زندگى و انديشه فقهى سياسى علامه، شيخ يوسف بحرانى ,
زندگى و انديشه فقهى سياسى علامه، شيخ يوسف بحرانى 1
مهدى قاسمى
شيخ يوسف، فرزند مرحوم علامه بزرگ شيخ احمد ابن صالح ابن عصفورابن احمد ابن عبدالحسين ابن عطية ابن شيبة الدرازى بحرانىاست. وى در روستاى «ماحوز» متولد شد. شيخ احمد، پدر وى ازموطن خود «الدراز» به منظور ادامه دروس عالى به «ماحوز»آمد تا از محضر محقق و استاد، شيخ سليمان ماحوزى استفاده كند.وى اهل و عيال خويش را نيز همراه آورده و براى ادامه تحصيلرحل اقامت گزيد. در مدت اقامتش در ماحوز بود كه علامه يوسفبحرانى در سال 1107 متولد شد. شيخ يوسف، خواندن و نوشتن رانزد معلمى كه براى او در نظر گرفته شده بود، فرا گرفت. پدرشنيز در تعليم و تربيت او نقش بسزايى ايفا نموده و در اين امر،سعى بليغ مبذول مىداشت. علوم ادبى و غير ادبى را به اومىآموخت، به طورى كه شيخ در اين علوم متبحر شد. تعليم و تربيتشيخ نزد پدر همچنان ادامه يافت. و به خوبى از سرچشمه زلال علمپدر بهره گرفت و به راستى برگ و بار و ثمرهاى شيرين برجاىگذاشت. اما زندگى شيخ مفعم از بلاها و گرفتاريها و مصيبتها شد.گويا بر او مقدر شده بود كه از روز اول، هدف آفات و مصيبتهاباشد. روزگار، تيرهاى مسموم خويش را به سوى او نشانه رفت و تازمانى كه دار فانى را وداع گفت، انواع سختيها را تجربه كرد;اما هرگز از ادامه تدريس و تاليف باز نماند. بيش از پنجسالنداشت كه شورشها و اضطرابات، موطن او بحرين را فرا گرفت. دوقبيله «الهولة» و «العتوب» به جان هم افتادند و طغوا فىالبلاد فاكثروا فيها الفساد. اين جنگ و خونريزى سالها ادامهيافت; اما هنوز به پايان نرسيده بود كه اين بار هجوم بيگانگانبر بحرين آغاز شد و پس از سه سال نبرد، بالاخره به اشغالخارجيها درآمد و قتل و غارت و خونريزى آغاز شد. اين امر سببشد تا بزرگان و علما جهت مصون نگهداشتن جان خويش، طريق هجرتدر پيش گيرند. از آن جمله، پدر شيخ يوسف بود كه همراه خانوادهخود به «قطيف» سفر كرد; اما فرزند بزرگ خود، شيخ يوسف را درآن تنگنا بر جاى گذاشت تا شايد وى بتواند اموال به يغمارفتهشان را به دست آورد و از آن مهمتر، كتابهاى غارتشده رابازپس گيرد. اما او نيز پس از نااميدى به پدرش در قطيف ملحقشد. زندگى در آن زياد بسيار دشوار و تعداد اعضاى خانواده زيادبود و فقر، چهره كريه خود را نمايان ساخته بود و از همهمهمتر، خبرهاى مايوسكننده بلاد نيز روح آنان را آزار مىداد.وقتى خبر رسيد كه گروهى از ايرانيان براى نجات بحرين از دستخارجيها اقدام كردهاند، نور اميدى در دل آنان تابيدن گرفت;اما پس از چند روز درگيرى، نيروهاى ايرانى نيز شكستخورده وكارى از پيش نبردند. بيگانگان كليه سربازان ايرانى را كشتند وشهر را به آتش كشيدند. از جمله چيزهايى كه توسط آنها سوزاندهشد، خانه پدر شيخ ما بود خبر اين آتشسوزى تاثير بسيار منفىبر وى گذاشت، به طورى كه در اثر اين واقعه، والد شيخ ما بيمارشد و سرانجام در سال 1131 دار فانى را وداع گفت. شيخ يوسف درحالى پدر را از دست داد كه 24 سال از عمرش مىگذشت و در اينشرايط سخت مسئوليتسنگين خانواده پرجمعيت آنها نيز بر دوش وىافتاد. دو سال ديگر نيز در قطيف سپرى شد و در اين ايام، شيخما از محضر استاد پدرش، شيخ حسين ماحوزى بهره برد و ديگر بارهنگامى كه بحرين روى صلح و آرامش به خود ديد، به آنجا بازگشتو چند سالى نيز در درس دو شيخ بزرگ، شيخ احمد ابن عبدالله وشيخ عبدالله ابن على تلمذ نمود. سپس به قطيف آمد تا مجددا نزدعلامه ماحوزى قرائتحديث را دنبال كند و سرانجام نيز اجازهروايت از او دريافت كرد. پس از مدتى به بحرين بازگشت; اماروزگار باز هم چهره عبوس خويش را به وى نمايان ساخت. كثرتديون و عائله و شورشهاى داخلى سرانجام وى را مجبور ساخت تا بهايران سفر كند.
هجرت به ايران
پس از اينكه افغانها سرزمين ايران را اشغالكردند و شاه سلطان حسين، پادشاه صفوى را به قتل رساندند،شورشها و انقلابات داخلى بحرين را نيز فراگرفت. شيخ يوسف جلاىوطن كرده و به سوى ايران رهسپار شد. مدتى را در كرمان سپرىكرد و سپس به شيراز رفت. حاكم شيراز، محمد تقى خان مقدم او راگرامى داشت و وى را اكرام كرد. شيخ نيز با توجه به استقبالشايانى كه از او شده بود، زعامت دينى آنجا را به عهده گرفت.بحث و تدريس و مطالعه و تاليف را آغاز نمود و مسائل دينى رانيز پاسخ مىگفت. برخى از كتابها و رسائل خويش را در مدت اقامتدر شيراز به رشته تحرير درآورده است; اما باز هم حوادثروزگار، زندگى را در كام شيخ ما تلخ كرد. تندبادهاى بلا بر اينشهر وزيدن گرفت و شيخ ما را آواره كوه و بيابان كرد، تا اينكهبالاخره در روستاى «فسا» رحل اقامت گزيد. حاكم فسا، محمدعلىنيز مقدم او را گرامى داشت و شيخ فرصتيافت تا دوباره تصنيف وتدريس و تاليف را از سر گيرد. كتاب رسائل را نوشت و الحدائقالناضرة را نيز در همين جا به رشته تحرير درآورد. از آنجا كهآرامش و آسايش براى شيخ يوسف مقدر نشده بود، «فسا» نيزدستخوش آشوب شد. حاكم آنجا به قتل رسيد و مردم نيز آواره كوهو بيابان شدند (1163) . شورشيان حتى به خانه شيخ ما نيز هجومآوردند و در حالى كه وى در بستر بيمارى آرميده بود، اموال وكتابهاى گرانبهاى وى را كه ثمره عمر با ارزش او بود، به غارتبردند. شيخ در حالى كه بيمار بود، همراه خانوادهاش راهى كوه وبيابان شد، تا اينكه بالاخره در ناحيه اصطهبانات مستقر شد. درمدت اقامتخويش در اصطهبانات نيز با انواع مصائب دسته و پنجهنرم كرد. هنوز از فتنهاى رها نشده بود كه بليهاى عظيمتر او رادر برمىگرفت و از مصيبتى بيرون نيامده بود كه به بدتر از آنگرفتار مىآمد، آنچه جالب توجه و قابل تقدير است، تلاش و فعاليتاو در انجام وظيفهاش مىباشد. وى با نشاط و شادمانى و در حالىكه تمام اين مصيبتها را تجربه مىكرد، در تاليفاتش جدى، درعملش مداوم و در راه و روشى كه در پيش گرفته بود، پشتكارداشت. نتيجه اين روحيه شاد و قوى، آثار و كتابهاى باارزشى استكه وى را در تاريخ جاودانه كرده است.
هجرت به عراق
شيخ يوسفزمانى كه وارد اصطهبانات شد، تصميم گرفتخاك ايران را تركگويد و در عراق، در جوار عتبات مقدسه اقامت گزيند. پس راهىعراق شد و در كربلا ساكن شد و آنجا را موطن ابدى خويش قرارداد. تاريخ ورود شيخ ما به كربلا مشخص نيست; اما از برخىتاليفاتش چنين برمىآيد كه قبل از سال 1169 ه.ق بوده است. شيخيوسف در شهرك مقدس «حائر» سكنى گزيد. اين شهرك در آن زماناز بزرگترين مراكز علوم شيعه بود. نجف اشرف به خاطر مراكزدينى و علماى نامدارش بر خود مىباليد. شيخ در زمان حيات استادبزرگ، وحيد بهبهانى وارد اين شهرك گرديد. كربلا در زمان اينرهبر بزرگ در اوج مجد و عظمت قرار داشت. علماى شامخ، رجالدين، مجتهدين بزرگ و محققين نمونه، تاجهاى علم و فضيلت واجتهاد را بر سر نهاده و رايت كمال را در اين شهر برافراشتهبودند. شيخ ما نيز در ميان اين ستارگان بلندآوازه، اخترىتابناك بود. به زودى آثار گرانبهاى وى در ميان گروههاى دينىمنتشر شد و شهرت و آوازهاش همه جا را پر كرد. مجتمعات ومؤسسات علمى او را شناختند، تبحرش را در فقه و حديث دريافته ومقدمش را گرامى داشتند. بزرگان و علماى كربلا به سوى او روانهشدند تا از درياى بيكران علم او سيراب شوند، از آن جمله آنهامىتوان به چهار تن از مهديين پنجگانه كه از مشهورترين شاگرداناستاد بزرگ وحيد بهبهانى بودند، اشاره كرد. مناظرات زيادى بيناو و استاد وحيد بهبهانى صورت گرفت كه برخى از آنها از شب تاصبح ادامه مىيافت . در طول قامتشيخيوسف بحرانى در كربلا كه به حدود بيستسال مىرسيد، وى مصدر فتوا ورهبر دينى آنجا بود. سؤالهاى فقهى و... از سراسر كشور براىاو مىرسيد و ايشان به آنها پاسخ مىداد. در مدت اقامت در كربلا،نجف اشرف را نيز زيارت كرد. زمان اقامت وى در نجف معلوم نيست;اما گفته مىشود كه «الدرر النجفية» را در زمان حضورش در آنشهر مقدس تاليف كرده است.
وفات و مدفن شيخ يوسف
علامه يوسف بحرانى در بعد از ظهر روزشنبه چهارم ربيع الاول سال 1186 2 در سن 80 سالگى پس از اينكهحدود 20 سال زعامت دينى مسلمانان را بر عهده داشت، ديده ازجهان فروبست. وى عمر شريف خود را در خدمت علم و دين مصروفداشت. احاديث مختلف ائمه عليهم السلام را جمعآورى و در تدوينفقه تلاش بىسابقهاى مبذول داشت. به محض اينكه خبر وفات شيخمنتشر شد، مردم كربلا از طبقات مختلف براى تشييع جسم طاهر وىاز هر سو روان شدند. در راس اين گروهها، استاد و محقق بزرگوحيد بهبهانى حضور داشت كه بنا بر وصيتشيخ، بر او نماز گذارد.محل دفن شيخ در حائر شريف رواق حسينى نزد دو شهيد مىباشد.بعدها محقق وحيد بهبهانى كه در سال 1208 وفات يافت و شاگرداين دو; يعنى خواهرزاده وحيد، سيد طباطبايى صاحب «الرياض»متوفى به سال 1231 نيز در جوار مرقد شيخ مدفون گرديدند. شيخپس از وفات خود، حدود 45 اثر گرانبها از خويش به جاى گذاشت كهاز جمله آن: انيس المسافر و جليس الحاضر، تدارك المدارك،الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، الدرر النجفية ولؤلؤ البحرين مىباشد.
درة نجفية 3
http://www.iranpolitics.net/magazine/004/09.asp