سيد صادق حقيقت[1]

 هرمنوتيك دانشي است كه به چگونگي فهم و تفسير مي پردازد. در مطالعات اسلامي – همانند ديگر مطالعات ديني – نيز با فهم متون مقدس سر و كار داريم. روش تاویل ریشه در باور به "تقدس متن" دارد: گونه ای محدود کردن دو جهان بیرونی و درونی است به متن. ناصر خسرو در جامع الحکمتین در سال 1723 یوهانس رامباخ کتابی با عنوان نهادهای هرمنوتیک قدسی نگاشت. سپس یوهان مارتین کلادنیوس در سال 1742 در کتاب درآمدی به تفسیر صحیح از سخن ها و کتاب های خردمندانه اساس هرمنوتیک کلاسیک را "نیت مؤلف" خواند. این سخن با علم اصول در این جهت هم خوانی دارد که با قواعدی خاص از الفاظ متون مقدس استظهار می شود.[2] نوشته است: "... و تاویل باز بردن سخن باشد به اول او، و اول همه موجودات ابداعست، کو بعقل متحدست و مؤید همه رسولان عقلست". در حدیث مشهور دیگری آمده است: "ان للقران ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الی سبعه ابطن" به بیان مولانا در مثنوی:"همچو قرآن که به معنی هفت توست، خاص را و عام را مطعم در اوست."[3] 

با توجه به وجود نحله هاي مختلف هرمنوتيكي – بالاخص هرمنوتيك مدرن – اين سؤال به وجود مي آيد كه بين فهم و تفسير در مطالعات اسلامي و هرمنوتيك چه نسبتي برقرار است. اكثر متوني كه به سؤال فوق پاسخ داده اند، بين انواع هرمنوتيك تفاوت قائل نشده اند؛ و به عكس، اصولي عام براي هرمنوتيك در نظر گرفته و به مقايسه با مطالعات ديني يا اسلامي پرداخته اند. اين مقاله سعي دارد ابتدا پيشينه و اصول هرمنوتيك را واكاود، و سپس با تمايز قائل شدن بين نحله هاي هرمنوتيك، آن ها را با مطالعات اسلامي نسبت سنجي نمايد. 

كسب معرفت به سه طريق ممكن است: معرفت مبتني بر تفكر نظري (فلسفه و كلام)، معرفت طبيعي، و معرفت تاريخي. ماهيت اين سه نوع معرفت بترتيب «شناخت»[4]، «تبيين»[5]، و «تفهم»[6] است. هيچ يك از اين سه طريق بر ديگري برتري نداشته، بلكه هر كدام واقعيت را از ديدگاه متفاوت ارائه مي­دهد.[7]روش هرمنوتيكي در مقابل روش تبيين علي و آماري قرار دارد؛ چرا كه هدف در آن فهم است، نه تبيين. چون هدف هرمنوتيك تبيين نيست، قطعيتي هم در آن وجود ندارد. انقلابي كه كانت در هرمنوتيك ايجاد كرد مبتني بر سه مسئله بود: اول این که معرفت مطلق نيست، دوم آن که معرفت شکل آفاقي ندارد، و آخر آن که ما تنها به درك پديده قادر هستيم.

میدان علم هرمنوتیک به طوری که در عصر جدید به ظهور رسیده است دست کم به شش نحو نسبتاً متمایز تعریف می شود. این کلمه از همان ابتدا بر علم تأویل دلالت داشته است، به ویژه اصول تفسیر متن، اما میدان علم هرمنوتیک (تقریباً به ترتیب زمانی) بدین گونه معنی شده است: (1) نظریه تفسیر کتاب مقدس؛ (2) روش شناسی عام لغوی؛ (3) علم هر گونه فهم زبانی؛ (4) مبنای روش شناختی [علوم انسانی[8]]؛ (5) پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی؛ و (6) نظام های تأویل، هم متذکرانه و هم بت شکنانه، که برای رسیدن به معنای نهفته در زیر اسطوره ها و نمادها، مورد استفاده انسان قرار می گیرند.[9] 

هرمنوتيك را مي توان به لحاظ هاي مختلف – و گاه متداخل – تقسيم كرد. طبقه بندی دیگر در این ارتباط چنین است:

- هرمنوتيك فلسفي (هستی شناسانه) : هايدگر و گادامر،

- هرمنوتيك روشي: كه مي تواند مؤلف محور ( بتي، هرش، اسكينر) يا متن محور (بارت، ريكور، امبرتو اكو) و يا متن - مفسر محور ( گادامر) باشد،

- هرمنوتيك هنجاري: هابرماس و آرنت،

- هرمنوتيك انتقادي: هابرماس وكارل اتو اپل،

- هرمنوتيك ترديدي: نيچه و ماركس و فرويد،

- هرمنوتيك اخلاقي: گادامر و ريكور،

 - هرمنوتيك رهايي بخش: شريعتي.[10]

براي گادامر فاعل شناسا مهم است. هرمنوتيك اوليه متدولوژيك، و هرمنوتيك هايدگر و گادامر وجود شناسانه بود. در هرمنوتيك وجود شناسانه طبيعت انسان به شكلي مطرح است كه به جز با تفهم و تصوير امكان ظهور ندارد. هرمنوتيك شلاير ماخر نيز به شناخت تاريخي معطوف بود. هرمنوتيك به گفتة ديلتاي منطق يا روش خاص نيست، بلكه گسترة شناخت شناسي جديدي است. شلاير ماخر و اميليو بتي مؤلف - محورند، اسکینر به نیت مؤلف و زمینه توجه دارد، در حالي كه گادامر متن - محورمي­باشد. 

همة صور مختلف هرمنوتيك را مي­توان به اعتباري به دو صورت بازگرداند: در يكي مدار همة مباحث بر روش شناسي و مناط اعتبار عيني علم حاصل از تفسير است. تفكر شلاير ماخر و ديلتاي در ذيل اين صورت هرمنوتيك قرار مي گيرد. صورت ديگري هرمنوتيك متوجه به تفهّم و تبيين حقيقت آن است. هايدگر و گادامر در اين طريق هستند و تفابل ميان اين دو طريق تفسيري، در تقابل ميان «حقيقت» و «روش» متمثّل شده است. هرمنوتيك را مي­توان به لحاظ­دیگری نیز تقسيم بندي نمود: هرمنوتيك روش شناسانه و هستي شناسانه، هرمنوتيك بازيابانه و بدگمان و بياني، هرمنوتيك قوي، هرمنوتيك ضعيف، هرمنوتيك عميق.

در مقابل اصرار كاتوليك­ها مبني بر اين كه كليسا و سنت و ودايع فرهنگي در مباحثي چون تفهم و تفسير نصوص مقدسه مرجعيت دارند - چيزي كه خود مجدداً در شوراي ترنت در 1546 به تصويب رسيد - اصلاح طلبان پروتستان اظهار داشتند كه اولاً عبارات كتاب مقدس به افهام مردمان نزديك است و ثانياً براي فهم آن كتاب به چيز ديگري جز خود آن حاجت نيست. بدين ترتيب، اصلاح طلبان براي تأييد اين دو اصل مهم مي­بايست وسايلي فراهم مي­كردند تا به مدد آن نشان دهند كه ماهيت نصوص مقدس اساساً قابل فهم و فاقد تناقض است. همان گونه که قبلاً توضیح داده شد، دیلتای و گادامر به آن ها سه اشکال وارد کردند. علاوه بر هرمنوتيك مقدس اصلاح طلبان پروتستان، سه جريان فكري ديگر سبب شد تا هرمنوتيك جديد سر بركند. اين سه جريان عبارتند از فقه اللغه كلاسيك، حقوق[11] و فلسفه.

آگوستين هرمنوتيك را علم تأويل كتاب مقدس معرفي كرد. در نام­هاي خاص و اعداد كتاب مقدس معناهاي رمزي نهفته است كه نياز به تأويل دارد، همانند خلقت جهان در شش روز.كاربرد جديد اصطلاح هرمنوتيك از قرن هفدهم است. اما خود عمل تفسير متون و پرداختن نظريات تفسيري، به عهد باستان برمي­گردد.[12] یوجین نایدا در کتابش در باب علم ترجمه مثال عبارت مشهور پولس رسول را ذکر می کند که: "و یکدیگر را به بوسه ی مقدسانه سلام نمایید" [رساله ی پولس رسول به رومیان، باب 16، آیه ی 16]. اما بوسیدن شیوه ی مرسوم سلام گفتن در روزگار عهد جدید بود و امروز چنین نیست. پس آیا ترجمه ی قرن بیستمی آن چنین خواهد بود که "یکدیگر را با فشردن صمیمانه ی دست سلام گویید" ؟[13]

توجّه به تطبيق متن با مقتضيات زمان، مسألة معروف «اسطوره زدائي»[14] ردولف بولتمان[15] را به ذهن تداعي مي­كند. بولتمان از معروفترين علماي الهيّات پروتستان قرن بيستم است. اگر چه نام او بيشتر با مسألة بحث انگيز اسطوره زدائي همراه بوده، امّا پيش از طرح اين مسأله نيز همواره به عنوان يك عالم بزرگ عهد جديد مورد توجه متكلمين و فلاسفه بوده است. او همواره درصدد آن بوده تا نشان دهد كه عهد جديد را چطور بايد براي انسان قرن بيستمي تفسير كرد.[16]

در عالم اسلام، هرچند اخوان الصفا، اسماعيليان، فاطمي­ها، حروفيه، و اهل تصوف[17] نيز به نوعي قائل به تأويل هستند، اما هرمنوتيك با روش جديد خود از تأويل قديم متمايز مي­شود.[18] به نظر مي­رسد اين صورت هرمنوتيك كه همانا مباني و اصول و مباحث تفسيري آن چيزي است كه در زبان آمده، اعم از آنچه كه نصوص ديني باشد يا كتب ديگر، متناظري در عالم اسلام نداشته باشد. يعني در معارف اسلامي، در علم تفسیر مطالب پراكنده­اي است كه نمي­توان مستقلاً عنوان يك مبحث خاص بر آن نهاد؛ علاوه بر آن که ادعای ارائه قواعد کلی فهم را ندارد. [19]

 

تعريف هرمنوتيك

در سومین ویرایش فرهنگ بین المللی جدید و بستر، واژه hermeneutics چنين معرفي شده است: "مطالعه ی اصول روش شناختی تأویل و تبیین؛ به ویژه: مطالعه اصول کلی تأویل کتاب مقدس." علم هرمنوتیک می کوشد دو حیطه ی نظریه ی فهم را در کنار هم نگه دارد: پرسش از آن چه در رویداد فهم متن به وقوع می پیوندد و پرسش از آن چه خود فهم است، در بنیادی ترین و "وجودی" ترین معنای آن.[20]

لفظ «هرمنوتيك« Hermeneutics در اصل يوناني است. اين لفظ از فعل «هرمنوئين» Hermenuein» به معني تفسير كردن یعنی to interpret، و اسم «هرمنيا» Hermeneia به معني «تفسير» یعنی interpretation اخذ شده است. اين لفظ ريشه در هرمس Hermes خداي ابناء در اساطير يوناني دارد. در نظر يونانيان شأن هرمس اين بود كه آنچه را كه في نفسه و رأي فهم انساني است تغير صورت دهد، و با توضيح و تشريح خود آن را به وجهي بيان كند كه عقل انساني بتواند آن را درك كند. شأن پيام آوري هرمس در زبان ظهور مي­كند و به بياني زبان واسطة اين ظهور است. در منابع اسلامي هرمس در زمرة انبياء تشريعي نيست، بلكه صرفاً براي تمشيت امور مردماني كه تازه شهرنشيني آغاز كرده بودند فرستاده شده است.[21]

همان گونه كه نيكفر مي نويسد، هرمنوتيك نه به معناي تفسير، بلكه به معناي تفسير شناسي است. هرمنوتيك عبارت است از آگاهي و آگاهي جويي در زمينة قاعده­هاي تفسير.[22] به نظر بابك احمدي كاربرد «تأويل» بهتر از «تفسير» است چون هرمنوتيك راهيابي به معناي باطني را نيز در بر دارد. مفسر (Interprer) كسي بود كه ميان دو مكان آمد و شد داشت. دريدا نيز تأويل را سرگرداني ميان دو يا چند متن مي­داند. به اعتقاد او خرد هرمنوتيك بيشتر در پيكر دو سخن فلسفي و هنري شكل مي­گيرد. خرد هرمنوتيك خرد تجربي نيست چون حقيقت هر تأويل نمي­تواند موضوع هر آزمون قرارگيرد.[23]

 

پيش فرض ها و مفاهيم هرمنوتيك

آيا مي توان براي هرمنوتيك پيش فرض ها و مفاهيم مشتركي در نظر گرفت؟ هرچند ارائه پیش فرض برای نحله های مختلف هرمنوتیک سخت به نظر می رسد، اما شاید بتوان از آن ها قدر اشتراکی به صورت زیر گرفت:

1. علوم طبيعي و انساني به دلايل زير از لحاظ روش شناسي متمايزاند: ارادي بودن جهان انساني، موجبيت علوم طبيعي، تجانس محقق موضوع - تحقيق در علوم انساني، آگاهي انسان.

2. پديده­هاي اجتماعي داراي ابعاد ذهني خاصي هستند و با دنياي خاص ارزش ها پيوند دارند و بدون اطلاع از اين ارزشها قابل فهم نمي­باشند.

3. ادراك مشكلاتي دارد: از جمله اين كه مربوط به دنياي خاص ضمير فرد است و گزينشي[24]  و انساني – ارزشي است.

4. شناخت واقعيت حيات انساني بدون در نظر گرفتن متن يا مجموعه امكان پذير نيست.[25]

از آن جا که در هر نحله هرمنوتیکی مفاهیم خاصی برجسته شده اند، می توان به برخی از مهم ترين مفاهيم آن اشاره نمود:

 1. تجربه زنده[26]: عمل انساني مبين تجربه زيست است و تحليلي خاص را مي­طلبد.

2. منظومه­هاي نهان[27]: که همان مفروضات و بديهيات در فهم است.

 3. فهم[28]: ما طبيعت را تبيين مي­كنيم، ولي انسان را به شكل پيوسته و سيال فهم مي­نماييم. ما خود در حال تفسير هستيم؛ و چون علوم اجتماعي انسان را مطالعه مي­كند تفسير مضاعف نام مي­گيرد چون تفسيري است از موجودي تفسيرگر.

4. شاخص يا نماد[29]: هر فعل يا عملي، بعدي شاخص – نمادي دارد.

 5. واقع بودگي يا وجود انسان در جهان: بر اساس هایدگر، چيزي به نام انسان يا سوژه كه در جهان وجود داشته باشد نيست. دازاين يعني وجود انسان در دايرة هستي نه اينكه انسان وجودي در هستي داشته باشد. پس وجود انسان تابع عالم است. دكارت مي­گفت من فكر مي­كنم پس هستم بر اساس هرمنوتيك من چون وجود دارم فكر مي­كنم.

6. شرح[30]: عمل ذهني بر اساس رجوع به خطوط اصلي و فهم رفتارها حاصل مي­شود.

7. كلي نگري[31]: تام بودن و كلي نگري که بر اساس مسائل زير صورت مي­گيرد: دور هرمنوتیکی یا حلقه تأويل[32]، بعد تاريخي و ديدن پديده در امتداد تاريخي، روح عيني (در سياست و هنر روح و علوم انساني دخيلند)، معناي اسنادي (فهم هر چيز در چارچوب جامعه انجام مي­شود)، و انتقال ذهني.[33] در دور هرمنوتيكي، مراد دور به معناي دور باطل نيست. بلكه فهم جزء بر كل مقدم است و فهم كل وابسته به جزء مي­باشد. از طرف ديگر پيش فهم­ها مقدم بر فهم متن است و خود فهم متن پيش فهم­ها را تصحيح مي­كند. در اين جا رابطة پلكاني بين جزء و كل يا پيش­فهم­ها و متن وجود دارد.

 

اصول هرمنوتيك

از آن جا که هرمنوتیک کلی وجود ندارد و به ناچار باید از نحله های هرمنوتیکی سخن گفت، نمی توان اصول عامی برای آن به دست داد. به طور مثال هرمنوتیک عینی گرای بتی قوانینی به دست می دهد که به طور کلی با هرمنوتیک فلسفی گادامر که اصالت را به مؤلف نمی دهد ناسازگاری دارد. از دیدگاه امیلیو بتی، قانون اول آن است که اثر را باید بر حسب ارتباطش با ذهنیتی که در آن متبلور شده است تفسیر کرد. دومین قانون بنیادین درباره موضوع تفسیر را می توان اصل تمامیت[34] یا قانون سازگاری معنا[35] نامید. قانون سوم و چهارم هرمنوتیکی درباره مفسر است. مفاد قانون سوم آن است که مفسر مجبور به ردیابی مجدد فرایند ذهنی منتهی به خلق اثر در ذهن خویش است. مفسر باید به بازسازی درونی ذهن بیگانه بپردازد و ذهنیت خالق اثر را به ذهن و درون خویش ترجمه کند. بتی مایل است که نام آن را" قانون فعلیت فهم"[36] بنامد؛ قانون چهارم هرمنوتیکی نیز درباره مفسر (سوبژه) است، و به این دلیل، با قانون سوم پیوند دارد. بتی آن را "تناسب معنایی در فهم" یا" قانون مطابقت[37] هرمنوتیکی معنا" و یا "هماهنگ سازی"[38] می نامد. طبق این قانون، مفسر موظف است فعلیت ذهنی خویش را با آنچه از موضوع دریافت می کند، در پیش ترین سازگاری و تجانس و هماهنگی قرار دهد.[39] 

همان گونه كه ريكور معتقد است هيچ گونه هرمنوتيك كلي يا قاعده و قانون عام براي شرح و تفسير وجود ندارد، مگر نظريه­هاي پراكنده و مخالف با هم دربارة قواعد و قوانين تفسير. قلمرو هرمنوتيك كه خطوط كلي آن را او ترسيم مي­كند هماهنگي دروني ندارند. در يك قطب نظريه­اي قرار دارد كه آن را پيام و ابلاغ به صورت رمزي الهي مي­داند و در قطب ديگر نظريه­اي وجود دارد كه هرمنوتيك را راززدايي و كاهش توهم تلقي مي­كند.[40]

 

هرمنوتيك شلاير ماخر و مطالعات اسلامي

در تاريخ مباحث تفسيري غرب، نخستين بار شلاير ماخر هرمنوتيك را «علم»[41] و يا «فن»[42] تفهّم دانسته است. تلقّي او از هرمنوتيك متضمن انتقاد شديد از ديدگاه فقه اللّغوي هرمنوتيك و طلب فراتر رفتن از آن است. شلاير ماخر بر آن بوده تا از مجموعه قوانين و اصول گذر كرده، و هرمنوتيك را به دانش منسجمي كه مبناي تفهّم را در همه ديالوگ­ها روشن مي-كند، مبدل سازد. بدين ترتيب، براي اولين بار هرمنوتيك با او صورت يك نظام فكري منسجم پيدا مي­كند و آن مرحله از هرمنوتيك كه مشتمل بر بكار بستن يك سلسله قواعد و اصول خاص و رسيدن به تفسير يك متن خاص بود، به پايان مي­رسد و مرحلة هرمنوتيك عام شروع مي­شود.[43]

شلاير ماخر با متابعت از فيخته كوشيد تا هرمنوتيك را بر مبناي «تفهم»[44] استوار سازد. در دیدگاه او، تفهم ديگر صرف رمز گشايي و پرده برگيري از معنايي مفروض و و يا گشودي راه دستيابي به فهم كامل از طريق رفع موانع و دشواري­ها نبود، بلكه بيش از هر چيز شرايطي را كه امكان تفهم و رسيدن به تفسير در گروه آن بود، روشن مي­كرد. در نظر او دانستن دستور زبان، عين دانستن زبان بود. انسان­ها اهليت و شايستگي زبان شناختي خود را در اعمال گفتاري[45] نشان مي­دهند، و همين امر است كه به تفوه و تلفظ كلام[46] مؤدي مي­شود.لذا بايد بگوئيم كه اعمال مربوط به گفتار و اعمال مربوط به تفهم با يكديگر در وفاق و تلائم كامل هستند. به اعتقاد شلاير ماخر، تفهم صرفاً وقتي پديد مي­آيد كه اين دو لحظه با هم متحد شوند:

1 _ عمل سخن گفتن نمي­تواند به عنوان لحظه­اي از استكمال و شكل گيري ذهن شخص مفهوم شود، مگر اين كه نسبت آن با زبان نيز مفهوم واقع شود.

2 _ همين طور سخن گفتن نمي­تواند به عنوان تغيير و تصرفي در زبان مفهوم واقع شود، مگر اين كه آن عمل به عنوان مرحله­اي از استكمال و شكل گيري ذهن شخص نيز مفهوم واقع شود.

عدم امكان كنار گذاردن پيش داوري­ها از مطالب مهمي است كه شلاير ماخر طرح كرد. شلاير ماخر بين دو ديدگاه ساختاري[47] و پديدار شناختي[48] جمع نمود. عليرغم برخي از نظريه پردازان دورة جديد که زبان را همچون زنداني گرفته­اند، شلاير ماخر هرگز انسان را محكوم به زندانخانة زبان نمي­كند. او معتقد است كه نفس زبان هنگامي كه قالب صوري خود را بر تفكر تحميل مي­كند، به نوبه خود تأثير تفكر و نفوذ آن را بر خود مي­پذيرد. ماخر معتقد بود كه تفهم اولاً و بالذات در زبان و در طبيعت زبانمند آدمي ريشه دارد.[49]

از دیدگاه شلایر ماخر، متن معنای نهایی دارد و هدف واقعی هرمنوتیک تفسیر فنی[50] است، نه تفسیر دستوری[51]؛ چون مقصود اصلی تفسیر جدای از زبان و توجه به معانی عمومی سخن، رسیدن به ذهنیت خاص نویسنده می باشد. مهم، در نظر گرفتن جنبه های عمومی زبان – که سخن نویسنده در آن فضا شکل گرفته – و ویژگی های فدی و روانشناختی مؤلف است. به قول ریکور، اضافه شدن شهود و مقایسه به واژگان شلایر ماخر بر ابهام نظریاتش افزود. اثر هنری نوعی شهود برای صاحب اثر تلقی می شود. فهم شخصیت هر فرد تنها با مقایسه نسبت با دیگران میسر می شود.[52] 

با شلاير ماخر، مسألة مؤلف به عنوان مبدع اثر، و اثر هنري به عنوان تجلي نفس خلاقة او، در حوزة تعلقات هرمنوتيك قرار گرفت. به نظر او، براي تفسير كتاب مقدس روش تفسيري خاصي نمي­خواهيم، بلكه تفسير ناشي از مباني دستوري و روانشناختي فهم هر متن و به واسطة زبان و قواعد آن است. از ديدگاه وی دو محور در اين راستا مورد نياز است: فهم دستوري انواع عبارات و صورت­هاي زباني فرهنگي مؤلف و فهم فني يا روانشناختي ذهنيت مؤلف. حل مسئله نيت مؤلف او اثر كمتري از نظرش راجع به دين داشت. سعي مفسر براي يافتن تفسيري كه متن با آنها يك كل منسجم را مي­سازد، ميسر مي­شود. اين سعي چون با نيت مؤلف محقق مي شود، با تفسير و فهم اسلامي سازگار؛ و با هرمنوتيك گادامر - كه اصالت را به مفسر و متن مي دهد – ناسازگار است. اگر به شكل مشخص بخواهيم از كاربرد هرمنوتيك ماخر سخن گوييم، مي توانيم به چند دستور العمل براي فهم توجه نمود: اصالت دادن به نيت مؤلف و روانشناسي ذهنيت وي، و شناخت قوانين و مباني دستوري و زباني حاكم بر متن. اوگوست بوئك - از ديدگاه فقه اللغه - به متابعت از شلاير ماخر درصدد رسيدن به علم تفسيري بود كه افادة عموم كند؛ علمي كه به جاي آن كه بر صرف اصول و قواعد عملي اشتمال داشته باشد، بيشتر نظريه­اي جامع در باب تفهم بدست دهد.

 

هرمنوتيك ديلتاي و مطالعات اسلامي

با ديلتاي، احكام روش­هاي تفسيري كتاب مقدس و اصول و مبناي آن به كتب ديگر نيز تسّري پيدا مي­كند و در نتيجه، روش شناسي عمومي مراد مي­شود كه مي­توان در همة علومي كه در رتبة زبان و عبارت آمده، به كار بسته شود. او هرمنوتیک را متكفل تأسيس مبناي براي روش شناسي علوم انساني و اجتماعي تلقي كند. وي ميان دو سنخ از اشياء فرق مي­گذارد: يكي آن ها كه تجربه دروني انسان را متمثل مي­كنند (مثل يك اثر هنري و يا يك نظام اجتماعي)؛ و ديگر اشيايي كه نشاني از تجربة دروني انسان ندارند مثل يك تكه سنگ. علوم انساني با متعلقاتي از سنخ اول سر و كار دارد، و از همين رو شخص مي­تواند با منتقل شدن[53] به تجربة دروني خود، به تفهيم آن ها نائل آيد.

به گفته ديلتاي، تفهم و تفسير روشي است كه در تمامي علوم انساني به كار مي­رود. اين روش همه وظايف اين علوم را به وحدت مي­آورد و متضمن كليه حقايقي است كه در اين علوم مطرح است. ديلتاي معتقد بود كه علوم انساني «تماميتي» از نوع خود دارد كه از علوم طبيعي مستقل است و به همين جهت، اصحاب علوم انساني نبايد روش هاي متداول در علوم طبيعي را وام گرفته و بر مبناي فلسفه اصالت تحصل رايج عمل كنند. در نظر او حقيقت تاريخ را نيز به تجربة دروني[54] آدميان مي­بايد مؤول داشت. از اين ديدگاه اساس تاريخ، خود تاريخي نيست و مندرج در ذيل روان شناسي كه مشمول صيرورت و استمرار قرار گرفته، می باشد.

بدين ترتيب با ديلتاي توجّه به حيث تاريخمندي[55] آدمي و عنايت به اهميت آن در مباحث تفسيري آغاز مي­شود. ديلتاي در هرمنوتيك ـ به عنوان نظام فكريي كه متوجه به تفسير و مباحث تفسيري و به خصوص متوجه به تفسير آنچه كه همواره تاريخي است يعني يك متن بخصوص ـ مبناي انساني­تر و تاريخي­تري يافت كه مي­توانست روش شناسي مناسبي براي كليه علوم انساني فراهم آورد. تحليل ديلتاي از «حيات آدمي» و مفهومي كه او از «شأن تاريخي»[56]                                        

http://s-haghighat.ir/index4.php?key=151#_ftn1