه كنندكه دركتابش درسال 1970 در صفحات 55-56 گفت :
تاريخ حافظه مردم است....اگرازآن
اطلاع نداشته باشيد ، به يقين فرد ديگري هستيد .... نمي دانيدكي هستنيد ،نمي دانيد
چه كاره هستنيد ، نمي دانيد كجا هستيد. نمي دانيد چگونه به اينجا رسيديد. اما
همينكه به هوش آمديد و تاريخ خود را دريافتيد ... شما ... انسان مي شويد
.
عثمان )Ousman1979 ، ص. 8) با تاكيد بر
ويژگي فرهنگ در سازماندهي انسان در جوامع اشاره مي كند:
فرهنگ ديروز كه برخي آن را مظهر
انسان هاي بدوي و نمود عبث مي نگريستند ، هزاران مرد وزن را برانگيخت . اين فرهنگ
باستاني خمير مايه است ، اخگري است كه شعله هايش قلب و ريه را درخشان مي كند و ...
كساني كه به آن شكل دادند ، آن را خلق كردند ، تراشيدن ، سرائيدن ، بافتن و آن را براي خود ، در زمان و در موقعيت خود آموزش دادند ، نسل كنوني و آينده را
از درماندگي نجات دادند.
مالكولم ايكس (1970) ادله محكمي را به
سياهان درباره بازنگري گذشته براي درك امروز و آينده ارائه داد .كساني كه ريشه هاي
تاريخي خود را با اشتياق مي پذيرند، ازاشتباهات گذشته خود پند مي گيرند.رهبران
كارآمد وجوامع موفق قدرت واستمرار فرهنگ درجامعه وظرفيت آن براي بقاي نسل را تشخيص
مي دهند.فرهنگ عصر وزمان نمي شناسند وامروزآفريقائيان بايد قدرت راازميراث فرهنگي
گذشته خود كسب كنند.به قول سكوتوره sekou toure ضروري است كه
آفريقائيان خود، سنتهايشان وفرهنگشان را به منزله "... جزئي ازآن انرژي معروفي بدانند كه براي پيشبرد آزادي ، پيشرفت وخوشبختي
لازم است".(فانون Fanon.1963،ص 206). به عبارتي
ديگر، جهاني شدن به روند خود به مثابه نيرويي مهاجم ومحدود كننده ونه نيرويي آزادي
بخش واغناكننده ادامه مي دهد، مگر آنكه كليه نيروها را در برگيرد.تاكنون جهاني شدن
پيامدهاي منفي درآفريقا داشته است. زيرا از مشاركت مثبت ميراث فرهنگي آفريقا كه
پيشرفت انسان را فراهم مي سازد،چشم پوشي مي كند.اين تمايل به اين معنا نيست كه
جهاني شدن به تنهايي حركت بدي است.ولي جهاني شدن از طريق گوناگون تأثير منفي بر
فرهنگها وسنتهاي آفريقا مي گذارد.نيروهاي جهاني شدن تمايل به تحميل ارزش ها ،سليقه
ها و نفوذ فرهنگي غرب بر آفريقا را دارد.يك فرهنگ جهاني پيوندي واقعي كه برسرنوشت
مشترك بشري تاكيد دارد، درايجاد شرايط
ماندگار پيشرفت بشري راه طولاني طي مي كند.
مي توان گفت جهاني شدن نبايد درصدد امتياز دادن به يك فرهنگ خاص باشد .
چنانچه خواهان اشاعه توسعه درهمه گوشه هاي جهان باشيم ، جهاني شدن بايد ظرفيت
فرهنگها را درنظر گيرد.تاكنون تجربه نشان داده است كه جهاني شدن ناشي از نفع شخصي
ونيروهايي است كه درجستجوي امتياز دادن به ارزش ها ومنافع غرب به بهاي گروههاي غير
غربي بويژه آفريقاست.ساختار مجدد آن نيز اهتمام به منافع وسود اقتصادي وچشم پوشي
ازنيازهاي مردم دارد.مشكل اين فرايند نيز بيشتر در آفريقا ديده شده است كه به عميق
ترشدن بحرانهاي اجتماعي ـ اقتصادي منجر مي شود.روند مذكور به اضمحلال عامل انساني و
ويراني جوامع آفريقايي منتهي شده است.جهاني شدن درآفريقا بجاي آنكه نيرويي جامع
باشد وتوسعه سريع را ايجاد نمايد ، بيشتر نيروي اجباري ومحدود كننده توسه آزاد
آفريقا بوده است.(اسميت Smith
، 2001
-اورOrr، 2001- دي بنوا De
Benois 1996) بحثي كه دي بنوا دركتاب خود
(1996، ص .131) مطرح نمود، اجتناب ناپذير است.وي اشاره مي كند كه
:
جهاني شدن اقتدار حاكميت كشورها
را ازميان مي برد، مرزي نمي شناسد، تأثير منفي آن در جوامع حاكم مي شود ، پيمان هاي
اجتماعي را به مبارزه مي طلبد وتصور گذشته درباره امنيت بين المللي را مردود مي
نمايد، همچنين دمكراسي وقواعد دمكراسي را تهديد مي كند
ودرنهايت ارتباط مستقيمي ميان
اضمحلال اقتدار ملي وتضعيف دمكراسي وجود دارد.
اين روند بخصوص درآفريقا بسيار مشهود بوده است. زيرااين كشورها نيرومند
نبودند.افول نفوذ مراكز و مؤسسات دولتي ، اضمحلال دولت مانند آنچه در سومالي ،
سيرالئون وجمهوري كنگو اتفاق افتاد، وضعيت تهيدستان به ويژه موقعيت زنان را بدتر
نمود.
نكته اي كه سعي دارم درباره اش بحث كنم اين است كه جهاني شدن به گونه اي كه
جريان دارد، الزاماً نيروي مثبتي نيست و به علت حالت وروشي كه ذكر شد و بوجود آورده
اند ، تاكنون تأثير منفي درتوسعه اجتماعي آفريقا داشته است.با وجود اين ، جهاني شدن
نيروي بالقوه براي تهييج وبه مبارزه طلبيدن انرژي افراد براي توسعه خودشان را دارد
، بشرطي كه نيروي بالقوة گروه
راتجهيزنمايد.جهاني شدن بايد جنبه ها و عامل انساني مثبت درآفريقا رابجاي اينكه
مستثني نمايد ، در برگيرد.نخست، با تأكيد بر مردم وايجاد مؤسسات ومراكزي برپاية
اصول وارزش هاي عامل انساني مثبت ازجمله تجديد حيات renaissance آفريقا ،ممكن است
وقايع غم انگيز رودرروي آفريقا به پايان
رسد.تأثير عامل مثبت توسعه درآفريقا به آساني به وقوع نمي پيوندد. بلكه به احتمالي
روند بطئي آموزشي است كه درنهايت موفقيت را تضمين مي كند.عامل انساني اين اطمينان
را بوجود مي آورد كه احساس گسستگي از ريشه ، بي قدرتي وتحكم فرهنگ غرب ادامه مي يا
بد. آفريقائيان براي دستيابي به توسعه
موفقيت آميز تلاش مي كنند .فرايند جهاني شدن بيشتر به تعديل ارزش هاي غرب، بازار و
تقويت مؤسسات دولتي تمايل دارد تا احترام
ومنزلت افراد كه اين امر شرط لازم براي تأثير موفقيت آميز توسعه درآفريقاست.به
عبارتي ديگر ، تغييرو تحول مثبت به آساني
تحقق نمي پذيرد ؛ براي دستيابي به توسعه ماندگار دردهكده جهاني به سرمايه گذاري
وتلاش آفريقائيان احتياج است.
عامل انساني (HF) وجهاني شدن
براي دريافت كامل نقش وپيامدهاي جهاني شدن ،
درك مفهوم واهميت عامل انساني مهم است.عامل انساني (Hf)انسان را در مركز ومحور قرار مي دهد واين براي آفريقا درعصر كنوني
ارتباطات وپيوندهاي روزافزون اهميت دارد.آجيبولوسو Adjibolosoo دركتاب خود (1995، ص
ص .44-33) عامل انساني را چنين تعريف مي كند."طيفي از ويژگي هاي شخصيتي وساير ابعاد
كاركردي انسان كه مؤسسات اجتماعي ، اقتصادي وسياسي را به فعاليت وتداوم عملكرد
درگذر زمان توانا مي سازد".عامل انساسي (HF) برروي گروههاي مختلف افراد
تاثيرگذاراست.عامل انساني چيزي نيست كه ازفبل تعيين شده باشد بلكه مردم درجريان
زندگي آن راكسب نموده اند.در اينجا فرهنگ بازتاب كيفيت عامل انساني است .برخي از
ابعاد عامل انساني ويژگي هاي شخصيتي است. ازقبيل: صداقت، اعتماد، حقيقت گويي ،
وفاداري ، تعهد، درستي ، احترام ، پاسخگويي ، احساس مسئوليت، خودرا وقف كردن .اصول
عامل انساني(HF) رهنمون رفتارهاي انساني درتعامل روزمره است. عامل انساني (HF) تمركزرا درهر سطحي روي انسان ، رفاه و... آسايش وموقعيت هاي زندگي
وي قرار مي دهدو توسعه را با اين مفهوم تعريف مي كند كه بايد اثر مثبت روي زندگي
مردم داشته باشد. متأسفانه ، جهاني شدن مردم را درمقوله توسعه بخصوص دراكثر كشورهاي
آفريقا برحاشيه رانده است.
بحث جهاني شدن يكسري مباحث كليدي را مطرح مي سازد كه دربحثهاي پيامد وتأثير
جهاني شدن برمردم آفريقا مفيد است.عامل انساني (HF)مردم را آزاد مي سازد ، به
آنها قدرت مي دهد وبه طور عميقي درروان آنها حك مي شود واين برخلاف پيش زمينه هايي
است كه راجع به جهاني شدن درآفريقا بحث مي شود.درك عواملي كه درگسستگي وحاشيه راندن
مردم آفريقادرفرايند جهاني شدن تأثير
داردبا عامل انساني بهترشناخته مي شود.عامل انساني يك تعيين كننده كليدي در كيفيت
زندگي مردم است.شش بعد عامل انساني (HF)را كه اجيبولوسو بشمار مي
آورد عبارتنداز: سرمايه معنوي ، سرمايه اخلاقي ، سرمايه هوشياري ، سرمايه انساني ،
توانايي هاي انساني واستعدادهاي انساني .دراختيار داشتن كيفيت هاي اين اشكال سرمايه
تأثير مثبتي بركيفيت زندگي خواهد داشت.
محوري بودن عامل انساني (HF) درموفقيت هاي سازماني ،آجي
بولوسو را (1998، ص. 27) به اين نتيجه
گيري سوق داد كه" عامل انساني (HF)زيربناي هركوشش انساني
است.هيچ برنامه انساني بدون آن به كسب بهترين نتايج نايل نمي شود".به اين صورت مي
توان گفت عامل انساني (HF)شرط لازم ومكفي براي خوشبختي
انسان است و فقدن يا حضور كم رنگ انساني به فساد اخلاقي واضمحلال انساني ودر برخي
موارد شديدتر به شكل جامعه اي سردرگم منتهي مي شود.ويژگي آن نيز نابودي عامل انساني
است.جهاني شدن اين سئوال را مطرح مي سازد كه براي شايستگي عامل انساني مردم آفريقا
ومحتوايش چه اتفاقي مي افتد؟ نكته دراينجاست كه تا ارتباطات جهاني ـ محلي تأثيرگذار
دراصول عامل انساني مردم آفريقا افزايش نيايد، توسعه معنادار محلي از اعراب
ندارد.فرايند جهاني شدن با درنظرگرفتن عامل انساني، توسعه واقعي را درآفريقا بوجود
مي آورد.
تجديد حيات (رنسانس) آفريقا: پاسخ به جهاني شدن
اشاعه طرز فكر كاربرد عامل انساني
(HF) درمقوله توسعه در آفريقا اين ضرورت را ايجاب مي نمايد كه اظهار
شود تجديد حيات آفريقا يكي از مهارت هاي كليدي درمواجه با جهاني شدن است.بحث هاي
فوق نشان مي دهد كه دومكتب فكري درارتباط با جهاني شدن وجود دارد .ازيك سو، جهاني
شدن به مباحثي مانند بي عدالتي ونابرابري ـ ميراث آفريقا پس ازاستعمارـ اشاره نمي
كند.زيرا جهاني شدن مي تواند نابرابري هاي ميان انساني ها را تشديد كند.اين مكتب
فكري با يأس به آينده دردنياي جهاني شده مي نگرد.ازسويي ديگر ، مكتب فكري با نگرش
خوشبينانه فرهنگي است كه فرهنگ آفريقا را مانند گنجي با ارزش ونيرويي خلاق مي
نگردكه فرصت هاي آفريقا را در توسعه مضاعف مي كند.ازنظر پيروان نگرش خوشبينانه
فرهنگي ونيز كساني كه به جهاني شدن به عنوان مقوله اي پيوندي مي نگرند، جهاني شدن
نوعي مشكل ايجاد مي نمايد.به عبارتي ديگر ، جهاني شدن تفكر يكسان سازي درنظام محصور فر هنگي را تا آنجائي كه به فرهنگ مربوط مي شود، به مبارزه
مي طلبد ، تفكر تجديد حيات فرهنگي پل ارتباطي ميان دومكتب فكري خوشبينانه وبدبينانه
است.تجديد حيات (رنسانس) آفريقا درباره منزلت انساني ، ارزش فردي ، عزت نفس ،
مسئوليت وساير صفات عامل انساني مثبت است.چنانكه روبرتسون Robertson (1996، ص .183) اشاره مي
كند كه" جهاني شدن معاصر اشاره به مسائل ذهني دارد" كه به افزايش بيدارسازي تفكر
درباره وضعيت انساني مي انجامد.به اختصارمي توان گفت تإكيد بر انسانيت همه افرادو
پايان بخشيدن به نفوذ جهاني شدن است كه رنسانس آفريقا براي كسب آن تلاش مي
كند.
بسياري تفكر تجديد حيات آفريقا
را تلاش درجهت قدرت بخشيدن به مردم آفريقا وبازسازي وزنده نگهداشتن هويت مردم ـ
بهبود هويت ومنزلت انساني ـ مي دانند.زيربناي اين تجديد حيات فرهنگي تلاش براي
قراردادن زنان ومردان آفريقا درجايگاهي است كه آنها را مطمئن مي سازد دربرنامه هاي
فقرزدايي وتوسعه نيافتگي درنظر گرفته مي شوند.
خوزا Khoza
(1999) با اشاره به بحث كساني كه
تفكر تجديد حيات آفريقايي را به مبارزه مي طلبند مي گويد تصور رنسانس آفريقا روند احياء سازي ، نيروبخشي
مثبت ، اهتمام به هويت ،فقرزدايي وپايان محروميت انساني است.به اختصار تجديد حيات
آفريقا درباره برانگيختن ويژگي ها وخصوصيات عامل انساني مردم است كه به منظور به
حداقل راساندن نفوذ منفي جهاني شدن به مفهوم غرب مأبي است.دراين صورت است كه آفريقا
مي تواند جايگاه خودرا در دهكده جهاني كسب كند.رنسانس درصدد است مردان وزنان را
درمركز توسعه آفريقا قرار دهد.با اين مفهوم بايد بحثهايي كه رنسانس را به جهاني شدن
مربوط مي سازد، توجه نمود. رهروان حفظ حيات فرهنگ آفريقا بايد دريابند كه فرهنگها،
خودآگاه يا ناخودآگاه بر روي هم تأثير مي گذارند.دراين صورت تجديد حيات به مفهوم
ارتقاء ائتلاف منطقه اي قاره آفريقا است.
همچنين رنسانس بايد درنظم اجتماعي ـ اقتصادي وسياسي جايگاه داشته باشد.اين
بدان معناست كه اگر رنسانس آفريقايي بخواهد درتجديدحيات اخلاقي ريشه داشته باشد
بايد جزء لاينفك در توسعه جديد محسوب مي شود.يك بخش اساسي در اجراي برنامه فرهنگي
موفق دردنياي جهاني شده ، توجه به مسئله جنسيت است.چنانچه رنسانس آفريقايي درصدد
يافتن مفهوم وجايگاهي دربحث جهاني شدن درآفريقاست، نه تنها بايد به صداي مردان
آفريقا بلكه زنان گوش فرا دهد.ممكن است رنسانس آفريقايي را نيروي مخالف جهاني شدن
درمفهوم پيوند فرهنگهاي مختلف نسبت دارد.به طور كلي رنسانس آفريقا جهاني شدن را نفي
نمي كند، بلكه ضمن مردود شمردن تصور جهاني شدن در مفهوم يكسان سازي ، نفوذ ثمربخش
فرهنگ آفريقايي را دربحث جهاني شدن مي پذيرد.
سخن پاياني :
دراين فصل بحث شد كه جهاني شدن در وهله اول
عامل آزادسازي ونيز اجباري است واين پديده پيامدهاي منفي ومثبتي ايجاد نمود.اگرچه
درسطح وسيعي گام هاي تعمدي براي منحرف نمودن اين مسير برداشته شد، جهاني شدن تغيير
نيكويي براي غربي شدن جوامع توجيه نمود.جهاني شدن فرايندي است كه به ميزان زيادي به
اضمحلال فرهنگهاي محلي آفريقايي كمك كرد.ازبين رفتن حكايتهاي محلي ،نظام هاي ارزشي
و عقيدتي حاكي از ديدگاه جهاني درروند جهاني شدن است. با وجود اين ، جهاني شدن با
به رسميت شناختن تنوع بشريت وتفاوتها مي تواند پيشرو درتوسعه وسعادت باشد.ممكن است
ارتباط فرهنگي كه حاصل جهاني شدن است به ايجاد هوشياري درساير فرهنگها ودرنتيجه
بردباري بيشتر براي تحمل تفاوتها منجر شود.اين فصل مشخص نمود كه جهاني شدن درجوامع
آفريقايي نبايد به مفهوم انقطاع وترك سنتها وفرهنگ آفريقايي باشد.برعكس جهاني شدن
چنانكه در رنسانس آفريقايي مشاهده مي شود، مي تواند حاصل روند تجديد حيات فرهنگي
ورستاخيز فرهنگي باشد.علاوه براين، تلاش تعمدي براي امتياز دادن سنتها، فرهنگهاي
آفريقايي در جريان نفوذ جهاني شدن مشاهده مي شود.
همچنين جهاني شدن مباحث مربوط به جايگاه وحضور آفريقائيان در كره خاكي را به
يكديگر پيوند مي دهد.بدنبال نفوذ جهاني عده بيشتري از آفريقائيان قادر خواهند بود
منافع خود راتعين وپيگيري نمايند.آفريقائيان به مرحله اي رسيدند كه براي منافع
خودشان مي توانند صحبت كنند واين حاصل رشد هوشياري وتعهد به آزادي آفريقائيان است.
توانايي بشمار آوردن ارزش ها ومنافع آفريقا ناشي ازنتايج نفوذ آزادسازي پديده جهاني
شدن است به عنوان يك پديده غير ممكن است ازروشي كه جهاني شدن براي تغيير روابط قدرت
بكارمي بندد، چشم پوشي كرد.دراين فصل سعي شد نشان داده شود كه پيوندهاي محكمي بين
جهاني شدن وفرايند مربوط به مقوله توسعه وجوددارد. از قبيل :سازماندهي مجدد،صرفه
جويي،خصوصي سازي اقتصاد، اضمحلال ،ويراني،مردسالاري نمودن دولت وفمينيستي نمودن فقر
.علاوه براين به نتايج جهاني شدن درآفريقا وارائه راهكارهاي مناسب براي ازميان بردن
پيا مدهاي منفي درآفريقا دروضعيت جهاني شدن توجه شد.
منابع :
Adepoju,A,(cd)(1993),The
Impact of Structural Adjustment on the
Population of Africa:The
Imlications for Education,Health and Enployment,
Adjibolosoo,Senyo
B.S.K(1995),The Significance of the Human Factor in African Economic
Development,
Adjibolosoo,Senyo B.S.K(1998),The Human
Factor:Foundation for Development and Democracy, in V.G.Chivaura and
C,G.Mararike,(eds),The Human Factor Approach to Development in
Africa,Harnre:University of Zimbabwe Publications.
Akokpari,J,K(2001),The
debt crisis,the global economy and the challenges of development:sub Saharan
Africa at the crossroads, Journal of Social Development in
Albrow,M.(1990)Introduction,in Albrow,M.and
King,E.(eds)Globalization,Knoweledge and Society,London:Sage.
De Bonoist,A.(1996),Confronting
Globalization,Telos.108:117-137
Fanon,F.(1963),The
Wretched of the Earth,
Featherstone,M(ed)(1990)Global Culture:Nationalism,Globalization and
Modernity,
Giddens,A(1990),the
Consequences of Moderniy ,
Hannerz,U.(1996)Transnational Connections:Culture
,People,Places,
Hobsbawm,E.(1994).Age of
Extremes:The Short Twentieth Century,1914-1991.London:Michael Joseph.
IMF(1997),World Economic Outlook,
Kellner,D(1998),Globalization and the Postmodernist Turn in
AXtarmann,R,(cd),Globalization and Europe:Theoretical and Empirtcal
Investigations,
Khoza R,(1999),The
institutional structures that shoud underpin the African renaissance, in
Makgoba,w.(ed),African Renaissance,
Long,N.(2001)Development
Socialogy:Actor Perspectives,
Malcolm X(1970)By Any
Means Necessary,New York.London:Routledge.
MalcolmX.(1970)By Any
Means Necessary,
Mamimine,P.W(2001),Traditional Authority and Modern Institutions of
Governance in Mamimine,P.W(2001),Traditional Authority and Modern Institutions
of Governance in Community Based Natural Resource Management,
Mararike.C.G(1998)The Role of culture and History in Human
Factor Development:A comparative Analysis, Review of Humman Factor
Studies,4(1):21-35.
Mlambo,A.S.and
Pangeti.E.S,(2000),Globalization,Structural Adjustment and the Social Dimensions
Dilemina in Zimbabwe,1990-1999.unpublished papers presented at OSSREA's Sixth
Congress held in Dar Es Salaam.Tanzania from the 24th to 28th of April
2000.
Muzvidziwa,
Ndhlovu,T.(2000)Globalization and Transformation:An Investigation of
Ousmane.S.(1979).Man is
Owolabi,K,A.(2001)Globalization,Americanization and Western
Imperialism , Journal of social Development in
Pieterse.JN.(1995)Globalization as Hybrization in
Featherstone,M.Lash.S.and Robertsone.R(eds)Global Modernities.London
Sage.
Robertson.R.(1992),Globalization:Social Theory and Global
Culture,
Smith,G.(2001),Cutting
Threads:Retrenchments and Women Workers in the Wesern
Uroh,C.O(2000),Globalization and the
Commoditization of Knowledge in
Africa,paper presented at the AISA 40 Anniyersary Conference ,A United State of Africa?Pretoria .May30-June 2
.2000.
Wunch J.S.(1990),Centralization and Development in
post-Independence Africa .In Wunsch,J.S,and Olawu,D(eds)The Faillure ofof
Centralized Statte:Institutions and self-Governance in Africa,San Francisco
Western Press.
Yearly,S.(1996).Sociology,Environmentalism and
Globalization:Reinventing ,the Globe.London:sage Publications.
نام منبع: نشريه جامعه وفرهنگ آفريقا-شماره
50