زن از نظر محمد عابد الجابری , پزشکی
جابری در
کتاب " مردم سالاری و حقوق بشر" ضمن مقالهای ، به موضوع حقوق زن در اسلام
میپردازد . او در این مقاله میگوید هنگام سخن گفتن از حقوق بشر در اسلام میباید سه نکته ضروری را در نظر گرفت :
تعالیمی که کلیات شریعت اسلامی رابیان میکنند ، نصوصی که به بیان احکام جزیی آن
میپردازند ، و مقاصد عقلی و اسباب نزول این احکام . جابری درباره حقوق زن میگوید
که اصل آغازین اسلام ، به عنوان حکم عمومی و مطلق ، برابری میان زن و مرد است . خداوند میفرماید "
ای مردم ، ما شما را از یک مرد وزن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم
تا یکدیگر را بشناسید ؛ گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست ، خداوند دانا
و آگاه است " [1]. و نیز میفرماید " خداوند درخواست آنها را پذیرفت ؛ که من عمل هیچ عمل
کنندهای از شما را ، زن باشد یا مرد ، ضایع نخواهم کرد ؛ شما هم نوعید ، و از جنس
یکدیگر ... " [2]. و میفرماید " و کسی که چیزی از اعمال نیکو انجام دهد ، خواه مرد باشد یا
زن ، در حالی که ایمان داشته باشد ، داخل بهشت میشوند ؛ کمترین ستمی به آنها نخواهد شد " [3]و میفرماید " مردان و زنان با ایمان ، یار یکدیکرند ... " [4]. او علاوه بر آیات بالا و
تمثیلهای آن ، به روایات متعددی دیگری اشاره میکند که شان زن را بالا میبرند ،
مانند فرمایش پیامبر (ص) که فرمود " بهشت زیر پای مادران است " و کلام او که فرمود
" زنان خواهران مردان هستند " . جابری
میگوید آشکار است که اسلام زن را به همان واجبات دینی مکلف کرده است که مرد را
ملزم نموده و میان آنها در مسولیت پذیری تساوی برقرار کرده است ، هم چنان که زنده
بگور کردن دختران را ، رسمی که در جاهلیت
رایج بود، تحریم نمود[5].
جابری
ازسخنان بالا نتیجه میگیرد که با توجه به آن چه که بیان گشت آشکار میگردد که نگرش
عمومی اسلام در شریعت اسلامی برابری زن و مرد در حقوق و واجبات دینی است . اما
اومیگوید درباره معقولیت مقاصد و اسباب نزول احکام جزیی که به نظر میرسند با این
نگرش مخالف میباشند باید بررسی کرد . جابری این احکام را در سه مورد خلاصه میکند
.
اول شهادت قضایی زن : جابری میگوید آشکار است که قرآن در شهادت
قضایی ، دست کم شهادت دو مرد یا یک مرد و
دو زن را شرط کرده است . آن جا که میفرماید " ... دو نفر از مردان خود را شاهد
بگیرید و اگر دو مرد نبودند ، یک مرد و دو زن ، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان
شما هستند ، انتخاب کنید تا اگر یکی انحرافی یافت ، مساله را دیگری به اویادآوری
کند ..." [6]. جابری میگوید آشکار است که آیه بالا تنها دلیلی را که شریعت دو زن را به
جای یک مرد قرار میدهد احتمال آن است که یک زن یا دچار فراموشی گردد یا اشتباه ،
در حالی که فراموشی و اشتباه جزو طبیعت زن و گوهر او نیست بلکه تنها به شرایط
اجتماعی و آموزشی او باز میگردد .
جابری
میگوید پس ازاین بیان، پرسشی که مطرح میشود آن است که اینک با از میان رفتن
شرایط نزول آیه آیا قاعده اصولی که
میگوید " اگر موانع از بین رفت امور به اصل شان باز میگردنند " در این مورد به
کار میرود ، اصل در این مساله برابری
میان زن و مرد میداند ، یا این که باید این جا کلام نص را قید زد[7]؟
دوم حق
ارث زن : جابری میگوید که قرآن براین مطلب تصریح میکند که دختر نصف پسر ارث
میبرد " خداوند درباره فرزندان شما سفارش میکند که سهم پسر ، به اندازه سهم دو
دختر باشد ... " [8]. او میگوید اما قرآن دلایل اعتبار این تفاوت را ، بر خلاف مساله شهادت
قضایی ، بیان نمیکند . بنابر این باید با
کاربرد عقل به مقاصد واسباب نزول آن مراجعه کرد . جابری میگوید واقعیت آن است که
اگر به دورهای که قرآن در آن نازل شد
مراجعه کنیم دلیل این حکم را درمییابیم . از سویی اجتماع عرب در جاهلیت اجتماعی
قبیلگی و روابط میان قبیلهها رابطه نزاع
با همدیگر ، و از سوی دیگر رابطه میان زن و مرد، رابطه زناشویی صرف نبود ، بلکه رابطه خاندان شوهربا خاندان زن ودرنتیجه
رابطه میان قبایل به شمار میرفت . جابری میگوید رابطه قبایل عرب غالبا برترجیح
بستگان دورتر نسبت به بستگان نزدیک تر بنا میشد . ازاین رو ازدواج دختری با فردی
از قبیله دیگری بیشتر اوقات مشکلات فراوانی درباره میراث زن پس از مرگ پدر را به
وجود میآورد . چراکه اگر دختر بهرهای از میراث پدر داشت ، این ارث از قبیله پدر
به قبیله شوهر منتقل میگشت . این امر خود باعث وقوع منازعات و جنگهای بیشماری
میشد . از این رو بود که بعضی از قبایل به جهت جلوگیری از درگیریها به کلی زن را
از حق ارث محروم کردند در حالی که برخی دیگر میزان ارث او را به یک سوم یا کمتر
تقلیل دادند .
جابری
میگوید اگر به این مساله ، محدودیت اموال
در اجتماع قبیلگی را بیفزاییم ، درک این که میراث دختر چگونه باعث اخلال درموازنه
اقتصادی میان قبایل ، به ویژه با وجود رسم تعدد همسران ، میگشت . جابری میگوید چندهمسری مردان در
زمانی که دختر سهمی به اندازه سهم مرد داشته باشد وسیلهای برای بر هم زدن توازن
اقتصادی در اجتماع قبیلگی میشده ، زیرا میراث مرد از طریق زنانش از قبایل متعدد ،
گاه منجر به جمع آوری ثروت در نزد او میشد و به این ترتیب توازن اقتصادی به هم
میخورد و جنگ و کشمکش آغاز میگشت . در این دوران محرومیت دختر از ارث ، همان طور
که بعضی قبایل انجام میدادند ، تدبیری بود که شرایط اجتماعی ایجاب میکرد . جابری
معتقد است که اسلام دستاوردهای شرایط زمانه را مراعات کرد و به تناسب با مصلحت ،
یعنی دوری از جنگ ، راه حل میانهای رابر گزید که با مرحله جدیدی که تاسیس دولت
مدینه ایجاب کرده بود ، تناسب داشت . از این رو سهم ارث زن را نصف سهم ارث مرد قرار
داد و در عوض نفقه زن ، همسریا مادر، را برمرد واجب گرداند[9] .
جابری
میگوید این چنین میتوان ، اگر شرایط زمان نزول وحی را در نظر بگیریم ، به آن چه
که میتواند دلیل شایسته توجیه عقلی مساله
سهم ارث زن باشد ، دست یافت . نتیجهای که جابری در این جا میگیرد مهم است او
میگوید مصلحت و شرایط اجتماعی پشت این
گونه احکام قرار دارد . او اضافه میکند که برخی از فقیهان از چنین سابقههایی ، و
ازروح شریعت اسلامی قاعدهای استخراج کردهاند که بیان میکند در صورت تعارض میان
مصلحت بانص ، مصلحت مراعات میشود زیرا مصلحت اصل در ورود نص است . جابری میگوید
فقه اسلامی اجتهادهای بیشماری را نشان میدهد که بر اساس این قاعده در موضوع مورد
نظر درباره سهم زن در ارث بنا شده است . او نمونهای از این اجتهادها را فتوای بعضی
از فقیهان کشور مراکش درسده گذشته میداند که فتوا به نداشتن سهم ارث برای زنی
میدانند که ازدواج کرده باشد تا از وقوع در کشمکش درمیان قبایل نواحی کوهستانی آن کشور جلوگیری کنند . در حالی که برخی دیگر
از فقیهان در این کشور برعکس ، سهم ارث زن شوهر دار را به میزان نصف ما ترک مرد
میدانند ،این حکم بر اساس رسم رایج در مناطقی است که زن شریک مرد
در کار و تولید میباشد و مانند مرد کار میکند[10] .
سوم طلاق
و چند همسری زنان : جابری گوید انتخاب دو مساله حاضر در بررسی حقوق زن در اسلام به
لحاظ نظری لازم است ؛ زیرا اسلام ، نه مشوق طلاق و چند همسری مردان است و نه این
رسوم را ایجاد کرده است . بلکه درست برعکس این دو رسم در اجتماع عربی پیش از اسلام
رایج بودند و اسلام آن دو را مشروط به
شرایطی که نزدیک به منع است پذیرفت . اسلام عدالت در گزینش همسران متعدد را شرط کرد
و اضافه کرد " ... و اگر میترسید که عدالت را رعایت نکنید ، تنها یک همسر بگیرید
... " [11]و در آیه دیگری میفرماید " شما هرگز نمیتوانید در میان زنان ، عدالت
برقرار کنید ، هرچند کوشش نمایید ..." [12].جابری میگوید این آیه تمایل آشکار قرآن به ممنوعیت چند همسری را بیان
میکند .
او درباره طلاق به حدیث نبوی مشهور که "
مبغوضترین حلالها نزد خداوند طلاق است " اشاره میکند ودلالت آن را واضح میداند
.جابری پس از بررسی بالا میگوید دیگر معنایی برای این سخن نمیماند که اسلام حق زن را به وسیله طلاق نقض
کرد ، چرا که اسلام طلاق و چندهمسری مردان را به عنوان یک حلال مطلق مجاز ندانسته است ، بلکه آن را به عنوان
حلال ، مقید به شرایطی کرده است که عمل به
آن دشوارمینماید[13] .
جابری در
پایان مقاله خود به نکتهای اشاره میکند . او میگوید که فقیهان میان عبادات که
اجتهاد در آنها روا نیست و معاملات که
موضوع اجتهاد است تمایز قایل میشوند . جابری معتقد است که معاملات با مقاصد شریعت
و اسبا ب نزول و آن چه که فقها علل قلمداد میکنند ، ارتباط دارد در حالی که عبادات
تفسیر عقلی را بر نمیتابد . جابری اضافه میکند زمانی که ارتباط دادن حکم به مقاصد
بجای علل روا باشد ، بنابر این نباید چیزی باعث تقیید دایمی و مطلق قاعده ای باشد که میگوید " احکام با تغییر عللشان تغییر میکنند و نه با تغییر
حکمتشان " ؛ زیرا این قاعده نتیجه اجتهاد است و نه چیز دیگر . او میگوید نصوص
علل احکام را بیان نمیکنند بلکه آنها را فقیه با عقل خود و با اعتراف به این که
استنباط او مبتنی بر گمان است و نه یقین ،
بدست میآیند . جابری در خاتمه میگوید که نزدیک به نظر درست آن است که در احکام
جزیی شرعی ، هنگامی که مصلحت تغییر کرد ، به کلیات شرعی مراجعه شود چراکه" کلیات"
در شریعت هم سنگ "محکمات " در عقاید هستند . در جایی که رد متشابه به محکم لازم است
، چرا تعارض میان حکم جزیی و مصلحت جدید را از نوع تعارض میان متشابهی که باید آن
را با محکم رد کرد ، درنظر نگیریم ؟
[14]
[1] . حجرات ، 13 .
[2] . آل عمران ، 195 .
[3] . نساء ، 124 .
[4] . توبه ، 71 .
[5] . محمد عابد الجابری . الدیمقراطیه و حقوق
الانسان . بیروت ، الطبعه الثانیه ، 1997 ، ص ص180 و 181 .
[6] . بقره ، 282 .
[7] . همان ، ص ص 181و 182
.
[8] . نساء ، 11 .
[9] . جابری ، همان ، ص ص 182-184 .
[10] . همان ، ص ص 184 و 185
.
[11] . نساء ،
3 .
[12] . نساء ،
129 .
[13] . جابری
، همان ، ص ص185 و 186 .